eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
54.5هزار دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
2.2هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
دیروز می خواستم ذغال ها رو آتیش بزنم بطری نفت و بر داشتم ریختم روشون خواستم در بطری رو ببندم گفتم یکم دیگه بریزم که آتیشش بزرگ بشه با خیال راحت ریختم بعد هر چی کبریت زدم روشن نشد و یه صدای پسسسسس میداد🥴😅 دیدم مامانم اومد گفت چیکار میکنی آب برای چیته نگو بطری آب بود😅 اصلا یه وضعی بود ذغالا خیس خیس😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
یه بار هم مامانم کارتش و داد به من و آبجیم گفت برید هر چی دوست دارین بخرین یعنی هم تعجب کردیم هم از ذوق نزدیک بود سکته کنیم خلاصه ما رفتیم خرید بعد خیلی با غرور کلی خوراکی برداشتیم با افاده کارت و گرفتیم طرف فروشنده یک دفعه دیدیم گفت خانم این کارت که موجودی نداره🤦‍♀ یعنی فقط یکی باید قیافمون و می دیدید😅😅😅 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
روز عروسیم داشتم با زن عموم روبوسی میکردم داشتم بوس سوم رو میکردم که از من گذر کرد و رفت و من با لبای غنچه و کمر خم و چشمای بسته همون طور موندم و فیلمبردار نامرررررررد اون تیکه رو حذف نکرد از میکس فیلم😣رااضی نیستم فیلم عروسیم و ببینم😌 از خجالت هر کی میگه فیلم عروسیت و بیار ببینیم میگم تو اسباب کشی گمشون کردم😌آخه سوتی هام یکی دوتا نیست که😣 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام، من کلاس ششمم و امسال، وقتی توی امتحانات ماهانه بود، دیدیم که خانم برگه های امتحان رو گذاشت داخل کشوی میزش، و از اونجایی که ما همیشه از توی کشوش ماژیک و دستمال برمیداشتیم میدونستیم که برگه ها اونجان حالا وقتی زنگ تفریح بود و ما توی کلاس موندیم، خانم توی کلاس نبود، و از همین کلاس 27 نفره ی ما من و بقیه 21 نفر بودیم توی کلاس، و تصمیم گرفتیم برگه ها رو برداریم ببینییم✨ پس یک نفرو گذاشتیم دم درکلاس که وقتی معاون اومد بهمون بگه داشتیم سوالا رو توی دفتر یکی از بچه ها مینوشتیم که داشته باشیمشون، که یک دفعه معاون مون درو باز کرد، برگه ها و دفتر رو گرفت و رفت هیچی هم نگفت (کلا همه ی کلاس ششمی ها از اون معاونه توی مدرسه بدشون میومد) بعد حالا خانم بعد از زنگ تفریح برگشت تو کلاس و معاون بهش گفته بود چیشده🙄 اومدن تهدیدمون کردن که هممون رو میبرن دفتر مدیر ولی کلا توی اون شعبه ی مدرسمون مؤسس بود بجای مدیر، ولی خداروشکر نبردنمون✨✨✨ تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
من یک بار داشتم میرفتم کلاس نقاشی با دوستم دوستم برگشت نگاهم کرد یه دادی زد گفت برو اون طرف داشت از خنده میترکید وسط خیابون گفتم چی شده گفت رو شونه تو نگاه کن نگاه کردم یه پرنده از خدا بیخبر خرابکاری کرده بود رو شونم😂 سریع رفتیم خونه ی یکی دیگه از دوستام لباسامو در آوردم بهم لباس دادن رفتم کلاس بیچاره مامان دوستم حامله بود می‌گفت بده لباستو من بشورم تو بدت میاد😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام به همه دوستان چند سال پیش جشن نامزدی داداشم بود و ما با خانواده عروس همسایه قدیم بودیم ، بعدش ما از اون محل رفتیم اما جویای حال هم بودیم خلاصه که این وصلت باعث نزدیکی دوباره شد همه در تدارک مراسم نامزدی بودن و ما شب خونه مادر زنداداشم ، شام رو خوردیم فردا مراسم داشتیم هرچی مادر ایشون اصرار کرد شب رو بمونید چون ما شهرستان زندگی میکردیم گفتیم نه باید بریم و به کارهامون برسیم. صبح زود پاشدیم و لوازم مورد نیاز رو برداشتیم داشتیم راه می افتادیم سمت مشهد که خبر دادن مادر زنداداشم ( همون عروس خانم) فوت کردن وای که چه حالی شدیم😱😭 چقدر شوکه شدیم چقدر سخت بود برای زنداداشم😭😭😖😥 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام به همه دوستان🌹🌹از خدا برای همگی آرزوی سلامتی و دل خوش دارم . آقا دیروز زن داداشم آمده بود پیش من، خواهرش بهش زنگ زد و گفته بود کجایی این هم گفت که خونه مریمم . خواهرش میگه گوشی بهش بده حالشو بپرسم . زن دادش گوشیو داد بهم خواهرش شروع کرد به احوال پرسی و کلی دعا کرد که همیشه به فکرتم و این حرفا !