eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
54.5هزار دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
2.2هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
تجربه رژیم فستینگ : سلام در رابطه با تجربه با رژیم فستینگ میخواستم تجربه خودم رو بگم من پارسال تابستون این رژیم رو گرفتم و از تایم ۱۲ ساعته شروع کردم و رسوندم به ۱۸ ساعت مثلا از ساعت ۷ امشب که شام میخوردم تا ۱ ظهر فردا چیزی جز آب نمیخورم البته چایی هم میتونید بخورید اما بدون قند یا هر تنقلات دیگه حتما حتما آب زیاد مصرف کنید تا بدنتون دچار کم آبی نشه و آسیب نبینید وقتی هم که از رژیم خارج میشید سعی کنید کلا مصرف قند مصنوعی رو کمتر کنید تا نتیجه بهتری ببینید و به سلامت بدنتون هم کمک کرده باشید و بازهم برای نتیجه بهتر مقدار غذایی که میخواید رو کمتر کنید مثلا اگر یه بشقاب برنج پر خوردید الان نصفش رو بخورید همچنین مصرف نشاسته هم کم کنید من با تموم اینا پارسال تمام چربی های شکم و پهلوم آب شد و چون رون های بزرگی هم داشتم بعد از رژیم کاملا متوجه شدم رون هام هم کوچیکتر شدن و دور کمرم به اندازه چشمگیری کاهش داشت تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سال 1321 بود و ایران در اشغال متفقین. نان نایاب و گران، و ارزاق دیگر جیره بندی شده بود. سید مجتبی دانش آموز مدرسه صنعتی آلمانی ها بود. زنگ تفریح که شد روی یک صندلی چوبی رفت و رشته سخن را در دست گرفت: «برادران! ما در مقطعی از تاریخ وطن مان قرار گرفته ایم که در برابر آینده مسئولیم. هجوم اجانب به خصوص فرهنگ غربی، همه بنیادهای مذهبی ما را تهدید می کند و انسان عصر ما را به صورت برده در می آورد. در گذشته اقتصاد ما و اکنون شخصیت ما را می کوبند... بهتر اینکه ما حرکت کنیم و برویم جلو مجلس و خواسته هایمان را به دولت بگوییم تا تکلیفمان را معیّن بکنند». با حرکت دانش آموزان مدرسه صنعتی آلمانی ها به سمت مجلس دانش آموزان مدرسه دار الفنون و ایرانشهر و بقیه مردم به آنها ملحق شدند. جلوی مجلس اعتراض مردم به خاک و خون کشیده شد. عصر همان روز مجلس جلسه ویژه تشکیل داد و قوام را از نخست وزیری بر کنار کرد. شهید سید مجتبی نواب صفوی🌹 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
‍ ✅احضار روح عمرسعد و معاویه توسط برادر علامه طباطبایی حاج سیدمحمد الهی فرزند آیت الله سیدمحمدحسن الهی طباطبائی، برادر حضرت علامه می‌گوید: «یک روحانی بنام ادیب العلما در تبریز بود که به بنده نیز مأنوس بود و در علوم غریبه نیز سر رشته داشت که اخیراً فوت نموده است. یک روز آمده بود به خانه‌مان و من نیز آن موقع در کبریت سازی مشغول بکار بودم عصر که به خانه برگشتم والده‌ام فرمودند که والد بزرگوارم (آیت الله سیدمحمدحسن الهی طباطبایی) حال خوشی ندارد خانه‌مان آن موقع در دانشسرا قرار داشت طبقه دوم پیش پدرم رفتم و جویای حالشان شدم فرمودند: چیزی نشده فقط حالم کمی منقلب شده بود که درست شد. بالاخره چیزی نگفتند و من هم نفهمیدم. چند