eitaa logo
کافهـ اخـــلاق ◾
372 دنبال‌کننده
244 عکس
38 ویدیو
18 فایل
🌟بفرمایید کافه اخلاق🌟 زمینه کاری: اخلاق عملی و اخلاق کاربردی کافه‌دار: دکتر عبدالله عمادی؛ پژوهشگر اخلاق ادمین: @aemadii میزهای کافه اخلاق: #میز_قرآن #میز_جستار #میز_داستان #میز_فیلم #میز_گفتگو #میز_کتاب #میز_رویداد #میز_روایت #میز_موسیقی #میز_پوستر
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸دندون خراب دندون خرابو باید چکار کرد؟؟ اگه قابل اصلاح و ترمیمه، خب ترمیم و الا باید بکنی بندازی دور تا راحت شی. این قاعده رو هممون بلدیم و از بَریم! اما نه برای دندون خراب خودمون. یعنی مدلمون اینجوریه که موقع خودمون که میرسه، جای کندن و دورانداختن، مُسکن و میخک استفاده می‌کنیم که آروم بشه! هی میگیم یکم بگذره خوب میشه! هی میگیم ولش کن تحمل می‌کنم یجوری! میگیم می‌ترسم از میله دندونپزشکی! اخه درسته درد می‌کنه اما هنوزم خوب کار میکنه حیفه ! هی خودمون و گول می‌زنیم. گول می‌زنیم تا بالاخره عفونت کنه! حالا این دندون خراب برای هممون یه شکل نیست!؛ برای یکیمون عادت زشتشه، یکی رشته شه، یکی شغلشه، یکی شهرشه، یکی دوستشه، یکی همسرشه، یکی شریکشه... که هی عذابش میده، هی دردش میاره، هی میزنه به مغز استخونش! اما بازم نگهش میداره! هی باهاش راه میاد! هی سعی میکنه به خودش بگه بابا برای همه همینه! یا میگه اگه الان داره عذابم میده عوضش یه خوبیایی هم داره! اصن من بندازمش دور، چه تضمینی هست که بهترش پیش بیاد؟! خلاصه از ترس تنهایی، از ترس ریسک کردن، از ترس عذاب وجدان می‌سازیم! می‌سازیم و‌ می سوزیم! اما یه روز میاد که دیگه درد مثل کارد به استخونمون رسیده و به خودمون میایم می‌بینیم که عفونت همه زندگیمونو گرفته و روحمون رو مریض کرده، اعصابمون رو ضعیف کرده، جوونیمون رو ازمون گرفته، موقعیت‌های خوبمون و از بین برده .. تازه بعضیامون اون موقع شروع می‌کنیم اعتراض کردن و گریه زاری که چرا من؟ من که اینقدر کوتاه اومدم اینقدر تحمل کردم! اینقدر خوب بودم! اما دقیقا مقصر، خود منم که با ترس و خودفریبی خودم رو نادیده گرفتم. 🙏ممنون که خوندید ✍️ عبداله عمادی (معین) 🗓️ بیست اسفند ۱۴۰۱ @abdollahemadi @aemadi
🔸جسارت تصمیم در ادامه یادداشت قبل، عرض کنم که احتمالا بارها این حالت رو تجربه کردیم که «تصمیممون نمیاد»؛ هر چی زور می‌زنیم که بیاریمش، نمیاد. گاهی حس می‌کنیم پاش پشت گیر و گورهای عقل گیر کرده، گاهی گرفتار شل کن سفت کن های تجربه‌های مشابه شده، گاهی هم دل لاکردار یاری نمی‌کنه. تازه به محض اینکه تصمیم میاد، یه صدا توسرت می‌پیچه که نه نکنیا اگه این کارو کنی، ناراحت میشه! اگه این کارو کنی، مَسخرت می‌کنند! نکنه اتفاق بدی بیفته که نشه جمعش کرد.. شخصیت‌های ضعیف و ملاحظه‌کار و ترسو اینطورند. تصمیم و مصمم یک ریشه دارند؛ پس تصمیم گرفتن برای اصلاح خرابی‌ها و تغییر دادن، با مصمم بودن و اراده داشتن ربط مستقیمی داره. تصمیم گرفتن خیلی وقتا جسارت میخواد، دل و جیگر میخواد، عُرضه میخواد. بلوغ میخواد. اقدام میخواد. درست شبیه اقدام مصمم برای رفتن به دندانپزشکی. گاهی در یک آن، یک لحظه. استاپ-استارت (فکر بس، اقدام کن) فکر میکنم ما خیلی به این لحظه‌های انفجاری نیاز داریم. بهتره بیشتر به توان خودمون ایمان بیاریم و یکم کمتر از تعبیرهایی که نشانگر