881.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
توانایی زندگی در لحظه اکنون و داشتن رضایت خاطر در لحظه ی حال را بسیاری از مردم ندارند.
وقتی در حال خوردن سوپ هستید، به دسر فکر نکنید.
وقتی در حال خواندن کتاب هستید، دقت کنید، ببینید افکار شما کجا هستند.
هنگام مسافرت به جای اینکه فکر کنید هنگام برگشتن به خانه چه کارهایی باید انجام شود، در همان مسافرت باشید.
اجازه ندهید لحظه اکنون که غیر قابل وصف است از دست برود
همه دارایی شما لحظه حال است...
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
✍سیره سردار شهید محمد حسین یوسف الهی...
🔹در قرارگاه اهواز بودیم شب همه بچّه ها خوابیده بودند و قرارگاه ساکت و آرام بود.
🔸نیمه های شب از خواب بیدار شدم از سنگر بیرون آمدم و به طرف دستشویی رفتم.
🔹هیچ کس در محوطه نبود وقتی به دستشویی ها نزدیک شدم دیدم یک نفر دارد توالتها را می شوید.
🔸با خودم گفتم چرا این وقت شب؟
🔹وقتی نزدیک تر شدم دیدم محمد حسین یوسف الهی است از فرصت استفاده کرده و نیمه شب آمده است دستشویی ها را بشوید تا کسی متوّجه نشود.
🔸با دیدن محمد حسین از خودم خجالت کشیدم هر چه باشد او فرمانده بود نمی دانستم چه کار کنم.
🔹جلو رفتم و از محمد حسین خواستم بگذارد من این کار را انجام دهم اما قبول نکرد دلش می خواست تنها باشد.
🔸اصرار هم فایده نداشت به عمد مخفیانه آمده بود تا کسی نفهمد شستن دستشویی ها کار اوست که مبادا اجرش ضایع شود.
💢منبع کتاب حسین پسر غلامحسین صفحه ۸۵ راوی آقای علی میر احمدی...
#شهید_محمدحسین_یوسف_الهی
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
این عباس کجا و آن عباس کجا
بعد از وفات حضرت رسول اکرم صلوات الله علیه و اتفاقاتی که در سقیفه افتاد عباس عموی پیامبر(ص) به امیرالمومنین(ع) گفت یابن اخ"برادر زاده" دستت را جلو بیاور تا با تو بیعت کنم!
که حضرت امیر علیه السلام امتناع کردند چون کاری مهمتر از تجهیز و دفن پیکر مطهر رسول خدا (ص) در آن لحظه برایشان وجود نداشت.
اینکه عباس میدانست جانشین واقعی پیغمبر امیرالمومنین است اما چرا اولاً گفت ای پسر برادر؟! نگفت سیدی و مولای؟!! و دوماً هم گفت تو دستت را بیاور تا با تو بیعت کنم؟! خودش برای بیعت دستش را جلو نبرد! در حالیکه امام (ع)همچون کعبه است که باید او را طواف کرد...این ها تامل برانگیز است.
اما یک عباس هم در کربلا بود با آن جنگاوری، قدرت و شجاعتی که داشت تا امام(ع) به او فرمود برای اهل حرم آب تهیه کن اطاعت کرد و چیزی نگفت! این یک ریاضت بزرگ برای حضرت عباس(س) بود چون مثل ایشان جایش واقعا در میدان جنگ بود نه صرفا برای آب آوردن
در زیارت نامه ایشان دارد... العبدالصالح المطیع لله و لرسوله... حضرت ابوالفضل علیه السلام مطیع بود.
علامه عسکری می فرمودند این عباس کجا و آن عباس کجا
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
#ضربالمثل
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
💎رستم، پهلوان نامدار ایرانی در یک باغ خوش آب و هوا توقف کرد تا هم خستگی نبرد سنگینش با افراسیاب را از تن به در کند . هم اسب با وفایش رخش ، نفسی تازه کند .
پس از خوردن نهار ، پلک هایش سنگین شد و کنار آتش خوابش برد . رخش هم بدون این که افسارش به جایی بسته باشد، تنها ماند!
افراسیاب با خودش فکر کرد که موفقیت رستم تنها به خاطر قدرت خودش نیست بلکه اسب او در این پیروزی خیلی نقش داشته
پس سربازانش را برای دزدیدن رخش فرستاد. آن ها که از قدرت رخش خبر داشتند برای به دام انداختنش یک طناب بسیار بلند و محکم آورده بودند ،
وقتی رخش حسابی از رستم دور شد، طناب بلند رابه سمتش پرتاب کردند. رخش که بسیار باهوش و قوی بود با حرکتی جانانه خودش را نجات داد و فرار کرد.
