یک روز با دختر عمه ها جمع شده بودیم رفتیم خونه یکی دیگه از عمه ها مهمونی 😊 وقتی داشتیم می اومدیم پول هایی که به عنوان هدیه آورده بودیم دادیم به دختر عمه بزرگه که به عمه خانوم بده
دختر عمه هم خواست ادبی و محترمانه هدیه رو از طرف همه بده گفت : تحفه سبزی است برگ درویش
ما🤣🤣🤣🤣🤣
عمه🧐🧐🧐
دختر عمه😳🤪
عمه ام گفت : حالا شعر برامون نمیخوندی نمیشد😂😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
زن عموی بابام تعریف میکرد که خیلی سال پیش ها یه امامزاده تو روستامون بود خیلی نذری میبردن اونجا و زن هارو دعوت میکردن و چون خیلی دور نبود پیاده دسته جمعی میرفتیم
خب حالا از زبون خودش که برای ما تعریف میکرد:
یک روز پیاده رفتیم امامزاده بعد تو راه رفت و برگشت زن ها انقد ختم صلوات گفتن یکی میگفت برای سلامتی فلانی صلوات و از اینجور چیزا میگه انقد صلوات فرستاده بودیم که حد نداشت بعد میگه رسیدیم داخل روستا و من داشتم میرفتم سمت خونمون که چنتا از مردای آشنای فامیل و دیدم و خواستم بهشون سلام بدم که قاطی کردم بلند داد زدم:اللللللللللللللهممممممممَ صل الا...بعد یک دفعه فهمیدم چیشد از همونجا سرم و انداختم پایین بدون هیچ حرفی رفتم خونمون 😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یکی از اقوام بدون اطلاع قبلی شب اومدن ریختن تو خونمون که من و ببینن برای پسرشون ما ھم که اطلاع نداشتیم میخوان بیان میوه ی خوبی نداشتیم تابستون بود یه ھندونه داشتیم من ھول شده بودم سینی و ھندونه رو آوردم وسط مھمونا😂
برش دادم و بدون چنگال و چاقو گذاشتم جلوشون اینا ھی به من چپ چپ نگاه میکردن و به بشقاب ھندونه بعد مامانم چنگال آورد 😂😂
ولی کارشون خیلی بد بود ھندونه ی آدمو میخورید دخترشونم بگیرید دیگه خدایی آدمای بی فرھنگی بودن😂😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
و اما سوتی های من که مال چند روز پیشه ،رفتم داروخانه شیر خشک نان دو بگیرم خییلی باکلاس رفتم تو گفتم ببخشید یه دونه نان خشک بدید فروشنده متوجه نشد دوباره حرفمو تکرار کردم آخرش گفتم ببخشید اقا مگه بار اولته میخوای نان خشک بفروشی اگه نداری برام جایی دیگه..گفت منظورت شیرخشک گفتم اره یک دفعه به حرف خودم فکر کردم شیر خشک نه نان خشک😱😱وای خییلی ضایع شدم و با پرویی شیرخشک و خریدم و به روی خودمم نیاوردم اومدم تا خونه سرخ وسفید میشدم از ژستی که گرفته بودم و دعوایی که با فروشنده کردم😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام سلام
یه سوتی دیگه از دوران نوجوانی ام یادم اومد. 😂
خدا میدونه هر وقت یادم میاد هم خندم میگیره هم خجالت میکشم 🙈
یه شب برق رفته بود منم تو خونه تنها بودم بارون میومد رعد و برق شدید
خلاصه منم خیلی ترسیده فقط خدا خدا میکردم لااقل برق بیاد
یک دفعه دیدم در میزنن با ترس و لرز رفتم دم در یواش در و باز کردم دیدم دوست داداشم بود که من خیلی ازش بدم می اومد اونم خیلی خودشو باکلاس حساب میکرد
خیلی مودبانه گفت با برادرت کار دارم
من هم هول شدم هم میخواستم تعارف کرده باشم هم بهش بگم کسی خونه نیست 😧 سریع گفتم
کسی خونه نیست بیایین تو 🙈اونم خیلی ریلکس گفت ممنونم و رفت 😂😂😂من موندم و یه عالمه خجالت که چرا اینجوری گفتم
حالا پسره پیش خودش چی فکر میکنه 😢😢
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام من لوازم آرایشی گیاهی دارم یک روز تو مغازه مامانم اینا داشتم برای همسایمون از کیفیت کرم هام حرف میزدم که یکدفعه مادرم پرید وسط حرفم و شروع کردن ازکرم های من بدگفتن گفت اینا همش الکیه منظورش این بود که به درد نخوره گفتم خوب مادر من مشتری هام و چرا میپرونی به جای اینکه مشتری برام پیدا کنی از محصولاتم بد میگی دوست داری منم مشتری های تو رو بپرونم🤣🤣 خودم اون لحظه حواسم نبود چی میگم بعدسه تایی زدیم زیر خنده
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
وااااای همین الان یه اتفاقی افتاد مردم از خجالت 😣
رفتم یه خرازی خیلی ام چیزای قشنگی داشت ، دیدم کسی تو مغازه نیست داشتم با خودم حرف میزدم، گفتم اگه اینم قیمت خون باباشو روش نذاشته باشه از دستبنداش بخرم
بعد یک دفعه دیدم زنه از پشت ویترین اومد بیرون 😐🤦♀
خانمه هم خیلی باکلاس بود هم اشنا
بعدش گفت چی میخواین و من از تل هاش برداشتم میگه عزیزم تو که دستبند میخواستی 😂😂
یعنی مردم از خجالت 🤦♀😢
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام کانالتون خوبه فقط کاش کامنت های استیکری هم بود نسبت به هر خاطره .