اقدامگر نبودنمونه بگیم: مثلا «ببینم چی میشه» ، «یه کاریش میکنیم حالا» ،«یه فکری می‌گیرم»، «انشالله» خلاصه اونی که نمی‌تونه تصمیم بگیره، اقتدار و اعتمادبنفسش کمه. همچنین دو تیپ شخصیتی هست که نوع تفکرشون طوریه که ناتوانند از تصمیم گرفتن یا زود تصمیم گرفتن؛ یکی وسواسی‌ها که مو رو از ماست می‌کشن و اینقدر توی جزئیات خورد میشن و میخوان مثلا به تمااام جوانب کار بیندیشن که بدتر گیج میشن؛ در واقع فقط اینا می‌اندیشن همیشه و هیچ‌وقت به جمع‌بندی نهایی نمی‌رسن. یکی دیگه هم شخصیت‌ وابسته‌؛ چون توان مستقل فکر کردن و مستقل تصمیم گرفتن رو نداره. ملاحظه همه رو میکنه غیر خودش! یه عده هم هستن اسمشونو باید گذاشت «شخصیت‌های ممتنع»؛ اونایی که توی هر مسئله‌ای طفره میرن از موضع‌گیری و رأی ممتنع میدن، معمولا کسانی اند که محتاطند یا حوصله تفکر و تجزیه تحلیلو ندارن. مغز مسئولیت‌گریز اونها، تا راه داشته باشه، در میره و نمیخواد مسئولیت تصمیم گردنش بیفته. چون میدونه اگه تصمیم‌گیر اون باشه، فرداروز ممکنه بخواد پاسخگو باشه. اینا توی زندگی شخصی و کاری شون هم یا کلا همه چیو می‌سپارن مثلا دست همسر و همکار یا هی تصمیماشونو به تعویق میندازن. هی میگن حالا وقت هست. مثلا می‌بینی واسه یه موضوع کوچولو، یه هفتس آقا تصمیمش نیومده هنوز! حالا همه اینها به کنار، آقا زمانه چه زمانه متکثری ست و شده قوز بالای مخ؛ همه چیز آپشن شده برای انتخاب انسان، حتی خود زندگی! و انسان انتخابگر مثل ماهیگیری که یهو با صد تا ماهی مواجه میشه که اومدن روی آب و گیج میشه کدومو بگیره. قسمت سخت ماجرا اینجاست که تقریبا همه آپشن‌ها جذاب و وسوسه برانگیزند. دل آدم میفته به دل دل کردن. مثل وقتی که فروشنده، چهار مدل لباس رو پیش چشمت گذاشته و دلت نمیاد از هیچکدومش بگذری در حالی که مجبوری بگذری و یکیو انتخاب کنی. بری شوارتز (روانشناس معاصر)، کتاب معروفی داره به اسم «پاردوکس انتخاب» (یا تناقض انتخاب) درباره تنوع انتخاب‌های انسان در این عصر. چرا اسمشو گذاشته پاردوکس؟ چون میگه میخوایم از تعدد گزینه‌ها برای انتخاب لذت ببریم اما خود همین مسأله میشه عامل رنج و عذاب ما. به همین خاطر نتیجه میگیره که تنوع انتخاب به نفع ما نیست و هر چی تعداد گزینه هامون بیشتر باشه، تصمیم برای ما سخت‌تر میشه و بیشتر اذیت میشیم. در نهایت هم هیچ تضمینی وجود نداره که از انتخابی که داشتیم و انتخاب‌هایی که رها کردیم پشیمون نشیم. آخ آخ اینو راست میگه انصافا. یکی می‌گفت کلی بالا پایین میکنم که کدومو بخرم، آخرش که میخرم و میام خونه، دوباره میگم که اه این چه مزخرفی بود خریدم! بر این اساس، شوارتز در این کتاب یاد میده چطور گزینه‌های تصمیممون رو محدود کنیم و رضایت بیشتری از تصمیماتمون بدست بیاریم. 🙏ممنون که خوندید ✍️ عبداله عمادی (معین) 🗓️ ۲۲ اسفند ۱۴۰۱ @abdollahemadi @aemadi