رستم بیدار شد. جای خالی رخش را دید. زین او را در دست گرفت و از روی رد پاهایی که به جا مانده بود توانست او را پیدا کند.
بعد با صدای بلند به رخش گفت: « می دانی در حالی که زین تو را به دوش داشته ام چه قدر راه آمده ام؟ »
بعد برای دلداری خودش دوباره گفت: « عیبی ندارد. رسم زمانه این است. گاهی من باید سوار زین بشوم و گاهی زین سوار من. »
از زمانی که فردوسی این داستان را روایت کرد و این بیت را سرود، رسم شد هر وقت کسی به سختی و مشکل دچار شود به او چنین بگویند:
چنین است رسم سرای درشت
گهی پشت بر زین، گهی زین به پشت
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
#داستان_آموزنده
🔆 كردار معاويه و ابوالاسود دئلى
معاويه غالبا براى جذب افراد به خود، پول و عسل و نظائر اينها مى فرستاد. مردمان فقير كه از ماست سير نشده بودند يك دفعه معاويه چند خيك عسل براى آنها مى فرستاد، و گاهى كيسه پولى در خيك عسل مى گذاشت تا مردم به طرف اميرالمؤ منين عليه السلام نرود، و كم كسى بود كه از پول و عسل بگذرد و دست از على عليه السلام برندارد.!
روزى معاويه براى اينكه ابوالاسود دئلى را كه از ياران اميرالمؤ منين عليه السلام بود جذب كند، چند خيك عسل براى او فرستاد. او در مسجد بود، نامه معاويه را به او دادند و گفتند: خيكهاى عسل (يا حلوائى بسيار خوشمزه و خوش رنگ ) را به خانه ات برديم .
او به منزل آمد، ديد دختر پنج ساله او مى خواهد انگشتى از عسل در دهان گذارد. گفت : اى دخترم از اين مخور كه سم مى باشد. و دختر انگشت عسل را بخاك ماليد و اشعارى را خواند كه مفهوم آن اين است : اى پسر هند آيا با عسل مصفى مى خواهى دين و ايمان ما را ببرى اصلا ما دست از على عليه السلام بر نمى داريم .
ابوالاسود نامه معاويه را به يك دست و دخترش را به دست ديگر گرفت و نزد امام آورد و شعرهاى دخترش را براى حضرتش خواند. امام خنديد و در حق ايشان دعا فرمود.
📚خزينة الجواهر ص 536
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه دوقلو بودن :
سلاااام خدمت دوستان عزیز ❤️
اول از همه اینو بگم که من همیشه تجربیاتتون و خوندم و و ازشون استفاده کردم، بابتش ممنونم🌝
منو خواهرم باهم دوقلویم و میخوام از تجربه دوقلو بودنمون بگم .
خیلی حس خوبیه اینکه یکی دقیقاً مثل خودت هم ظاهری هم اخلاقی مثل خودت داشته باشی،
البته توی خیلی چیزا اختلاف نظر داریم
ما دوقلو های همسان هستیم
و خب نمیشه گفت که دوقلو ها از هر نظر مثل هم ان، از دوقلو ها همیشه یکیش کمی شلوغه و شاد هست.و یکیش هم مثل من خجالتی و کم حرفه ،البته پیش همه هم اونطوری نیستم ولی خب درکل. و طرف خوب دوقلو بودن اینه که خیلی مورد توجه بقیه و اطرافیان و دوستات و توی جاهای اجتماعی قرار میگیری
و چون معمولاً ما دوقلو ها خیلیم لباس و تیپ هامون و ست میکنیم از اون طرف هم خیلی جلب توجه توسط بقیه قرار میگیریم ، و هرکی مارو میبینه یک بار دیگهام برمیگرده نگاه میکنه و بهمون میگه عه اینا چرا دوتان و می ایستن و میپرسن شما دوتا دوقلو این؟
البته خودم زیاد خوشم نمیاد مورد توجه بقیه باشم
و یه طرف بد دوقلو بودن اینه که همیشه چون خیلی از لباسامون مثل همه ، قاطی میشن باهم ، و اون قل رو مخ تر همیشه لباس یا وسایل خوب و تمیز رو واسه خودش برمیداره و اون خرابه و کثیفه رو برای اون یکی میذاره و این باعث دعوا هامون میشه.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه کم کردن فضای مجازی :
دیدم چند نفر درباره تجربه کم کردن زمان فضای مجازی نوشته بودند منم تجربم رو مینویسم.
من سالها از بچگی/نوجوونی شبکه های اجتماعی و سایتای مختلف قدیمی و جدید رو داشتم: فیسبوک، توییتر، اینستا، وایبر،...
یه زمانی دیدم واقعا دارم اذیت میشم. تمرکز کافی برای درس خوندن یا کار کردن ندارم، مضطرب بودم و همش حس میکردم باید اینستا رو چک کنم یا خبرا رو دنبال کنم.