حالا خاطره ی من، زمانی معلم زبان اموزشگاه بودم رسیدیم به کلمه danger یعنی خطر بعد یکی از دانش آموز ها اونو دانگیر تلفظ کرد که به زبان خودمون یعنی کچل همگی حتی خودشم خندیدیم آقا دیگه من میخواستم ادامه ی درس و بگم خندم میگرفت میخندیدم نمیشد میرفتم بیرون جو عوض بشه بعد بچه ها دوباره یه جرقه میزدن یادم مینداختن دوباره خندم میگرفت نمیتونستم جلو خندمو بگیرم اخر سر گفتم پاشین برین خونه هاتون نخواستیم😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
من معتاد گوشی ام نصف وقتم سر گوشی میره اوایل دوره نامزدی بود خواهر شوهرم یه دختر 4 ساله داشت که تبلت داشت توش پر از بازی بود هر وقتم منو میدید میگفت زن دایی تو بازی کن من نگاه کنم( من نمیگفتم بده هاااا ولی چون معتاد گوشیم بدمم نمی اومد ) یه روز تبلت اش خراب شد ما هم رفتیم خونه مادر شوهرم بعد همسرم گفت حلما تبلتت و نمیدی زن دایی بازی کنه دختر خواهر شوهرم نه گذاشت نه برداشت گفت من دوست دارم بدم ولی مامانی گفت که تبلت تو به زندایی نده اون همه ی گوشیا رو خراب میکنه اگه تبلت تو خراب کرد دیگه برات نمیخرم 😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
آقا یکی از دوستای من خیلی چاقه یک روز پیشم درد و دل میکرد منم بهش راهکار میدادم که مثلا ورزش کن فلان کن و این حرفا بعد یه نکته ایم بگم که این دوست ما مثل ماهی قرمز سر سفره اس🤦🏻♀همه چی زود یادش میره حالا بریم سراغ سوتی🥴 این داشت با من درد و دل میکرد منم حواسم نبود گفتم تقصیر دوره زمونست الان تو اگه تو زمان قاجار بودی خوشگل ترین دختر بودی🤭🤦🏻♀
پ. ن: تو قاجار دخترای سیبیلو و چاق پسندیده تربودن
خلاصه قبل اینکه اون سوتیم و بفهمه خودم فهمیدم سریع گفتم ببین من دیگه کار دارم میرم خدافظ🏃🏻♀🏃🏻♀ بعدم دیگه نرفتم پیشش تا یادش بره😬
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
چندین سال پیش وقتی ۱۷ یا ۱۸ ساله بودم، مامانم بهم گوشت قربونی داد ببرم برای همسایه مون، رفتم در زدم، پسرش که بزرگتر از من بود در رو باز کرد ، پرسید : این واسه قربانی هست ؟؟؟؟؟ (به جون خودم دروغ نمیگم دقیقا گفت قربانی) ....من هم گفتم : نه واسه ( فامیلی مون رو گفتم بهش) ،فقط دیدم که دهنش از تعجب باز مونده و ...بعدها فهمیدم منظورش این بوده که آیا گوشت واسه قربونی هست؟؟؟؟؟؟
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.