روز بعد که جناب ادیب العلما را دیدم ایشان از من در مورد اتفاقات آن روز پرسیدند گفتم بنده که بی خبرم. ادیب العلما برگشت گفت آن روز که آمده بودم خانه‌تان، پدرت در حالی که نشسته بود به این فکر می‌کرده که روح عمربن سعد را احضار نمایند ببینند که این ظالم چگونه تیپ و قیافه‌ای داشته و این غلط بزرگ غیرقابل بخشش را در مورد امام حسین (ع) و اهل بیت اش در صحرای کربلا مرتکب شده است. ادیب العلما می‌گوید در یک لحظه خانه‌ای که در آن نشسته بودم به یک ظلمتکده تبدیل شدو همه جای خانه را تاریکی فرا گرفت من از ترس پا به فرار گذاشتم یک آن فهمیدم که در پل منجم هستم بعداً برگشتم و در مورد ماوقع سؤال پرسیدم آقا فرمودند که روح عمرسعد ترسید و پا به فرار گذاشت. مادر بنده نیز به خیال اینکه فرار ادیب العلما از خانه به واسطه حال ناخوش پدرم بوده لذا با یکی از پزشکان تبریز به نام دکتر نقشینه برای مداوای پدرم تماس گرفته بود و دکتر پس از معاینه پدرم، حال پدرم خوب شده بود و بدین صورت همه چیز در خانه بهم خورده بود. در یکی از روزها یکی از این افرادی که پدرم می‌خواست در حضور وی یکی از ارواح را احضار نماید حاج میرستارآقا میر محمدی نامی بود. وی تعریف می‌کرد که یک روز با پدرم تصمیم گرفتند روح معاویه را احضار نمایند که در حین این جریان یکی از دوستان از درب خانه می‌خواست وارد شود خطاب به ما گفت که در اینجا چه خبر است این بوی بد مشمئز کننده از کجا می‌آید چگونه در این فضای آلوده نشسته‌اید؟ در این حالت رفت و فوراً یکی از پنجره‌ها را باز نمود. در حالیکه در اتاق چیز خاصی نبود فقط بوی روح کثیف معاویه بود که بواسطه احضارش همه جا را دربرگرفته بود. بله احضار ارواح یکی از کارهایی بود که پدرم می‌توانست آن را انجام دهد. در برابر احضار ارواح انسانهای ملعون، پدرم روح انسانهای بزرگ را نیز احضار می‌نمود مثلاً بارها خود شاهد بودم که چگونه روح مرحوم سیدعلی آقاقاضی را فرا می خواندو از ایشان پاسخ برخی از سوالاتش را می‌گرفت و با حاج سیدمحمد الهی طباطبائی فرزند حضرت آیت الله سیدمحمدحسن الهی طباطبائیاحضار ایشان، عطر و بوی خوشی در داخل اتاق می‌پیچید. یکبار یک ضایعه‌ای پوستی روی پای پدرم ظاهر شده بود به هر دکتر مراجعه نمود نتوانست برای آن چاره‌ای بیابد یکبار اراده نمود تا روح شیخ ابوعلی سینا را بخواند و از او بخواهد تا پایش را در میان جمع مداوا نماید ابوی می‌گفت بنده سؤالات علمی زیادی از ارواح علما و دانشمندان بزرگی همچون بوعلی سینا، سقراط، افلاطون، ارسطو و... کرده‌ام سوالاتی که اصلاً در حد و اندازه آنها هم نبود ولی آنها به درستی به این سؤالات پاسخ داده و پدرم همه این سؤال و جواب‌ها را در یک دفترچه‌ای یادداشت نموده و ثبت کرده است و دانشگاه علامه طباطبایی هم اکنون بر روی سرگذشت پدرم حضرت آیت الله سیدمحمدحسن الهی طباطبائی برنامه ریزی جامعی انجام داده قرار بر این شده است تا بصورت کتابی چاپ و منتشر گردد تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