🔸زندگی با غارنشین‌ها در قرن ۲۱ تعبیر عجیبیه نه؟: زندگی با غارنشین ها در قرن ۲۱ منظورش چیه؟؟ این رو هاروی کرپ_پزشک آمریکایی_ در کتاب «شادترین کودک محله» گفته و منظورش اینه که «اگر شما فرزند زیر ۵ سال دارید، در واقع با یک انسان اولیه غارنشین زندگی می کنید.» من کتاب رو نخوندم اما زاویه نگاهش رو پسندیدم که واقعا همینطوره؛ شباهت بچه‌ها با غارنشین‌های اولیه اینه که زبون‌بسته‌ها بلد نیستن درست حرف بزنن، خیلی وقتا بلد نیستن منظور خودشونو برسونن، پر تحرکند، صبرشون برای رفع نیازاشون کمه، مغزشون کامل رشد نکرده، زود عصبی میشن، فقط فکر منافع خودشونن و... بعد از پنج سال، فرایند تکاملشون طی میشه و از غار میان بیرون! در نقطه مقابل این نگاه، نگاه خیلی از ماست که تصور می‌کنیم که بچه‌ها، انسان‌های بزرگ هستند در سایز کوچک. خیلی هم فهمیده‌اند! تازه از ما هم بیشتر چیز سرشون میشه جونورای بلا! به همین خاطر، انتظار داریم توضیحاتی که بهشون میدیم رو سریع درک کنند و برای همیشه در ذهن نگه دارن فراموش نکنن. انتظار داریم آروم یه گوشه بشینن، اهل همدلی و بخشش باشند، صبر کنند تا زمان مناسب.. از نظر شما کدوم نگاه، درست و مطابق با واقعیته؟ تجربه و علم من نگاه اول را تأیید می‌کند و معتقد است نگاه دوم فقط درباره درصد بسیار کمی از بچه‌ها که نبوغ دارند صدق می‌کند. نگرش و توقع واقع‌بینانه، رفتار ما را تنظیم می‌کند. 🙏ممنون که خوندید ✍️ عبداله عمادی (معین) 🗓️ ۲۳ اسفند ۱۴۰۱ @abdollahemadi @aemadi
🔸دم به دم، شادی و غم آدم‌های زیادی را دیده‌ام که گاهی در اوج قدرت و شادی و احساس توانمندی و اعتمادبه‌نفس بوده‌اند و گاهی در شکننده‌ترین حالت و آسیب‌پذیر و غمگین! گاهی فول انرژی‌اند به قدری که به بقیه هم سرریز می‌کند و گاهی انگار ناگهان از درون خالی می‌شوند. این موضوع مایه تعجبم می‌شد که چرا اینطورند؟ آیا بیمارند؟ آیا دمدمی‌مزاجند؟ آیا مودی‌اند؟ آیا شادی و انرژی و قدرتمندی شان کاذب است که دائم نیست؟ آیا در لایه‌های عمیق شخصیتشون تثبیت نشده که پایدار نیست؟ آیا فشارهای روانی و حوادث زندگی را نمی‌توانند مدیریت کنند؟ مشکل کجاست؟ از شما چه پنهان که خودم هم از این جماعت، استثنا نیستم. به دنبال بررسی موضوع رفتم و دریافتم که بله برخی از این افراد بیمارند؛ به طور مشخص اختلال شخصیت مرزی و روان‌رنجوری یا بی‌ثباتی هیجانی و اختلال دوقطبی دارند. این در صورتی ست که واکنش‌های آنها اصلا قابل پیش‌بینی نباشد، بشدت تحت‌تأثیر همه چیز قرار بگیرند و توان مهار احساس خود را نداشته باشند، معمولا تکانشی بوده و نوسانات خلقی آنها ناگهانی باشد، همچنین عملکرد زندگی آنها مختل شده باشد. از این علائم که بگذریم، در مورد سایر افرادی که زندگی عادی شان به راه است، فهمیدم که سالم و نرمالند و صرفاً به طور طبیعی، از یک یا چند عامل بیرونی تأثیر پذیرفته‌اند. به تعبیر دقیق‌تر، «قلب» آنها از اتفاقات ناگزیر زندگی «دنیا» متأثر شده است. من هم یکی از آنها. پس اگر بخواهم این نوسانات را تا حدی کنترل کنم و اجازه ندهم به من زلزله روحی وارد کنند، باید «قلب» و «دنیا» را بشناسم: وقتی جنس «قلب» را شناختم، متوجه شدم که نوسان داشتن انسان تا حدی طبیعی است؛ چون اصلا معنای قلب، منقلب و دگرگون شدن است. همیشه اقبال و ادبار دارد. اینطور آفریده شده. قرار نیست همیشه روی یک مود و حالت باشد. و وقتی ذات «دنیا» را شناختم، به این نتیجه رسیدم که حال دوران دائما یکسان نبوده و نباشد. زندگی پیوسته در معرض یک رویداد است و گریزی از آن نیست. به جایی رسیدم که دیگر هیچ چیزی و هیچ کسی برایم چندان عجیب نیست که شاخ دربیاورم و به هم بریزم! چون از این دنیا هیچ چیز بعید نیست. پیش میاد. حاصل این شناخت و واقع‌بینی را در این دو بیت سرودم و برای خودم سرمشق کردم که: از دست کسی دگر دگرگون نشوم لیلی نشوم دوباره مجنون نشوم تا هست جهان، چرخه شادی و غم است زین چرخه ناگزیر، بیرون نشوم ادامه دارد.... 🙏ممنون که خوندید ✍️ عبداله عمادی (معین) 🗓️ ۲۴ اسفند ۱۴۰۱ @abdollahemadi @aemadi
