از بیرون بالغ بنظر میرسی ، با ذهنی فیلسوفانه . اما درونت ، فقط کودکی هستی که در توهمی شیرین گم شده .
اون لحظه که وقتی از یه نفر خوشت میاد و بجای خوشحال شدن ، میترسی ؛ تازه میفهمی چقد همهٔ اون اتفاقا روت تاثیر گذاشته .
کمی بیحوصله ، غمگین ، دلتنگ ، خوابالو ، کلافه ، سردرگم ، تنها و نیازمند بغل هستم .