سلام
این سوتی که میخوام
تعریف کنم برای خودمه
ما تو مدرسه هر روز صبح کلاس تقویتی ریاضی داریم و قضیه اینجوریه که کسایی که میرن تقویتی
15 تومان پول میدن
من اون روز نرفتم تقویتی ریاضی و چون اونایی که نمیرن تقویتی
باید تو راهرو بایستن تا تقویتی تموم بشه😒
کیفم سنگین بود خیلی خسته شدم🎒
که یک دفعه دوستام آنیتا و سارینا و نرگس و مرضیه اومدن دیدن من اونجا وایستادم
پرسیدن برای چی اونجایی نمیای تو؟ گفتم منتظرم تقویتی تموم بشه☹️ اونا هم زدن زیر خنده
وقتی دقت کردم فهمیدم
یکشنبه هست و ما
یکشنبه ها تقویتی نداریم
خیلی عصبی شدم😡😡😡
خلاصه اون روز کلا داشتن به من می خندیدن😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام
شب چهارشنبه سوری بود همیشه با همسایه ها چند تا آتیش گنده درست میکردیم از روش می پریدیم ، منم تازه نامزد کرده بودم ، یه همسایه پیر داشتیم که خیلی دوست داشت نامزد منو ببینه
روز چهارشنبه سوری یه آقایی داشت رد میشد دید همه جمع هستن ایستاد کنار ما این همسایه اومد و دست پسره رو گرفت که مبارک باشه و از این حرفا اومد کنار من و مبارک باشه نامزد گلت و این چیز ها ...منم مونده بودم چی بگم خندمم گرفته چون آقاهه هی میگفت حاج خانم من مجردم اصلا زن ندارم😐😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
بچه خواهرم که ۵سالشه رو برای سنجش قد و وزن میبرن پایگاه سلامت
خواهرم و همسرش و پسرش کنار هم بودن که خانم مراقب سلامت ازشون میپرسه بچتون رو کتک میزنین؟
خواهرم میگه در حد دعوای لفظی اره ولی تنبیه فیزیکی اصلا(واقعا هم همینطوره)
که یک دفعه پسرش میگه اره میزنن!!
باباش با تعجب میگه کی؟!
با یه لحنی میگه شما بزرگواری کردین نمیزنی ولی مامان میزنه!
خواهرم میگه کی؟
ماسکش و میکشه پایین و لپش که قبلا زمین خورده بوده و کبود شده رو نشون میده
دیگه خواهرم میبینه هرچی توضیح بده اوضاع بدتر میشه هیچی نمیگه
خانم مراقب هم میگه دوشنبه باید بیاین برین پیش مشاورمون🤔
وقتی میان تو ماشین بهش میگن چرا اینجوری کردی؟
گفته ببخشید حواسم نبود دروغ گفتم😂
فرداش شیطونی میکنه خواهرم بهش میگه میام میزنمتا!!(تهدید)
میگه بزن منم میرم تو بهداشت میگم😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
من قیافم بیشتر از سنم میزنه
یک بار با دوستم تو اتوبوس نشسته بودیم یه خانمی ام صندلی بغل مون نشسته بود یه جفت دوقلو ۴_۵ ساله داشت
این دوستم خیلی قیافش بچه میزنه در حد ۱۲_۱۳ ساله با فرم مدرسه هم بود منم با چادر
دوستم داشت کارنامه قلمچی شو نگاه میکرد هی میگفت اینجور شده اینجا بد شده و...
یک دفعه خانمه به من گفت ببخشید خانم دخترتون چه کلاسی میره
من ماااات شدم،هیچی نتونستم بگم
دوستم بهش گفت دوستمه مامانم نیست
خانمه هم گفت ببخشید و از این حرفا
ولی من خیلییییی ناراحت شدم😑😑😒
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام
خاطره عروس کشون شد منم یادم اومد.
یه هفته قبل عروسیمون با همسرم تو خیابون یه ماشین عروس دیدیم که چند تا خانم پشت سرشون نشسته بودن.ما هم گفتیم وااا دیگه این دوره ها گذشته کسی بره تو ماشین عروس.
تا شب عروسی خودمون بعد آتلیه ماشین عکاس خراب شد و برای مسیرمونم اسنپ قبول نمیکرد.