من هم اصلا عادت ندارم تند تند حرف بزنم همیشه شمرده صحبت میکنم همش هم تشکر میکردم و خلاصه تعارف بود که تیکه پاره میشد. در آخر بهش گفتم ان شاءالله هرچی از خدا میخوای به خودت و بچه هات بده به غیر از سلامتی 😱😱 بعد تازه فهمیدم چی گفتم هرکاری میکردم مگه جمع میشد خلاصه هر جوری بود رفعش کردم با تکرار کردن خدا سلامتی بده و به غیر سلامتی چیزی دیگه نده 😉😉ولی زن دادشم قشنگ فهمیده بود چون ریز ریز میخندید و با پسرش سرشو گرم کرده بود. الهی همیشه خدا سلامتی بده به کل بندگانش تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
من و رفیقم از کلاس برمی گشتیم تو ایستگاه یه راننده که اکثرا مسیر برگشت و با اون میرفتیم خونه تا مارو دید اومد جلو گفت بیایین ماشین یکم جلوتره.خیلی شلوغ بود کلی ماشین بود.اون رفت ماهم پشت سر اون.کلی پیاده رفتیم دنبالش دیگه هیچ ماشینی نبود.گفتم پس کجا گذاشته ماشینش و،لب جاده ام بود رسیدیم جای خلوت.یک دفعه برگشت قیافه اش اینجوری شد😲😨.گفت شما اینجا چیکار میکنین گفتم وا اومدیم سوار ماشین شیم خب.گفت ماشین تو ایستگاهه که😩.اون فکر کرده ما هر روز باهاش میریم میدونیم ماشینش کدومه.نمیدونست بی حال تر از اونیم که این چیزا یادمان بمونه.طفلی برگشت ما رو سوار ماشین کرد دوباره رفت.ما حدس زدیم داشته دنبال جایی میگشته بره دستشویی 😆.راهی که اون میرفت هیچی نداشت آخه😁. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام ایام همیشه به کامتون شیرین باشه خاطره دوست عزیز با دست گل رو خوندم یاد یک خاطره ای افتادم.🤭 عروسی دختر خالم بود👰 موقع خداحافظی فیلمبردار بهش گفت رو به روی دوربین بایست 💐دسته گلت رو پشت سرت پرتاب کن تا دخترای دم بخت که پشت سرت ایستادن بگیرنش. بنده خدا درست متوجه نشده بود منظور فیلمبردار چیه و با علامت یک دو سه فیلمبردار عروس خانم دسته گل رو به سمت فیلمبردار پرتاب کرد قیافه ما😂😂قیافه فیلمبردار😳😳🤔 قیافه عروس خانم😎😁😁 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
اولای ازدواجمون داشتیم از خونه مامانم اینا برمی گشتیم. یه همسایه دارن که روحانیه و مرد خیلی خوبیه ما خیلی بهش احترام میذاریم دقیقا همون موقع ایشونم از خونه اومدن بیرون منم سریع به شوهرم که برای اولین بار میدیدش گفتم داره به تو نگاه میکنه زود باش بهش سلام کن اون طفلکم یک دفعه هول شد شیشه ی ماشین و داد پایین و با صدای بلند گفت سلام حاج خانوم!!! ارادتمندم. من فقط سعی کردم برم زیر صندلی شوهرمم گازو گرفت رفت😝😝🤣🤣🤣🤣 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام این سوتی که میخوام تعریف کنم برای خودمه ما تو مدرسه هر روز صبح کلاس تقویتی ریاضی داریم و قضیه اینجوریه که کسایی که میرن تقویتی 15 تومان پول میدن من اون روز نرفتم تقویتی ریاضی و چون اونایی که نمیرن تقویتی باید تو راهرو بایستن تا تقویتی تموم بشه😒 کیفم سنگین بود خیلی خسته شدم🎒 که یک دفعه دوستام آنیتا و سارینا و نرگس و مرضیه اومدن دیدن من اونجا وایستادم پرسیدن برای چی اونجایی نمیای تو؟ گفتم منتظرم تقویتی تموم بشه☹️ اونا هم زدن زیر خنده وقتی دقت کردم فهمیدم یکشنبه هست و ما یکشنبه ها تقویتی نداریم خیلی عصبی شدم😡😡😡 خلاصه اون روز کلا داشتن به من می خندیدن😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.