حسن عاشق مجالس اهل بیت (ع) بود. محرم سه وعده هیئت می رفت و صورتش دائم کبود بود. روضه حضرت زهرا (س) و حضرت زینب(س) حالش را منقلب می کرد. شب شهادت حضرت زهرا (س) از هیئت می آمدیم. گفت: مهدی دقت کردی که ما بچه های حضرت زهراییم و قیامت می توانیم دست ایشان را ببوسیم. شهید حسن قاسمی دانا🥀 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
انسانی که سگ شد و به حرم راه ندادند نويسنده كتاب معادشناسى، علامه سيد محمد حسين حسينى نقل مىكند: دوستى به نام دكتر حسين احسان داشتم، زمستانها شش ماه به كربلا مسافرت مىكرد و در آنجا مطب داشت و از فقراء مزد نمىگرفت، بسيار شخص باصفا و خيرانديش بود كه حدود پانزده سال قبل از دنيا رفت، او نقل مىكرد، براى زيارت به كاظمين مشرف شدم در كنار شط دجله ديدم جنازهاى را با ماشين آوردند و پياده كردند و بر دوش گرفتند و به طرف حرم مطهر امام كاظم (عليه السلام) و امام محمد تقى (عليه السلام) بردند، من هم كه عازم حرم بودند، به دنبال جنازه حركت كردم، ناگاه ديدم يك سگ سياه و وحشت انگيز بر روى جنازه نشسته است، بسيار تعجب كردم، با خود مىگفتم، چرا آن سگ روى جنازه رفته، ولى متوجه نبودم كه آن سگ بدن برزخى آن جنازه است، نه سگ خارجى، از افرادى كه نزديكم بودم پرسيدم: روى جنازه چيست؟. گفتند: چيزى نيست، همان پارچه هایى است كه مىبينى، در اين هنگام دريافتم، آن سگى را كه مىبينم شكلى مثالى و برزخى صاحب آن جنازه است كه تنها من مىبينم ولى ديگران نمىبينند، ديگر چيزى نگفتم تا جنازه را به صحن مطهر رسانيدند، هنگام ورود به صحن ديدم آن سگ از روى تابوت به پایين پريد و در گوشه اى در بيرون صحن ايستاد، تا اين كه آن جنازه را طواف دادند و بيرون آوردند، ديدم دوباره آن سگ به روى تابوت پريد و بر بالاى آن جنازه رفت. صاحب آن جنازه يك فرد مجرم و متجاوزى بود كه صورت برزخى او به صورت سگ، مجسم شده بود، و چون مرحوم دكتر حسين احسان داراى صفاى باطن، و ذهن پاك بود، داراى چشم برزخى شده و آن منظره را مىديد، ولى ديگران چيزى نمی ديدند تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
💫انگار توانش بعد از جانبازی دوبرابر شده بود مادر از خبر جراحت پسرش روایت می‌کرد: "دست حسین در عملیات خیبر قطع شد؛ وقتی این خبر را شنیدم از هوش رفتم؛ توی بیمارستان یزد به دیدارش رفتم؛ گفتم «حسین، نکنه من بمیرم و تو را دیگر نبینم؟» و حسین گفت «نه مادر انشاءالله عمر طولانی داشته باشی». بعد گفت «مامان، طاقت داری دست مرا ببینی»؛ گفتم «مگه چی‌شده»؛ دکمه‌های پیراهنش را که باز کردم گفتم «حسین! پس دستت کجاست؟» و دوباره از هوش رفتم. فکر می‌کردم حالا که یک دست ندارد، دیگر نمی‌تواند هیچ کاری انجام دهد؛ اما انگار توانش بعد از جانبازی دو برابر شده بود؛ همه کارهایش را خودش انجام می‌داد، کاری کرد که من هیچ وقت احساس نکردم او یک دست ندارد." تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