🔸دم به دم، شادی و غم (۲) جاده زندگی بالا و پایین دارد و همیشه هموار نیست، درست، همیشه قرار نیست و نمی‌شود آدم، عالی و فول انرژی باشد، باشه قبول، انسان طبیعی، از تحولات زندگی، دچار تغییر حال می‌شود، قبول، ولی چطور می‌شود که بعضی‌ها آن‌قدر روی خود تسلط دارند که به این راحتی چیزی نمی‌تواند آنها را متزلزل کند؟ چرا آن‌ها همیشه روی مود مثبتند؟ باطری آنها چند آمپر است که زیاد شارژ نگه می‌دارد و زود به زود خالی نمی‌شود؟ نمره سلامت روان و آرامش این آدم‌ها چند است که می‌توانند خودشان را در برابر کج‌فهم ها و کجی‌ها حفظ کنند؟ و به این سادگی از کوره و از راه به در نمی‌روند. آیا آنها آدم‌های فراعادی، ویژه‌ و خاصی‌اند؟ خب قبل از پاسخ، باید یادآوری کنم که همین افراد هم بخاطر آن دو فکت که در یادداشت قبل گفتم، «بیشتر اوقات»، در حال خوب و مثبتند ها نه «همییشه همیشه». اما در پاسخ، برای فهم اینکه چطور آنها در بیشتر اوقات، دارای نشاط و انرژی و آرامشند، کارکترهای شخصیت این آدم‌ها را در ذهنم ترسیم کردم که بیان همه آنها در این یادداشت نمی‌گنجد. در این میان ذهنم معطوف شد به یکی از آن ویژگی‌ها یعنی ویژگی «خستگی‌ناپذیر بودن». بارها این صفت را شنیده‌ایم که در مورد فرد یا افرادی به کار برده‌اند اما شاید در معنای آن خورد نشده باشیم؛ لحظه‌ای مکث کنید: چطور می‌شود انسان در راه خسته نشود؟ چطور می‌شود اصلا خستگی را نفهمد! واقعا امکان دارد؟ یا اینکه این صرفاً یک مفهوم مبالغه‌آمیز است برای بیان تلاش و فعالیت شدید و ممتد شخص. در بررسی‌هایم به این نتیجه رسیدم که خستگی‌ناپذیر بودن در ساحت جسم و بدن اصلاً امکان ندارد و انسان، موجودی است که خستگی بردار است. خسته می‌شود. خستگی در گوشت و پوست آدمیزاد قرار داده شده. حتی یکی مثل حضرت موسی هم که معصوم بوده و جثه قوی داشته، در سفر به سمت دریا به همسفرش گفت: آتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِينَا مِنْ سَفَرِنَا هَٰذَا نَصَبًا؛ ناهارمان را بیاور که در این سفر، خسته‌و‌کوفته شده‌ا‌یم.» (سوره کهف، ۶۲) اما خستگی‌ناپذیر بودن در ساحت روح ممکن است. خستگی در روح انسان به طور ثابت تعبیه نشده است. چرا که روح انسان، ساختار الهی دارد و خدا خسته نمی‌شود. تجلی خستگی‌ناپذیری روح در دنیا، در بهشت است که لَا يَمَسُّهُمْ فِيهَا نَصَبٌ (سوره حجر، ۴۸) یادم هست استاد باشگاه وقتی حرکت دوی سرعت به ما می‌داد، بعد از آنکه کلی دویده بودیم و به نفس نفس می‌افتادیم و می‌بریدیم، اجازه نمی‌داد بایستیم یا بنشینیم. بلکه می‌گفت آرام راه بروید و چند بار دم و بازدم عمیق انجام دهید تا نفستان میزان شود. بعد، دوباره حرکت بزنید. می‌گفت اگر بعد از دویدن، یک‌مرتبه متوقف شوید، بر عضلاتتان تأثیر منفی دارد. روش زندگی افراد خستگی‌ناپذیر هم اینطور است؛ استپ ممنوع! توقف، ممنوع! همواره در حرکت و مود خوب؛ حالا گاهی در تلاش و انرژی عالی، گاهی در تلاش و انرژی خوب، گاهی در تلاش و انرژی متوسط.. اما هیچ‌وقت بیکار و بی‌حال و بی‌انرژی و ضعیف نمی‌شوند. شبیه شارژ موبایل که تا به ۲۰٪ می‌رسد به شارژ می‌زنند و اجازه نمی‌دهند کاملا خالی شود. حالا اینکه شارژ آنها چه چیزهایی ست و راهکارهای شارژ کردن روح چیست، بماند در مقالی دیگر 🙏ممنون که خوندید ✍️ عبداله عمادی (معین) 🗓️ ۲۶ اسفند ۱۴۰۱ @abdollahemadi @aemadi