و نگاه کردم دیدم اگر بخوام سود و زیان رو بسنجم تقریبا استفاده از اینا هیچ فایده ای برای من نداره ولی خیلی وقتم رو میگیره
برای همین از بستن اکانت اینستاگرامم شروع کردم. بعدش یه وقت خالی خیلی زیادی توی روزم ایجاد شد که با خوندن کتاب های داستانی، سریالای باحال و بیشتر کردن ساعت کارم پرش کردم.
بعدا بقیه اکانت ها مثل توییترم رو هم بستم و میدونم که برای خیلی ها تجربه زندگی بدون سوشال مدیا غیر ممکنه، ولی برای من انتخاب مناسبی بود چون من با دوستانم خارج از اینستا ارتباط داشتم، ذهنم تحمل استرس دائما چک کردن خبرا و پستای جدید رو نداشت و به نظرم بمبارون دائمی ذهنم با بی نهایت اطلاعات بی فایده به سلامت روانم آسیب میزد.
حدود ۴ ساله اینستا ندارم، و زمان استفاده ام از گوشی حدود روزانه ۴ ساعته که شامل چت و فیلم و کتاب هم میشه و اصلا حس نکردم که چیزی کمه یا باید برگردم به این برنامه ها. اگر خیلی معتاد فضای مجازی هستین به خودتون اجازه بدین دنیای واقعی رو تجربه کنید: کار کردن و درس خوندن با آرامش ذهنی بدون نیاز به چک کردن مداوم گوشی، ارتباط و بیرون رفتن با دوستاتون بدون این که بخواین هی عکس بگیرین و استوری کنین. توی لحظه عمیقا زندگی کنینم و هی به فکر صفحه گوشی نباشیم
دیدگاه کلی من اینه که ذهن انسان برای پردازش اطلاعات زیاد و ناسالم این برنامه ها ظرفیت نداره و منجر به فرسودگی روانی و اختلال تمرکز و اضطراب میشه.
البته شما با شرایط خودتون بسنجین و بعد تصمیم بگیرین. شاید اولش استرس داشته باشین و حتی تا چند ماه حالتون بدتر باشه که مثل ترک اعتیاده ولی اگر صبر کنین و حتی طولانی بگذره باور نمیکنین چقدر زندگیتون فرق میکنه.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
جمعیت زیادی آمده بودند. دور حاجقاسم پر شده بود از جوانهایی که میخواستند با ایشان، عکس بگیرند. اینها را شهروز همان شب، برایم گفت. وقتی آمد، حالش خوب نبود. زیر فشار جمعیت، دیسک کمرش آسیب دیده بود... صبح که بیدار شدیم، گفت نمیتواند تکان بخورد! انگار فلج شده بود. نه میتوانست غذا بخورد، نه میتوانست وضو بگیرد. تا شب همانجور روی تخت ماند و تکان نخورد. دو سه روز بعد هم همینطور بود. غذا نمیخورد، چون نمیتوانست، دستشویی برود. ضعیف شده بود. گریه میکرد. خیال میکردم از درد است، ولی نبود. از عشق بود. عشق به کارش و ترس از اینکه دیگر نتواند کنار حاجقاسم بماند...
#شهید_شهروز_مظفری_نیا
#همراهی_تا_آسمان
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
از شهید آوینی پرسیدند:شهدا چه ویژگی خاصی داشتند که به این مقام رسیدند؟؟
گفت:یکی را دیدم سه روز در هوای گرم خط مقدم جبهه روزه گرفته بود؛ هرچه از او سوال کردم برادر روزه مستحبی در این شرایط واجب نیس خودت را چرا اذیت میکنی؟!جواب نداد...
وقتی شهید شد دفترچه خاطراتش را ورق میزدم نوشته بود: خب اقا مجید یک سیب اضافه خوردی جریمه میشی سه روز، روزه بگیری تا نفس سرکش را مهار کرده باشی...!
شهید#مرتضی_آوینی🕊🌹
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
آرمان وقتی بعضی هيئتها را شرکت میکرد غصه دار میشد. ❤️🩹
یکی از مسئولین حوزه میگوید دوشنبه قبل از شهادتش، به من میگفت: بچههای بزرگسال مسجدمان بعضی هیئتها را شرکت میکنند که فقط شور دارند، آن هم به سبک غلط، و خبری از معارف اهلبیت(ع) هم در آنها نیست و من میترسم بچههای کوچکتر(که آرمان مسئولیت مربیگری آنها را در مسجدشان داشت) از آنها تاثیر بگیرند. 🙏🏻
اینطوری دلایل قیام حسینی برای این بچهها هیچوقت مشخص نمیشود. 🥲
🎙 شهید آرمان علی وردی
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.