سلام، مجرد که بودم خونه داداشم اینا شب های احیا مراسم میگرفتن تا اذان صبح طول میکشید.یه شب موقعی که برقا رو خاموش کردن .از زن داداشم قرآن خواستم گفت برو از تو کمد بردار.خلاصه روضه و دعا و قرآن به سر گرفتن که تموم شد برقا رو روشن کردن .خواستم قرآن و بوس کنم قیافه ام اینجوری شد🤔🤔خدایا چرا جلد قرآن اینجوریه🧐بازش کردم دیدم دفتر قرعه کشیه زنداداشمه🤣😂🤣😂
آخه زنداداشم مسئول قرعه کشی بود😂
بغل دستیم که فهمید جریان و به بغلی گفت اونم به بغلیش گفت مثل ویروس کرونا با سریع ترین قدرت انتقال به گوش همه رسید.جالبه هرکی میفهمید از عمودی میشد افقی😂😂😂😂خلاصه شب احیا صد نفر آدم و شاد کردم😌😌فکرشو بکنید یه ساعت بود خدارو قسم میدادم به دفتر قرعه کشی.الهی همیشه شاد باشید.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
امروز براتون یه خاطره دارم از اون موقع که تازه رانندگی یاد گرفته بودم
اصفهان یه منطقه داره به اسم چهار راه نظر
خلاصه دست ترافیک من و در حالی که میخواستم به چپ بپیچم هل داد منتهی علیه راست خیابون نظر
منم پشت چراغ قرمز بودم شیشه رو دادم پایین و هی برای کناریم بوق و دست و بال زدم بعد نگاهم کرد
گفتم اقا ببخشید میشه بذارین من اول برم بعد شما برین؟ من میخوام بپیچم میترسم
بعد اقاهه گفت باشه خانوم دوباره دست و بال زدم براش گفت چیهههه؟ گفتم ببخشید میشه به کناریتونم بگین؟
بعد آقاهه به کناریش گفت ممددددد هوووووووی ممد
نپیچ تا این دختره بپیچه تازه راننده شده لهمون میکنه حالا
😂😂😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یکبار که رفته بودم دندون پزشکی یه دندون کشیدم و حالم خوب نبود بیرون که اومدم هوا سرد بود نمیتونستم صحبت کنم
دختر ۶ سالمم باهام بود
همش دخترم میپرسید درد داری میگفتم اره نمیتونم صحبت کنم
رفتیم خونه مامانم
دخترمو خواهر کوچیکم با هم تو کوچه بازی میکردن
رفتم آوردمشون خونه هی غر میزدم سرده
یخ زدی و از این حرفا ...
یک دفعه دخترم گفت مامان مگه دندون نکشیدی ؟
گفتم چرا
گفت پس کم حرف بزن 😐😐
من🙄😵💫😵💫😬😬😬
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یک روز صبح زود که تو خیابون میرفتم مدرسه خیلی خلوت بود یه خونه بود کنار پیاده رو همیشه چندتا مرغ و خروس داشت ول بودن تو پیاده رو🐓🐥
من همین طور که از اونجا رد میشدم یک دفعه یکی از خروسا که خیلی بزرگ و وحشی بود دنبالم کرد🥴😩
حالا منو میگی دو تا پا داشتم دو تا قرض گرفتم مثل میگ میگ میدویدم از این طرف خیابون به اون طرف خیابون و جیغ و داد می پریدم هوا🗣🏃♀
خروسه هم ول کن نبود مثل جت دنبالم می اومد😂😰
یه خیابون و کامل دویدم که متوجه شدم خبری از خروسه نیست دیگه
برگشتم دیدم یه پسری که لباس سربازی هم تنش بود خروس و رد کرده خودشم این قدر خندیده بود بهم مثل لبو قرمز شده بود🍅(البته این گوجه اس😂😂)
منو میگی مردم از خجالت سرمو انداختم پایین و رفتم،
بعد یک هفته سرباز نجات اومد خواستگاری من
بهم گفت بله رو نگی خروس رو میارم به جونت😂
که الان همسرم هستن
یه خروس بانی خیر شد😂😂😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 هادی حجازیفر با «مسابقه بزرگ ۱۰۰» در راه تلویزیون
🔻«مسابقه بزرگ ۱۰۰» بزرگترین رقابت اطلاعات عمومی در ایران با حضور ۱۰۰ شرکتکننده در دکوری عظیم و متفاوت به زودی روی آنتن شبکه سه میرود.
🔸طراحی و تهیهکنندگی این مسابقه پُرهیجان برعهده محسن نجفی سولاری و مجری طرح و مدیرپروژ آن ایمان قیاسی است.
