eitaa logo
اتفاق
217 دنبال‌کننده
227 عکس
388 ویدیو
1 فایل
ا:اولین گروه🍂ت:تئاتر🍂ف:فرهنگیان🍂ا:استان ق:قم تئاترها: نذر دیدار رستاخیززنان عطرمریم انکار آفتاب پناه شیدای امین معادلات مغرمامان سجاده سخاوت اتاق فرار دالان خونین رزرو:09355661232 آیدی @yazahra0404 ارسال نظرات👇 @Yakhadijatalgharra لینک کانال👇
مشاهده در ایتا
دانلود
اجرای اول امروز در «هیئت تخصصی فرهنگیان» حال و هوای خاصی داشت. انگار داشتیم برای خانواده ی خودمون اجرا میکردیم. یه حس خودمونی و صمیمی😍😍😍 https://eitaa.com/ettefagh
اجرای دوم امروز در مسجدی بود به اسم حضرت مادر....مسجد«حضرت فاطمه الزهرا(س) »😭😭😭 در شهرک فاطمیه. آخ از حال و هوای این اجرا😢 میزبان باهوش و باتدبیرمون😎 که از همکاران هم بودن، صبح در هیئت تخصصی فرهنگیان اجرا رو دیده بودن و با دل گرم داشتن مقدمات اجرا رو آماده میکردن. به زودی مصاحبه ها رو در کانال قرار میدیم. (س) https://eitaa.com/ettefagh
به نام خدا سحر است، چند دقیقه ای تا اذانِ صبحِ بیست و هشتمین روز از ماه صفر مانده خدای من... حال عجیبی دارم.... دارد بساط گریه و عزا جمع می‌شود،امسال شیوه ی عزاداری برو بچه های گروه اتفاق متفاوت بود، از روز چهارم محرم وسایل دکور تئاتر را دست گرفتیم و خانه به خانه و مسجد به مسجد و هیئت به هیئت و هرجایی که دعوتمان کردند رفتیم و برای عزای اباعبدالله گریه کردیم و گریاندیم... هنوز دارم خاطره ی اولین اجرارا در ذهنم مرور میکنم که خیلی زود میرسم به 27صفرو آخرین اجرا.... ترسی عجیب همه ی وجودم را گرفته....یعنی صاحب عزای این ایام حضرت بقیه الله(عج) مرا هم در کنار دوستان عزیزم دیده؟ ضجه هایم را شنیده؟ خودم که می‌دانم چقدر غرق در گناه و معصیتم.... رو به قبله روی سجاده می‌نشینم و سلامی به رسول الله میدهم و خیلی خودمانی به حضرت صدیقه ی کبری شهادت پدرشان را تسلیتی می‌گویم و زبان میگیرم و شروع به التماس از درگاهشان میکنم.... _یعنی دل خوش کنم به اینکه منِ آلوده به گناه و معصیت را قابل دانستید تا نام شما را بر زبان جاری کنم؟میدانم شما خاندان کَرَم هستید پس لطفا سَوا نکنید و در هم بخرید و به حرمت دوستانم گوشه چشمی به من نیز بیاندازید.... _چگونه شکر این نعمت بجا آورم که دو ماه گریه کن شما بودم؟ چادر را روی سر میکشم و سر به سجده می‌گذارم و "شکراً للهی"میگویم و یکدفعه یادم می‌آید که اجرای آخر در مسجد فاطمه الزهرا(س) بود و قند توی دلم آب می‌شود که عجب حسن ختامی! چرا که این رسم روضه خوانهاست که روز آخر روضه را مزین به نام حضرت مادر می‌کنند و ما پامنبری هایشان یکنوا با هم می‌خوانیم "ما مزد عزاداری از فاطمه می‌خواهیم"، نه که خودم را مستحق پاداشی بدانم.... نه... اما خودتان گفتید که نمک سفره تان را هم از ما بخواهید، پس این که آخرین اجرا در مسجدی به نام حضرت مادر بود را به فال نیک میگیرم و دست گدایی سویتان دراز میکنم و البته که... " ما بی سلیقه ایم تو حاجات ما بخواه"... پ. ن:خدارا شکر بااینکه تئاتر نذر دیدار ویژه ی دوماه محرم و صفر بود ولی برای بعداز این ایام هم درخواست اجرا داریم،این آخرین اجرای مان در ماه صفر بود. التماس دعا سحرگاه جمعه31مرداد https://eitaa.com/ettefagh
