12.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از عزیزدردانه های گروه اتفاق😍😍
فاطمه ی نازنین، در نقش « ناعمه» در پیاده روی اربعین...
✨«ما اتفاقی خوشیم، باید بیفتیم🍀»
🔅 ماشاءالله..لاحول ولا قوه الا بالله.
سلامتیش صلوات🌸
#اربعین
#مشایه
#نذر_دیدار
#اتفاق
https://eitaa.com/ettefagh
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥پیشنهاد دانلود.
مرحوم کافی خیلی شیرین و دلنشین توضیح میدن که چطور پنجاه سال پیش پیاده روی اربعین می رفتن و حس و حال مردم مسیر پیاده روی چطور بوده .
#اربعین
#اتفاق
https://eitaa.com/ettefagh
امروز اجراشد✅
در دبیرستان نوبت اول و دوم «هدف»🍀
#نذر_دیدار
#دبیرستان_هدف
#اتفاق
https://eitaa.com/ettefagh
روز اربعین هم « نذر دیدار»در محله ی «زنبیل آباد» اجرا شد.
به امید گوشه چشمی از اباعبدالله 🥺
#زنبیل_آباد
#اتفاق
#نذر_دیدار
https://eitaa.com/ettefagh
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مثل برق و باد⚡️🌪 بریم دبیرستان هدف؛
ببینیم امروز چه خبر بوده😊
#دبیرستان_هدف
#نذر_دیدار
#اتفاق
https://eitaa.com/ettefagh
اجرای اول امروز در «هیئت تخصصی فرهنگیان» حال و هوای خاصی داشت. انگار داشتیم برای خانواده ی خودمون اجرا میکردیم.
یه حس خودمونی و صمیمی😍😍😍
#هیئت_تخصصی_فرهنگیان
#نذر_دیدار
#اتفاق
https://eitaa.com/ettefagh
اجرای دوم امروز در مسجدی بود به اسم حضرت مادر....مسجد«حضرت فاطمه الزهرا(س) »😭😭😭 در شهرک فاطمیه.
آخ از حال و هوای این اجرا😢
میزبان باهوش و باتدبیرمون😎 که از همکاران هم بودن، صبح در هیئت تخصصی فرهنگیان اجرا رو دیده بودن و با دل گرم داشتن مقدمات اجرا رو آماده میکردن.
به زودی مصاحبه ها رو در کانال قرار میدیم.
#مسجد_فاطمه_الزهرا(س)
#نذر_دیدار
#اتفاق
https://eitaa.com/ettefagh
به نام خدا
سحر است، چند دقیقه ای تا اذانِ صبحِ بیست و هشتمین روز از ماه صفر مانده
خدای من... حال عجیبی دارم.... دارد بساط گریه و عزا جمع میشود،امسال شیوه ی عزاداری برو بچه های گروه اتفاق متفاوت بود، از روز چهارم محرم وسایل دکور تئاتر را دست گرفتیم و خانه به خانه و مسجد به مسجد و هیئت به هیئت و هرجایی که دعوتمان کردند رفتیم و برای عزای اباعبدالله گریه کردیم و گریاندیم... هنوز دارم خاطره ی اولین اجرارا در ذهنم مرور میکنم که خیلی زود میرسم به 27صفرو آخرین اجرا.... ترسی عجیب همه ی وجودم را گرفته....یعنی صاحب عزای این ایام حضرت بقیه الله(عج) مرا هم در کنار دوستان عزیزم دیده؟ ضجه هایم را شنیده؟ خودم که میدانم چقدر غرق در گناه و معصیتم.... رو به قبله روی سجاده مینشینم و سلامی به رسول الله میدهم و خیلی خودمانی به حضرت صدیقه ی کبری شهادت پدرشان را تسلیتی میگویم و زبان میگیرم و شروع به التماس از درگاهشان میکنم....
_یعنی دل خوش کنم به اینکه منِ آلوده به گناه و معصیت را قابل دانستید تا نام شما را بر زبان جاری کنم؟میدانم شما خاندان کَرَم هستید پس لطفا سَوا نکنید و در هم بخرید و به حرمت دوستانم گوشه چشمی به من نیز بیاندازید....
_چگونه شکر این نعمت بجا آورم که دو ماه گریه کن شما بودم؟
چادر را روی سر میکشم و سر به سجده میگذارم و "شکراً للهی"میگویم و یکدفعه یادم میآید که اجرای آخر در مسجد فاطمه الزهرا(س) بود و قند توی دلم آب میشود که عجب حسن ختامی!
چرا که این رسم روضه خوانهاست که روز آخر روضه را مزین به نام حضرت مادر میکنند و ما پامنبری هایشان یکنوا با هم میخوانیم "ما مزد عزاداری از فاطمه میخواهیم"، نه که خودم را مستحق پاداشی بدانم.... نه... اما خودتان گفتید که نمک سفره تان را هم از ما بخواهید، پس این که آخرین اجرا در مسجدی به نام حضرت مادر بود را به فال نیک میگیرم و دست گدایی سویتان دراز میکنم و البته که... " ما بی سلیقه ایم تو حاجات ما بخواه"...
پ. ن:خدارا شکر بااینکه تئاتر نذر دیدار ویژه ی دوماه محرم و صفر بود ولی برای بعداز این ایام هم درخواست اجرا داریم،این آخرین اجرای مان در ماه صفر بود.