شهید"غلامعلی رجبی"؛شهیدی که تکه نانی را به غذاهای شاهانه ترجیح داد... 📌دوران سربازی شده بود راننده قریب (پیشکار شاپور غلامرضا پهلوی).همراهش می‌رفت سرکشی باغ‌های غلامرضا پهلوی. 🔸توی باغ، لب به چیزی نمی‌زد؛ آنقدر که بالاخره یک روز صدای قریب درآمده بود که: «همه به من التماس می‌کنند اجازه بدم از میوه‌های باغ ببرند؛ ولی تو حتی میوه‌هایی که خودم برات کنار می‌ذارم رو هم برنمی‌داری ببری؟!» •••••°°°°°•••••°°°°°•••••°°°°°•••••°°°°°••••• 🔹یک بار با قریب رفته بود کاخ شاپور غلامرضا؛ موقع ناهار رسیده بودند. قریب او را برده بود آشپزخانه و سفارش کرده بود که هر غذایی می‌خواهد بهش بدهند.آن روز مهمانی بود و آشپزخانه پر از غذا و دسرهای مختلف. ▪️بعدها برای مادرش تعریف کرده بود که: «غذای آن روز از گلوم پایین نرفت. رفتم تو کوچه پس کوچه‌ها، نانوایی پیدا کردم. یه نون خریدم و کمی پنیر و انگور؛ نشستم کنار جوی آب و جای شما خالی ناهارم رو با لذت خوردم». تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
🔺️دعـٰای شهادت... ▫️یکی از مربی های شهید 🔶️یه روز آقا آرمان بهمون گفت: بچه‌ها همه‌تون فردا روزه بگیرید بیاید حوزه، قراره افطاری بدیم. فرداش همه موقع اذان مغرب سر سفره نشسته بودیم که آقا آرمان رو کرد به بچه‌ها گفت: خب ان‌شاءالله که نماز و روزه‌هاتون قبول باشه؛ شما دل‌هاتون پاکه و چیزی به افطار نمونده، ازتون می‌خوام برام یه دعا کنید. همه گفتیم: آقا چه دعایی کنیم؟ آقا آرمان گفت: 🔷️دعا کنید شهید بشم... همه‌مون دستامون رو گرفتیم بالا دعا کردیم؛ اصلا انگار نمی‌دونستیم داریم چه دعایی می‌کنیم... شاید بعضی‌ از بچه‌ها معناش رو هم نمی‌دونستند... ♥️ تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تجربه درمان عرق کف دست : خواستم از تجربه 15 سالم از عذاب عرق کردن دست بگم. ولی کسی که خودش تجربه کنه میدونه و دیگه نیاز به تکرار نیست. همین و بدونین که عرق کردن دست مساویه با استرس گرفتن. و استرس مساویه با عرق بیشتر. من خیلی راه ها رو امتحان کردم. بوتاکس. طب سنتی. قرص اعصاب. روش شوک الکتریکی هم امتحان کردم. 3، 4 سال مدام میرفتم بوتاکس کف دست انجام میدادم و اگه انجام داده باشین میدونین که افتضاااح درد داره. جوری که دکتر میگفت من برای آقایون تزریق کردم تو تزریق سوم گریه و داد و بیداد کردن فشارشون افتاده و رفتن. تو چجوری تحمل میکنی؟ (دخترم) 😂. و اینم بدونین که هر دست تقریبا 20، 30 تا محل تزریق داره خلاصه کوتاهش میکنم حرفم و. رفتم سراغ عمل جراحی. عمل سمپاتکتومی توراسکوپیک دو طرفه. اینجوریه که از بین دنده های قفسه سینه از هر طرف دوتا سوراخ یک سانتی ایجاد میکنن و وارد میشن و عصبی که تو نزدیکی ستون فقرات هست و تعریق دست و اینا مربوط بهش هست رو قطع میکنن. در واقع لیزر انجام میشه و عصب و میسوزونن.پس بدونین که دائمیه.