یادداشت منتشر شده در نشریه آشنا شماره ۲۲۵، اسفند ۱۴۰۱ ممنون که خوندید 🙏 @abdollahemadi @aemadi
🌻 گروه باهوش‌تر معلم، بچه ها را فراخواند و از آنها خواست به دو گروه تقسیم شوند: آنهایی که دوست دارند رشد کنند و توان و انگیزه یادگیری دارند، در یک گروه قرار بگیرند و بقیه در گروه دیگر! مطابق انتظار، بیشتر بچه ها در گروه یادگیری قرار گرفتند و عده کمی در گروه مقابل. بعد از اینکه گروه‌بندی مشخص شد، شروع به آموزش گروه اول کرد، تمرین‌هایی به آنها داد و روی آنها کار کرد. اما برای گروه دوم برنامه خاصی وجود نداشت. آنها فقط اجازه داشتند بازی کنند و با وسائل آنجا سرگرم باشند. برخی آنها از گروه خود راضی بودند اما برخی دیگر از اینکه می‌دیدند معلم همیشه کنار گروه اول است و برای آنها وقت بیشتری می‌گذارد، احساس خوبی نداشتند و حس می‌کردند آنها را بیشتر دوست دارد. با آنکه پیوستن به گروه ها اختیاری بوده و آنها خودشان گروهشان را انتخاب کرده بودند، حالا بعد از گذشت مدتی، از رتبه پست و فرودست گروه خود آگاه شده بودند و احساس می‌کردند در گروه احمق‌ها قرار دارند! خداوند برای آدمیزاد، در ماه رمضان برنامه‌ای آموزشی ترتیب داده و تمرین‌هایی داده که با انجام آنها انسان‌ِ رشدیافته و باتربیتی شود. بعضی در این برنامه شرکت می‌کنند و بعضی نه؛ آنها که در این برنامه شرکت نمی‌کنند، تبعا رشد نمی‌کنند و از توجه معلم و فرصتی که گذاشته محروم می‌شوند. رمضان، است. پ نوشت: فرارسیدن ماه رمضان بر همه شما مبارکباد 🙏 انشالله تا پایان ماه، سلسله یادداشت‌های اخلاقی با عنوان «ضیافت اخلاق و قرآن» تقدیم شما خواهم کرد. 🙏ممنون که همراهید ✍️ عبداله عمادی (معین) 🗓️ ۳ فروردین ۱۴۰۲ @abdollahemadi @aemadi
(1) 🌻مدیر خود آیا دوست داری خودت مدیر خودت شوی؟ مدیر دلت، مدیر زبانت، مدیر ذهنت، مدیر چشم و گوشت، مدیر احساسات و هیجانهایت. یعنی آگاهانه کنترل آنها را به دست گرفتن به طوری که تو آنها را اداره کنی نه آنها تو را. آنها در اختیار تو باشند نه تو در اختیار آنها. آیا تا به حال از خودت ضربه خورده‌ای؟ آیا اسیر عادت های خودت شده‌ای؟ چند بار تا به حال حس کردی مقهور و محکوم به افکار و احساسات خودکارت هستی؟ آیا می‌خواهی به قدرتی برسی که بتوانی «خویشتن‌اداری» و «خویشتن‌داری» کنی؟ و به سطحی برسی که همه عارفان و متخلقان، آن را تجربه کرده‌اند؛ یعنی خودکنترلی، تسلط بر خود و «مالک نفس خود بودن» خداوند فرمایش کرده: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَيکُمُ الصِّيامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذينَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُون: ای مؤمن ها، روزه بر شما واجب شده است همانطور که بر انسان‌های قبل شما واجب شده بود. به امید آنکه باتقوا (خویشتن‌دار) شوید. خداوند برای همه انسانها- از ابتدا تا انتهای تاریخ- روزه را لازم دانسته است و در واقع،- با اداره شکم- فرصتی فراهم کرده تا آنها مدیر خود شوند. مدیر خود بودن و مدیریت خود، چیزی نیست که خودش خودبخود به دست