27.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰سرکار خانم قدرتی معاونت محترم پرورشی دبیرستان «هدف» برای هماهنگی های اجرا خیلی زحمت کشیدند. بعداز برنامه وقتشان را در اختیارمان قرار دادند، لطف کردند و نظرات ارزشمندشان را با ما در میان گذاشتند: ▪️بسیار فوق العاده بودن🌸 ▪️▪️بچه های مدرسه بسیار فوق العاده ارتباط برقرار کردن و میدیدم که دارن اشک میریزن🍀 https://eitaa.com/ettefagh
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎤من از لباساتون خیلی خوشم اومد😀 نظرات دانش آموزان «دبیرستان هدف» https://eitaa.com/ettefagh
اجرای مسجد حضرت فاطمه الزهرا که به پایان رسید، وقتی که اهالی شهرک فاطمیه ابراز لطف میکردند،بچه های کم سن و سال دورم جمع شده بودند و میگفتند: خاله دفعه ی بعدی برای ماهم از اون لباسها بیار تا بپوشیم و نمایش بازی کنیم.منظورشان عبا و ...بود.☺️ خداحافظی کردیم...سوار ماشین که شدیم یک پسر بچه ی شش، هفت ساله را دیدم که سوار دوچرخه است و با سرعت رکاب میزند. انگار رفته بود از منزل چیزی آورده بود. با عجله خودش را رساند به ماشین و گفت خاله این هدیه من است به شما.😍🌸 همین نقاشی که می بینید.🥰 https://eitaa.com/ettefagh
۱ــ نزدیک ظهر است .یکساعتی هست که برق قطع شده است و بیحال و کلافه روی مبل دراز کشیده ام .صدای اذان ظهر از پنجره خانه پر میکشد و به گوشم میرسد . باید از جایم برخیزم و برای نماز آماده شوم اما هوا گرم است ،با خودم میگویم هوای گرم ، چادر هم بپوشم ، خیس عرق می شوم ! باشد یکساعت دیگر که برق آمد . از جایم تکان نمیخورم ،بادبزن تاشوی جیبی ام را از بالای سرم برمیدارم و خودم را باد میزنم . بی اختیار تصویر زبیده جلوی چشمم می آید که روی زمین دراز کشیده و می گوید ...یا علی ...خرما پزان است ....در این هرم گرما چگونه بجنگیم ؟! صدایی درونم میپرسد شبیه کوفیان نشدی؟! بعد جملاتش را برای خودم مرور میکنم . یا علی ..... گرم است .در این هرم گرما چگونه نماز بخوانم ؟! و فریاد لیلی در گوشم میپیچد که ....هنگامی که از سرما و گرما گریزانید .... لبخندی میزنم که چه راحت میشود شبیه کوفیان شد ! لعنت بر شیطانی میگویم و بلند میشوم و وضو میگیرم . ۲ـ صدای دوستانم بلند است .هر کس چیزی میگوید .چند بار حرف را در دهانم مزه مزه کرده ام . اما هرچه فکر میکنم ،جای گفتنش اینجا نیست . بعد از عمری دور هم جمع شده ایم و دلم نمیخواهد کامشان را تلخ کنم و ساز مخالف بزنم . به دوستم خیره میشوم . با صدای بلند حرف میزند و سیبش را پوست میگیرد و چاقوی میوه خوری را در هوا تکان میدهد . من اما نمیدانم چرا تصویر لیلی را میبینم .وقتی انگشتش را در هوا تکان میداد و فریاد میزد ...یجاهدون فی سبیل الله و لا یخافون لومة لائم ...