خلاصه دوتا خانم فیلم بردار و اقای فیلمبردار اومدن تو ماشین ما
منم زیر چادر پختمممم تا یاد گرفتم دیگران و تمسخر نکنم🤦🏻♀️
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
دوباره سلام 👋
نمیدونم این نسل جدید چرا اینجوری شدند😐چند وقت پیش دختر چهارده ساله همسایمون بهم گفت میشه من یک مدت خونه شما مخفی بشم بعد شما به پدرم بگید ۱۵۰ میلیون میدی دخترت و پس میگیری، بعد من یک آیفون ۱۴ میخرم بقیه اش هم مال شما😐 من گفتم اوکی فکر کن من انقدر احمق که قبول کنم، پدرتم احمق تر از من به پلیس نگه و پول بده، تو نهایتا میخوای بگی این گوشی از کجا اومده؟!😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
#داستان_آموزنده
🔆عفو قاتل
🔸در عصر زعامت مرحوم آيت الله العظمى سيد ابوالحسن اصفهانى (ره )، شبى از شبها كه ايشان در نجف اشرف نماز مغرب و عشاء را به جماعت مى خواندند، بين نماز، شخصى فرزند او را كه بسيار فرزند شايسته اى بود، با كارد به قتل رساند.
🔸وقتى از خبر شهادت فرزند عزيزش باخبر شد، با بردبارى و صبورى فرمود: لا حول و لا قوة الا بالله ) و بعد بلند شد و نماز عشاء را خواند. بعد خدمتش رسيدند و درباره قاتل فرزندش پرسيدند، فرمود: او را عفو كردم .
📚سيماى فرزانگان ص 336 - گنجينه دانشمندن 1/ 221.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام ☺️☺️☺️
دیروز یه سوتی دادم بدجور 😁
دیروز داخل محله یه سفره حضرت رقیه سلام الله علیها بود با مامانم رفتیم
مامانم با چند تا از خانوم های همسایه دوسته رفتیم نشستیم کنار اونا 🧕🧕🧕
بعد من پدربزرگم تو آی سی یو بود حالش بد بود یک دفعه عمه ام زنگ زد
ما هم فکر کردیم حتما مرده که زنگ زده
بعد اون خانومی که اون طرف نشسته بود گفت چی شده مامانم گفت پدر شوهرم آی سی یو 🤒
بعد رفت بیرون جواب عمم رو بده📞📞
اون خانم کنار منم پرسید چی شده چرا مامانت رفت
منم داشتم به روضه گوش میدادم زیاد حواسم نبود
همون جمله مامانم رو گفتم😂😂
گفتم پدرشوهرم آی سی یو😌😂 یک دقیقه بعد تازه فهمیدم چی گفتم بعد عوضش کردم گفتم پدرشوهرم مامانم آی سی یو 😊 بدتر از قبل 🤣🤣😐
خانومه فهمید گفت پدر بزرگت😌😢 منم با خنده گفتم اره😂😂
حالا شاید سوالتون باشه باشه پدر بزرگم چی شد
با سن بالای 100 دکتر گفته خیلی هم حالش خوبه مرخصه 😂🤣از ما هم حالش بهتره 😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یه خاطره از زمانی که خودم چهارده سالم بود و خواهرم هفت سالش باهم رفتیم سر کوچه نون بگیریم موقع برگشت به خونه خروس همسایمون تو کوچه بود من ازش می ترسیدم چون نوک میزد نون رو دادم دست خواهرم در حیاط باز بود بدو بدو رفتم تو حیاط درم بستم طفلی خواهرم تو کوچه موند با نونا خروسه بهش نوک زده بود گریه میکرد من می ترسیدم در حیاط رو باز کنم تا این که مامانم صداشو شنید اومد به دادش رسید بیست سال از این موضوع میگذره هنوز هر وقت تو جمع تعریف میکنیم همه به من میخندن😂😂🤣🤣
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام اون دوست عزیزمون که گفتن هم کلاسی هاش به معلم تیکه می پرونن دختر من هم راهنماییه دخترم میگفت سرکلاس ریاضی هم کلاسی هام چند بار با معلم ریاضی حرفشون شد گریه معلم مون رو در اوردن خانم معلم قهر کرد رفت من خودم دهه ی شصتیم به دخترم گفتم زمان ما به معلم یه تو هم نمیگفتیم اصلا جرات نداشتیم احترام معلم رو نگه میداشتیم نمیدونم بچه های این دوره چرا انقدر با معلم بد صحبت میکنن معلم دخترم هم اکثر شون و تجدید کرد البته معلم تقصیر هم نداره ها بچه ها درس نمیخونن سرشون همش تو گوشیه😉😉
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
با خواهرم و دختر عمو هام رفته بودیم مشهد
یک شب تصمیم گرفتیم تا صبح حرم بمونیم
نزدیک اذان صبح شد رفتیم داخل صف دوم نشستیم انقدر گیج خواب بودیم
و می خواستیم زودتر نماز صبح را بخونیم و بریم هتل
یکی از خادم ها اومد گفت بیاید صف اول ما هم به خودمون گفتیم ما که نمازمون شکسته هست و تکون نخوردیم
دوباره خادم برگشت گفت چرا نمی آیید صف اول را کامل کنید ما همه با هم گفتیم ما نمازمون شکسته هست
خادم هم گفت عجب کی تا حالا نماز صبح شکسته شده 😁
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.