مارفتیم یه جا برای داداشم خواستگاری یه نیم ساعتی نشستیم تا پدر دختره از سرکار اومدند و جلو اومدند برای خوش آمدگویی مامان من اومد از جلو پای پدر عروس بلند بشه پاش خواب رفته بود افتاد بغل پدر عروس😱😂😂 مامان من از خجالت روش نمیشد سرش را بالا کنه منم اینقدر خندیدم رسوای عالم شدم😶
از همه بدتر هیچ کس نمی دونست پدر و مادرمم هم شوکه شدند پدر عروس چهل سال پیش خواستگار مادرم بوده😱 هیچی دیگه پدرم دیگه حاضر نشد بریم اونجا😶
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
زمانی که با همسرم میخواستیم ازدواج کنیم، خواهرم هم با یه خواستگار داشت آشنا میشد. اون موقع ها ما یک خط و موبایل داشتیم که روزهای زوج دست من بود روزهای فرد دست خواهرم.
یک پیامک عاشقانه تنظیم کردم اومدم شماره عشقم رو وارد کنم که ارسال شد برای خواستگار خواهرم😶🌫😂😭
کلی غلط کردم، یه جون مادرم من خودش نیستم خواهرشم، جون مادرت به کسی نگو برای طرف فرستادم؛
ولی یارو رفت و دیگه برنگشت...
به نظرم خواستگار قابل اعتمادی نبود😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
پارسال مسجد میرفتم، در حالیکه ۴۰ سالم بود و بچه سومم رو باردار بودم و صدای پسرهام از بلندگوی مسجد بلند بود و مکبّر بودن، یه خانومه توی صف نماز ازم پرسید دخترم قصد ازدواج نداری؟
آنقدر خندم گرفت که نگو. گفتم حاج خانوم نی نی سومم تو شکممه و اینم که میشنوی صدای پسرامه، میگفت دروغ میگی😂 بعدشم که قبول کرد میگفت الا و بلا خواهری کسی که شکل خودت باشه نداری که بریم خواستگاری؟
گفتم نه دیر اومدی، تموم شدیم😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
من مجرد بودم دم در هیئت منتظر ایستاده بودم تا پدرم بیان بریم خونه
یه آقا پسری اون طرف تر هی نگاه میکرد
بعد چند دقیقه اومد جلو گفت ببخشید خانم میشه یه لحظه جایی نرید من مامانمو پیدا کنم بیاد ازتون خواستگاری کنه 😅
من متحیر اصلا نمیدونستم چی بگم ...پسره هم مثل جت دوید و رفت . حالا تو اون گیر و دار مگه پدر میومدن😕
خلاصه مادر اقا پسر پیداشون شد دقیقا اون طرف خیابون داشتن میومدن ... بعد نزدیکای من بودن یه جوری بلند گفتن که منم شنیدم
گفتن وا این که مالی نیست بهترش رو برات میگیرم 😒
منم پدرم رسیدن و با مادر اقا پسر حرف زدن و رفتیم خونه امسال بعد ۶ سال با همسرم رفتیم هییت فهمیدم اون اقا پسر دوست همسر هست و هنوز مجرده.
همون دوستشونه که چندین بار مادرشون با من تماس گرفته که براشون مورد خوب پیدا کنم
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یه بار با بسیج رفتیم اردو؛ یه باغی بود
کنار یه امامزاده. منم شیطون... رفتم بالای
درخت گیلاس مشغول چیدن و خوردن🦦
یه خانومه اومد گفت مامانت کجاست؟
من فکر کردم صاحب باغه میخواد دعوام کنه،
یه خانوم دیگه رو الکی نشون دادم.
رفت پیشش از دخترش خواستگاری کرد😆😶🌫
ان شاالله که سر گرفته و خوشبخت شدن😐
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
اوایل عقدمون بود منم خیلی مثبت و آفتاب مهتاب ندیده و دایره واژگانم خیلی کم. همسرم برای اینکه رومون باز شه یه جک بی ادبی گفت و من معنی شو نفهمیده بودم.