با خودم تکرار میکنم ...و لایخافون لومة لائم .... به سمت دوستم میروم . دستش را میگیرم و میگویم ...ببین فاطمه جان این حرفت کمی ایراد دارد و..... ۳ـ در مجلس روضه نشسته ام ...دلم پیش اجرای امروز است . به ساعتم نگاه میکنم احتمالا اجرا دیگر تمام شده است .لامپ های مجلس را خاموش میکنند .سخنران میخواهد روضه بخواند .با صدای حزین میگوید : از قدیم مرسوم بوده که برای گرفتن حاجت بعد از عزای امام حسین (ع) روضه ی ام حبیبه را میخواندند و شروع میکند ......ام حبیبه از کودکی در خانه علی بوده است .....وقتی ام حبیبیه کنیزانش را میفرستد تا نان و خرما ببرند .... ۴ـ گروه ایتای اتفاق را در گوشی موبایلم چک میکنم .پیام آخرین اجراها و وداع با نذر دیدار را گذاشته اند ... یاد خاطراتم می افتم . به این فکر میکنم که نذر دیدار هیچگاه تمام نمیشود و همیشه در ذهن و قلبم باقی خواهد ماند ... هرگاه که سرما و گرما مرا بیتاب کند یا هر زمان که از سرزنشی هراسان شوم یا وقتی که یاد چشم های پر از اشک ام حبیبه بیفتم ... نذر دیدار هیچ گاه تمام نمیشود . https://eitaa.com/ettefagh
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه ادیت امام رضایی و برق و بادی از اجرا در مسجد حضرت فاطمه الزهرا(س)😍 https://eitaa.com/ettefagh
11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تاکسی بیرون مسجد ترمز کرد و گفت خانم رسیدین.سرم را بالا آوردم و بنایی نیمه کاره دیدم. ساک های دکور را که می بردم نگران بودم چرخ های ساک کنده نشود چون کف حیاط مسجد هنوز موزاییک نشده بود و پستی و بلندی زیاد داشت. خانم معصومی دعوتمان کرده بود. همسرشان امام جماعت مسجد حضرت فاطمه الزهرا(س) در شهرک فاطمیه هستند.زن و شوهر برای امور مسجد شب و روز ندارند اما مسائل مالی آزار دهنده است. روز اجرا متوجه شدم مسجد خانم ها اصلا سرویس بهداشتی ندارد.😔 خانم معصومی کلید را از همسرشان گرفته بودند و برای سرویس خانم ها را به سمت مسجد آقایان راهنمایی میکردند.... با این همه باز هم مسجد را سرپا نگه داشته بودند.💪 در کاردانی خانم معصومی همین بس که صبح هم آمده بودند دبیرستان فخری و اجرا برای هیئت تخصصی فرهنگیان را تماشا کرده بودند که فضا دستشان بیاید. نمای داخل مسجد کامل و دوست داشتنی بود. هرچند از نظر آکوستیک صدا به شدت می پیچید و کار را برای اجرا دشوار میکرد اما کاشی کاری محراب زیبا بود. ولی در مصاحبه هم مشاهده میکنید که دیوارهای ایوان هم هنوز کار دارد. ای که دستت می‌رسد کاری بکن...... https://eitaa.com/ettefagh
الوداع دوماه عزاداری😭 الوداع روضه های ام حبیبه😭 خداحافظ روضه های خانگی...پایگاه حفظ اسلام ناب محمدی. خداحافظ هیئت و کتیبه و سیاهی عزای حسین.... خداحافظ چای روضه...شراب طهور عاشقی. الوداع ناله ها و ضجه های اسارت زینب. حسین جان کم کاری هامون رو ببخش. ممنون که بر سرمون منت گذاشتی و اجازه دادی مهمانان مادرت رو بگریانیم.... عجب محرمی شد امسال.... https://eitaa.com/ettefagh