التماس دعا
سحرگاه جمعه31مرداد
#دلنوشته_بازیگران
#مسجد_فاطمه_الزهرا
#نذر_دیدار
#اتفاق
https://eitaa.com/ettefagh
27.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰سرکار خانم قدرتی معاونت محترم پرورشی دبیرستان «هدف» برای هماهنگی های اجرا خیلی زحمت کشیدند.
بعداز برنامه وقتشان را در اختیارمان قرار دادند، لطف کردند و نظرات ارزشمندشان را با ما در میان گذاشتند:
▪️بسیار فوق العاده بودن🌸
▪️▪️بچه های مدرسه بسیار فوق العاده ارتباط برقرار کردن و میدیدم که دارن اشک میریزن🍀
#دبیرستان_هدف
#نذر_دیدار
#اتفاق
https://eitaa.com/ettefagh
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎤من از لباساتون خیلی خوشم اومد😀
نظرات دانش آموزان «دبیرستان هدف»
#دبیرستان_هدف
#نذر_دیدار
#اتفاق
https://eitaa.com/ettefagh
#خاطره_نوشت
اجرای مسجد حضرت فاطمه الزهرا که به پایان رسید، وقتی که اهالی شهرک فاطمیه ابراز لطف میکردند،بچه های کم سن و سال دورم جمع شده بودند و میگفتند: خاله دفعه ی بعدی برای ماهم از اون لباسها بیار تا بپوشیم و نمایش بازی کنیم.منظورشان عبا و ...بود.☺️
خداحافظی کردیم...سوار ماشین که شدیم یک پسر بچه ی شش، هفت ساله را دیدم که سوار دوچرخه است و با سرعت رکاب میزند. انگار رفته بود از منزل چیزی آورده بود. با عجله خودش را رساند به ماشین و گفت خاله این هدیه من است به شما.😍🌸
همین نقاشی که می بینید.🥰
#مسجد_فاطمه_الزهرا
#نذر_دیدار
#اتفاق
https://eitaa.com/ettefagh
#دلنوشته_بازیگران
۱ــ
نزدیک ظهر است .یکساعتی هست که برق قطع شده است و بیحال و کلافه روی مبل دراز کشیده ام .صدای اذان ظهر از پنجره خانه پر میکشد و به گوشم میرسد . باید از جایم برخیزم و برای نماز آماده شوم اما هوا گرم است ،با خودم میگویم هوای گرم ، چادر هم بپوشم ، خیس عرق می شوم ! باشد یکساعت دیگر که برق آمد .
از جایم تکان نمیخورم ،بادبزن تاشوی جیبی ام را از بالای سرم برمیدارم و خودم را باد میزنم .
بی اختیار تصویر زبیده جلوی چشمم می آید که روی زمین دراز کشیده و می گوید ...یا علی ...خرما پزان است ....در این هرم گرما چگونه بجنگیم ؟!
صدایی درونم میپرسد شبیه کوفیان نشدی؟!
بعد جملاتش را برای خودم مرور میکنم .
یا علی ..... گرم است .در این هرم گرما چگونه نماز بخوانم ؟!
و فریاد لیلی در گوشم میپیچد که ....هنگامی که از سرما و گرما گریزانید ....
لبخندی میزنم که چه راحت میشود شبیه کوفیان شد !
لعنت بر شیطانی میگویم و بلند میشوم و وضو میگیرم .
۲ـ
صدای دوستانم بلند است .هر کس چیزی میگوید .چند بار حرف را در دهانم مزه مزه کرده ام . اما هرچه فکر میکنم ،جای گفتنش اینجا نیست . بعد از عمری دور هم جمع شده ایم و دلم نمیخواهد کامشان را تلخ کنم و ساز مخالف بزنم . به دوستم خیره میشوم . با صدای بلند حرف میزند و سیبش را پوست میگیرد و چاقوی میوه خوری را در هوا تکان میدهد .
من اما نمیدانم چرا تصویر لیلی را میبینم .وقتی انگشتش را در هوا تکان میداد و فریاد میزد ...یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم ...با خودم تکرار میکنم ...و لایخافون لومة لائم ....
به سمت دوستم میروم . دستش را میگیرم و میگویم ...ببین فاطمه جان این حرفت کمی ایراد دارد و.....
۳ـ در مجلس روضه نشسته ام ...دلم پیش اجرای امروز است . به ساعتم نگاه میکنم احتمالا اجرا دیگر تمام شده است .لامپ های مجلس را خاموش میکنند .سخنران میخواهد روضه بخواند .با صدای حزین میگوید : از قدیم مرسوم بوده که برای گرفتن حاجت بعد از عزای امام حسین (ع) روضه ی ام حبیبه را میخواندند و شروع میکند ......ام حبیبه از کودکی در خانه علی بوده است .....وقتی ام حبیبیه کنیزانش را میفرستد تا نان و خرما ببرند ....
۴ـ گروه ایتای اتفاق را در گوشی موبایلم چک میکنم .پیام آخرین اجراها و وداع با نذر دیدار را گذاشته اند ... یاد خاطراتم می افتم .
به این فکر میکنم که نذر دیدار هیچگاه تمام نمیشود و همیشه در ذهن و قلبم باقی خواهد ماند ...
هرگاه که سرما و گرما مرا بیتاب کند یا هر زمان که از سرزنشی هراسان شوم یا وقتی که یاد چشم های پر از اشک ام حبیبه بیفتم ...
نذر دیدار هیچ گاه تمام نمیشود .
#نذر_دیدار
#اتفاق
https://eitaa.com/ettefagh