آید. بلکه یک توان و استحکام درونی لازم دارد. باید در ماه روزه، تمایلات خودخواهانه خود را اداره کنیم و به خلق الله برسیم. به آنها توجه و کمک کنیم. باید در ماه روزه، دل هر جاییِ خود را اداره کنیم و برایش تجربه‌های معنوی پیش آوریم. باید در ماه روزه، ذهن پراکنده خود را اداره کنیم و دور یک محور یعنی «خداوند» بچرخانیم. باید در ماه روزه، زبان لق خود را اداره کنیم و به جز حرف حساب و بجا سکوت کنیم. باید در ماه روزه، تمام اعضاء بدن خود را اداره کنیم تا از کارهای بیخود فاصله بگیرند. سؤال مهمی که پیش می‌آید این است که روزه، چگونه ما را در مدیریت خود کمک می‌کند؟ بطور خلاصه روش روزه، اساسا مبتنی بر پرهیز و خودداری (abstention) است. پرهیز، امروزه در انواع رژیم‌های کنترل‌کننده کاربرد دارد و موفقیت‌آمیز است. چرا که ثابت کرده انسان به طور ذاتی، قدرت تحفظ و نگهداشتن خود را دارد. علاوه بر پرهیز، روزه یک امتیاز اضافه هم دارد و آن پشتوانه انگیزه الهی داشتن آن است؛ این نشانگر ایمان است و به شخص استحکام درونی می‌بخشد. ✍️ دکتر عبداله عمادی (معین) 🗓 ۳ فروردین ۱۴۰۲ @abdollahemadi
(۲) 🌻 سوره ستایش شروع قرآن با حمد خداوند است. می دانید که حمد، با شکر فرق دارد. جمله الحمد لله رب العالمین را برای شکرکردن به کار می‌بریم اما معنای کلمه حمد، همان شکر نیست. حمد، مقدمه شکر است. شکر یعنی تشکر و قدردانی کردن اما حمد یعنی از کسی تمجید کردن، کسی را تحسین کردن، کسی را ستایش کردن. به خاطر همین، اغلب حمد را با ثنا به کار می‌بریم و می‌گوییم حمد و ثنا. بنابراین بهترین و رساترین کلمه‌ای که در فارسی، معادل حمد است «ستایش» است. سوره حمد، یعنی «سوره ستایش». آدم مؤمن، پیوسته در دلش از خدا تعریف و تمجید می‌کند و قربون صدقه خدا می‌رود. هر چیز خوب، هر کار خوب، هر منظره خوب، هر طعم خوب، هر صدای خوب، هر صفت خوب، کلا هر خوبی که می‌بیند را به خدا وصل می‌کند و از خدا می‌داند. خداوند را منشأ همه خوبی‌ها می‌بیند. واکنشش به شگفتی‌های قشنگ، الله اکبر و سبحان الله و خدایاشکر است. اما بی‌ایمان، پیوسته در دلش به خدا غُر می‌زند و از خدا ایراد می‌گیرد. هر کم و کاستی را که ببیند، به خدا وصل می‌کند و او را منشأ شرور و بدی‌ها می‌بیند. ✍️ دکتر عبداله عمادی (معین) 🗓️ ۴ فروردین ۱۴۰۲ @abdollahemadi
(۳) 🌻 زندگی سه‌زمانه آیا زمان، قسمت پذیر است؟ یا یک کل یکپارچه است؟ هر دو؛ زمان علاوه بر آنکه به «واحدهای زمانی» مختلف تقسیم‌پذیر است، می‌تواند به صورت یک «کل تقسیم‌ناپذیر» دیده شود؛ یک «دقیقه»، هم به ثانیه‌ها تقسیم می‌شود، هم خودش یک کل است. یک «ساعت»، هم به دقیقه‌ها تقسیم می‌شود، هم خودش یک کل است. یک «روز»، هم به ساعت‌ها تقسیم می‌شود، هم خودش یک کل است. یک «ماه»، هم همینطور به روزها.... یک «فصل»، هم به ماه‌ها ... یک «سال»، هم به فصل‌ها... یک «عمر»، هم به سال‌ها تقسیم می‌شود، هم خودش یک کل است. تقسیم زمان به سه واحد «گذشته» و «حال» و «آینده» نیز بر همین قاعده است؛ هم درست است، هم با کل بودن و یکپارچگی آن منافات ندارد. پس همه عمر انسان و همه واحدهای زمانی که انسان در آن به سر می‌برد، یک کل یکپارچه است. قطعات زمان در عین مجزا بودن، به هم متصل است. با این حساب، نگاهی که با جریان هستی مطابقت دارد، آن است که هم زندگی در لحظه