و علاوه بر کف دست اگه زیربغلتون هم تعریق زیاد داره میتونین بگین که اونم قطع کنن. چون با بیهوشی انجام میشه هیچی متوجه نمیشین و زخم زیادی هم ندارین یعنی یه برش یک سانتی زیرِ زیر بغل و یه برش یک سانتی هم چهار انگشت پایین تر از اون تو هر طرف. اینکه میگم هر طرف به خواست خودتونه که عملتون یه طرفه انجام بشه یا دو طرفه. من دو طرفه کردم. تنها فرقشونم برای نقاهتشه و اگه تحمل بالایی داشته باشین دو طرفه بهتره تا اینکه دوبار هزینه بستری و اینا بدین. چون یک بار که یه طرف انجام میشه باید 2 ماه بعد برین برای طرف دیگه درمورد نقاهتش هم، چون از بین دنده وارد فضای ریوی میشن، هوای ریه موقتا طی عمل تخلیه میشه که ریه هی پر و خالی نشه و فضا برای جراحی داشته باشن و برای همین چسب تیوپ گذاشته میشه (سرچ کنین). من بعد عمل 24 ساعت آی سی یو بودم و تحت مراقبت ویژه برای اینکه حواسشون به ریه و تنفستون باشه. و یه روزم شب قبل عمل بستری داره. یه روزم بعد آی سی یو بستری میشین. و طی بستری مدام سرم و آرام بخش میزنن پس باز هم درد متوجه نمیشین. اماااا. همین که مرخص بشین دردا شروع میشن. هم محل جراحی درد میکنه. نفستون تنگه. فقط باید صاف بخوابین. و چون عصب و میسوزونن دی اکسید کربن حاصل از اون سوختن، داخل بدن میمونه و گرفتگی عضله ایجاد میکنه و بشدتتتت درد میکنه ناحیه کتف و ستون فقراتتون. قفسه سینتون هم تا 2 ماه یه حالت کرخت و بی حسی داره که وقتی دست میزنین به پوست سینه‌تون انگار سِر هست حالت ناخوشایندی داره. ولی خب بلاخره عمل کردین و هر عملی عارضه خودشو داره. و به جز اون حالت بی حسی قفسه سینه که 2 ماهه، بقیه درد ها اذیت ها و تنگی نفس نهایتا دو هفته هست و بعد خوب میشین تعریقتون به محض اینکه به هوش میاین قطع میشه. من دستم 100 درصد قطع شده و زیربغلم هم 80 درصد بعد قطع شدن تعریقتون یه مقدار تعریق جبرانی تو قسمت کمر و شکم و پشت ران میبینین ولی در حد اینکه انگار ورزش کردین نم شده. زیاد نیست. و فقط موقعی ایجاد میشه که خیلییی دمای بدن بره بالا که منطقیه در مورد هزینه هم سرجمع با هزینه بستری و عمل و وسیله ای که میگن بخرین(لیگاشور) حدود 45 میلیون میشه ولی من بیمه تامین اجتماعی داشتم (تکمیلی نبود) و با حدود 15 تومن تموم شد برام خیلی خیلی راضیم و اگه برگردم عقب زودتر انجام میدادم و تا 21 سالگی عذاب نمیکشیدم نور به وجودتون ✨. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
آمده بود قاین من را ببیند یکی دو ساعت نشست و بلند شد پرسیدم کجا به این زودی؟ گفت یه سر هم به امام جمعه می زنم و از اون طرف می رم بیرجند توی حیاط چشمم افتاد به کفشهاش کهنه بودند و رنگ و رو رفته کنار یکیشان هم پاره شده بود گفتم با اینها که بده بری پیش امام جمعه خونسرد گفت راست میگی میدم تعمیرشون کنن بعد می رم گفتم اینها دیگه تعمیر بشو نیست یک جفت کفش نو و براق توی خانه داشتم آوردم دادم بهش پاش کرد تا وسط حیاط رفت ایستاد جور خاصی نگاهشان کرد گفت اینها خیلی رئیسیه گفتم طوری نیست تو هم خیلی رئیسی انگار حرفم را نشنید یا شنید نخواست اهمیت بدهد رفت سمت باغچه جلوی کفشها را خوب خاک مال کرد بعد گفت این جوری بهتر شد از خانه زد بیرون تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.