آقا اومدم یه اعتراف کنم برم من آخر زنگ مدرسه خط لب قهوهای پررنگ میکشیدم دور لبام بدون رژ و اون لحظه بود که حس خوشگلی بیچاره میکرد منوهااااا😂😂😂😂😂
یک بارم فقط اکسیدان مامانم رو گذاشتم سرم موهام شد رنگ هویج😐🥺
بعد مامانم هرچی میگفت رنگ و گذاشتی سرت انکار میکردم میگفتم نهههه صبح بیدار شدم دیدم این مدلیه😐😂😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
من یه پسرخاله دارم از بچگیش هر جا چیزی میخورد میگفت بهترین غذای عمرم بوده به مامان منم یاد بدید 🤣🤣
یا مامانش اونجا بود میگفت مامان دستورش رو بگیر 😆
ماشاءالله الان ۳۰ سالش شده ولی همچنان اخلاقش مونده🤦♀
دو سال پیش مامانم دعوتشون کرده بود غذا را که خورد گفت تا حالا این مدلی نخورده بودم مامان دستورش را بگیر ، دیگه خاله ام عصبانی شد گفت
من اصلا آشپزی بلد نیستم یاد هم نمیگیرم🤣🤣🤣🤣
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
من مامان دو تا دسته گل هستم، یه خاطره از خودم بگم:
10 سالم بود، بعد از ظهر زنگ آپارتمان زده شد و خانم و دخترای همکار پدرم (که درجه نظامی بالایی داشتن) تشریف آوردن خونمون...
مامانم خیلی باهاشون رو دربایسی داشت، به بابام گفت که بره میوه بخره.
بابا جان یک هندوانه بسیار بزرگ خرید و یواشکی گذاشت پشت در و رفت.
مامانم تو آشپزخونه یه چادر به من داد که هندوانه رو بپیچم لای چادر و بیارمش تو آشپزخونه(که مثلا مهمونا متوجه نشن ما میوه نداشتیم).
مامانم رفت پیش مهمونا نشست، و من که با هندوانه چادر پیچ شده از جلوی مهمانها به سمت آشپزخونه حرکت میکردم، قدرت دستم یاری نکرد و هندوانه وسط هال جلوی مهمون ها به ۷ روش سامورایی ترکید😅🙈
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام
درمورد زندگی کردن مار 🐍 توی خونه یه خاطره هم من از مامان بزرگم بگم( خدا رحمت کنه)
یه توضیحی از خونه های قدیم شهر مون بدم
چون خر و گاو داشتن زیر خونه هاشون
کاه دون داشتن [به نوعی خونه ها دو طبقه بوده طبقه زیری برای نگه داری احشام ،علوفه و کاه استفاده می شده]
جایی که کاه انبار بشه موش 🐀 زیاده
اون قدیما از تو حیاط خونه مادر بزرگم جوی آب می گذشته
مامانم از زبون مادر بزرگم میگفت ،
از وقتی اومدیم تو این خونه یه مار توی
کاه دون بود، خیلی می دیدیمش با این که ۶ بچه قد و نیم قد داشتم
به کسی آسیب نزد
بعد چند سال افعی شده بود
شبا می اومد لب جوی آب بخوره می دیدیمش
خیلی بزرگ شده بود
سبیل داشت و آبُ باصدای بلند میخورد
با این حال در مدت ۳۰ سال که تو اون خونه بودن مار به کسی صدمه نزده بود
نتیجه اخلاقی:
همه حیوانات تا آزار نبینن کاری به انسان ندارن
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
دختر برادر من خیلی شیرین حرف میزد مثلا به دیروز میگفت خیلی روزه یا حتی پارسال
یک بار زن داداشم مهمونی گرفته بود پاگشای عروس بود سنگ تموم گذاشته بود کباب جدا قیمه جدا و...
یک دفعه دخترش سر سفره گفت :
آخ جون گوشت، ما خیلی روزه که گوشت نخوردیم!
مامانش سریع با لپ سرخ قضیه رو جمع کرد.
دوباره براش کباب گذاشتن به باباش گفت بابا ممنونم که کباب گرفتی آخه من پارسال کباب خوردم( ناهار دیروز کباب بوده)
یعنی آبرو برای زن داداش طفلکیم نموند😆😆
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
اومدیم شهرستان خونه مادرم اینا
خواهرم جلوی تلویزیون خوابش برده بود میخواستم مطمئن بشم که خوابه تا بعد بلند شم برم تلویزیون رو خاموش کنم
برای همین اومدم به دختر ۲/۵ ساله ام گفتم برو ببین خاله خوابه تلویزیون رو خاموش کنیم
دخترم هم رفت خواهرم رو صدا زد:
خاله، خاله پاشو تلویزیون میخواد بخوابه😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.