را تجربه کنیم هم کل زندگی را یکپارچه ببینیم مثالی که برای فهم این موضوع می‌توان زد، فصول یک کتاب است؛ فصل فصل زندگی انسان، مثل فصل های یک کتاب است اما نه مثل فصول بی‌ربط به هم، بلکه مثل فصل‌هایی است که با هم ارتباط دارند و بر فهم یکدیگر تأثیر می‌گذارند. اثر هر کدام را در آن یکی می‌توان دید؛ اثر کودکی را در جوانی، اثر جوانی را در میانسالی، اثر میانسالی را در کهنسالی. حتی اثر زندگی پیشینیان را بر خود. انسان تنها موجودی است که همزمان با زندگی حال، حامل تاریخچه و گذشته‌ای از تجارب و ارزش‌هاست و در عین حال آماده رفتن به آینده‌ای است که از آن میراث، برآمده است. بنابراین صحیح نیست آنها را از هم تفکیک کنیم و بخواهیم به یکی توجه کنیم و به دیگری نه. مثلا فقط «زندگی در حال». برای یک قطره جاری در رودخانه، زمان ثابت، بی‌معناست. هر لحظه‌ای که در آن به سر می‌بریم، در حال گذر است و در حال پیوستن به گذشته. به محض آنکه به آن ملتفت شویم، رفته و دیگر نیست. و هر لحظه‌ای که بعد از لحظه الآن ماست، تا به آن ملتفت شویم، آمده و تبدیل به حال شده. این سیر کلی، چنان در حافظه جمعی بشر، به طور جمع‌شده و فشرده نقش می‌بندد که وقتی بعد از مرگ از او می‌پرسند چند سال در زمین ماندید؟! می‌گویند: یک روز یا کمتر از یک روز! (سوره مؤمنون، آیات ۱۱۲-۱۱۳) قیامت نیز، همه عمر را یک کل حساب می‌کنند و حساب می‌رسند. بدکار آرزو می‌کند کاش زمان زیادی فاصله بود بین او و آن بدی! ولی همه را یک‌جا می‌یابد. (سوره آل‌عمران، آیه۳۰) ✍️ دکتر عبداله عمادی (معین) 🗓️ ۵ فروردین ۱۴۰۲ @abdollahemadi
(۴) 🌻اخلاق در طلاق خداوند فرمایش کرده: وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوف أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوف وَ لا تُمْسِكُوهُنَّ ضِراراً لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ يَفْعَل ذلِكَ فَقَد ظَلَمَ نَفْسَه‏ (سوره بقره آیه ۲۳۱) آیه درباره نوع رفتار مرد با زن پس از طلاق است؛ به مردان می‌گوید هنگامی که طلاق دادید و زمان زنان فرا رسید. (فبلغن اجلهن به دو زمان تفسیر شده: یکی اینکه زمان عده شان رسید. یکی اینکه زمان عده تمام شد.) چه در دوره‌ای که به عنوان عده زن قرار داده شده چه پس از آن، یا درست درمون بهش رجوع کن و نگهش دار یا درست درمون رهاش کن. «تسریح» یعنی رهایی یعنی آزاد کردن، ترک کردن. «معروف» یعنی روشی که در عرف مردم آن را نیک می‌دانند و متعارف است. این روش، در زمان ما عبارت است از کمک و احترام به همسر، همکاری و توجه به وضعیت زندگی او در صورت جدایی.. غیر از این دو حالتی که گفته شد، حالت دیگر این است که به همسر رجوع کند و با او بماند اما با روش غلط. یا کات کند اما با شیوه غلط؛ جوری که باعث ضرر رسانی به او بشود. خداوند فرمایش کرده که لا تُمْسِكُوهُنَّ ضراراً لِتَعْتَدُوا؛ آنها را به شیوه ضرررسان نگه ندارید برای اینکه به آنها ستم کنید! اصل پرهیز از «ضرررسانی» باید مدنظر فرد قرار بگیرد که کاری نکند که همسر لطمه ببیند. طلاق برای زن، آخر دنیا نیست بشرطی که مردان به این آیه عمل کنند. هیچ گونه لطمه و صدمه و آسیبی به زن نرسانند. شعور این را داشته باشند که وقتی ماشین زندگی خراب شد و درست شدنی نیست، بپذیرند و از آن پیاده شوند. اگر کسی ضرر و لطمه بزند، تنها به