یه روز دیگه سرسفره که همهی خانواده خودم بودن، همه جک میگفتن منم گفتم آقا سعید میگه : ......... 🤣🤣🤣
هیچی دیگه مادرم:😱😱😱
بابام:😡😡😡😡
شوهرم:😰😰😭😭
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
⭕️داستان آموزنده
زاهدی در روزگار گذشته صد سال در صومعهای عبادت کرد. پس هوی و هوس بر وی غلبه کرد و معصیتی انجام داد.
پس از آن پشیمان شد؛ خواست که به محراب عبادت برگردد. هنگامی که قدم در محراب گذاشت، شیطان آمد و گفت: ای مرد! شرم نداری؟ آن کار زشت را کردی و اکنون به سوی حضرت حق میآیی؟ و خواست که او را از حق ناامید گرداند، تا ناامیدی (باعث) زیادتر شدن گناهان او شود.
در آن حالت، در دل ندایی شنید که ای بنده من، تو مخصوص به من هستی و من متعلق به تو، و به این فضول بگو که تو چه کاره ای؟!
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
مردی در کنار چاه زن زیبایی را دید
از او پرسید : زیرکی زنان به چیست ؟
زن داد و فریاد کرد و مردم را فراخواند
مرد بسیار وحشت کرد و پرسید :
چرا داد میزنید ؟ من قصد اذیت کردن شما را نداشتم ، دیدم خانم محترم و زیبا رویی هستی ، خواستم از شما سوالی بپرسم .
در این هنگام تا قبل از رسیدن مردم ، زن سطل آبی از چاه بیرون کشید و آن را بر سر خود ریخت، مرد با تعجب پرسید :
چرا این کار را کردی ؟
زن خطاب به مردمی که برای کمک آمده بودند گفت :
ای مردم من در چاه افتاده بودم . این مرد جان مرا نجات داد ، مردم از مرد تشکر کرده و متفرق شدند .
دراین هنگام زن خطاب به مرد گفت :
این است زیرکی ما زنان . اگر آزارمان دهید ، شما مردان را به کام مرگ میکشیم و اگر بر ما احترام گذارید ، خوشبخت تان میسازیم
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه درمان زخم معده :
من زخم معده که گرفتم اول رفتم دکتر، آندوسکوپی، دارو، آنتیاسید، مسکن معده... ولی تهش دیدم نه این چیزا فقط خاموشش میکنن درمانش نمیکنن، یه پیرمرد عطاری یه چیزی گفت که اولش خندیدم ولی بعد نجاتم داد
تخم کتان
یه قاشق تخم کتان رو با آب ولرم ریختم تو لیوان گذاشتم بمونه نیم ساعت بعد یه لعاب ژلهای داد مثل لعاب بارهنگ همون و میخوردم ناشتا
اولش حس تهوع داشتم ولی بعد دو روز دیدم سوزش معدم کمتر شده انگار لایه کشیده روی زخمت
بعد کمکم ترکیب کردم با دمکرده شیرین بیان و بابونه
شبا که درد می پیچید تو قفسه سینم یه لیوان بابونه ی ولرم میخوردم انگار اب رو آتیش
شیرین بیان هم هر روز میخوردم ولی نه زیاد هفتهای دو سه بار چون شنیده بودم فشار میبره بالا
از همه مهمتر عادتهام و تغییر دادم
دیگه با شکم خالی قهوه نمیخورم غذام و تند نمیکنم وقتی عصبانیم هیچی نمیخورم و هر چیزی که دلگیرم میکنه، نگه نمیدارم.
زخم معده فقط از غذا نیست از سکوت هم هست.
هر وقت حس میکنم قراره برگرده، یه لیوان لعاب تخم کتان درست میکنم میخورم
نه دکتر، نه قرص فقط طبیعت و مراقبت.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.