طرف مقابل ظلم نکرده بلکه فقد ظلم نفسه: به خودش ظلم کرده. چون آدم وقتی کسی رو اذیت کنه خودشم اذیت میشه. وقتی برای کسی چاله بکنه خودشم میفته توش. وقتی برای کسی آتشی بیفروزه خودشم توش میسوزه. نمونه‌هاشم زیاده! کسی که آرامش همسرش- که الان شده همسر سابقش رو به هم بزنه-، آرامش خودشو به هم زده. این یه واقعیت واضحیه. کسی که گند و گال حسادت و کینه و انتقام در دلش همراه خودش نگه میداره، زندگی خودشو زشت و بدبو میکنه. جان کلام: با روش «پسندیده» زندگی کن و به همسرت آسیب نزن. اگر نتوانستید این‌گونه باشید، با خوبی از هم جدا شوید. ✍️ دکتر عبداله عمادی (معین) 🗓️ ۷ فروردین ۱۴۰۲ @abdollahemadi
(۵) 🌻قدر دانی؟ کلمه قدردانی را زیاد شنیده‌اید اما در معنای آن دقت کرده‌اید؟ «قدر» دانی یعنی چه؟ در این یادداشت، ابعاد تازه‌ای از آن را بخوانید:👇🏻 ما معمولا قدردانی و سپاسگزاری را با هم و به‌جای هم به کار می‌بریم اما قدر دانستن مساوی با تشکر نیست. قدر یعنی:»»» /اندازه، مرتبه، رتبه و جایگاه/ پس «قدردانی» یعنی قدر و اندازه و جایگاه هر چیز و کس را در زندگی دانستن و پذیرفتن. ✓ یک مرحله قبل از قدردانی، «قدرشناسی» است؛ ماهیت قدرشناسی، شناخت است؛ پاسخ به سؤال«چه‌قدر؟» و ماهیت قدردانی، علاوه بر دانستن، پذیرفتن و ترتیب اثر دادن است. قدرشناسی و قدردانی، دو فضیلت و مهارت مهمی است که کارکتر و منش شخص «قدرشناس» و «قدردان» را می‌سازد. 🔺با این دو فضیلت و مهارت، _ باید قدر خود را بشناسیم و قدردان خود بشناسیم. _ باید قدر ارزاق و اشیاء و امکانات و فرصت‌های زندگی را بشناسیم و قدردانشان باشیم. خداوند فرمایش کرده: ما هر چیزی را در اندازه و مرتبه‌ای آفریده‌ایم إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ (سوره قمر، آیه ۴۹) _ باید قدر دیگران را بشناسیم و قدردانشان باشیم یعنی ببینیم و بشناسیم که قدر و اندازه و جایگاه هر فرد در علم و تحصیلات، فهم و عقل، تقوا، ایمان و معنویت، ثروت، جایگاه اجتماعی، توان و مهارت، عشق و محبت، ادب و اخلاق کجاست؟ سپس متناسب با آن رفتار کنیم. به عنوان مثال: معلمی که دانش‌آموز نقاش خود را در ضعف ریاضی سرزنش می‌کند، قدر او را ندانسته است. شوهری که به همسر دانشمند یا کارمند خود به خاطر ضعف در سفره داری اعتراض می‌کند، قدر او را ندانسته است. __رئیسی که کارمند خود را در جایی گمارده که استعدادش را ندارد، قدر او را ندانسته است. 🔺قدر دانستن یعنی اینکه نه کسی را که بالا نیست بالا ببرید نه کسی را که پایین نیست پایین بنشانید. یعنی نه کسی را بیخودی باد کنید نه باد کسی را خالی کنید. به هر کسی همان جایگاهی را بدهید که هست. 🔺اگر می‌خواهید بدانید قدر شما را طرف می‌داند یا نه، می‌توانید از او بپرسید من کجای زندگیتم؟ من چه جایی پیش تو دارم؟ من چه قدرم؟ ⏺️حالا همه اینها به کنار، «قدر» خدا را دانی؟ مَا قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدرِهِ: انسان‌ها حقیقت خدا را نشناختند. ما قدردان وجود خدا نیستیم. جایگاهی را که باید به خدا در دل خود و زندگی خود بدهیم، نمی‌دهیم. ⏺️ما انسانها وقتی قدرمان را ندانند، چه می‌کنیم ؟ قهر می‌کنیم و دلخور می‌شویم. ولی خداوند چی؟ جوابش را در ادامه آیه فوق می‌دهد: ان الله لقوی عزیز ✍️ دکتر عبداله عمادی (معین) 🗓️ ۸ فروردین ۱۴۰۲ @abdollahemadi