آقا اومدم یه اعتراف کنم برم من آخر زنگ مدرسه خط لب قهوهای پررنگ میکشیدم دور لبام بدون رژ و اون لحظه بود که حس خوشگلی بیچاره میکرد منوهااااا😂😂😂😂😂
یک بارم فقط اکسیدان مامانم رو گذاشتم سرم موهام شد رنگ هویج😐🥺
بعد مامانم هرچی میگفت رنگ و گذاشتی سرت انکار میکردم میگفتم نهههه صبح بیدار شدم دیدم این مدلیه😐😂😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
من یه پسرخاله دارم از بچگیش هر جا چیزی میخورد میگفت بهترین غذای عمرم بوده به مامان منم یاد بدید 🤣🤣
یا مامانش اونجا بود میگفت مامان دستورش رو بگیر 😆
ماشاءالله الان ۳۰ سالش شده ولی همچنان اخلاقش مونده🤦♀
دو سال پیش مامانم دعوتشون کرده بود غذا را که خورد گفت تا حالا این مدلی نخورده بودم مامان دستورش را بگیر ، دیگه خاله ام عصبانی شد گفت
من اصلا آشپزی بلد نیستم یاد هم نمیگیرم🤣🤣🤣🤣
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
من مامان دو تا دسته گل هستم، یه خاطره از خودم بگم:
10 سالم بود، بعد از ظهر زنگ آپارتمان زده شد و خانم و دخترای همکار پدرم (که درجه نظامی بالایی داشتن) تشریف آوردن خونمون...
مامانم خیلی باهاشون رو دربایسی داشت، به بابام گفت که بره میوه بخره.
بابا جان یک هندوانه بسیار بزرگ خرید و یواشکی گذاشت پشت در و رفت.
مامانم تو آشپزخونه یه چادر به من داد که هندوانه رو بپیچم لای چادر و بیارمش تو آشپزخونه(که مثلا مهمونا متوجه نشن ما میوه نداشتیم).
مامانم رفت پیش مهمونا نشست، و من که با هندوانه چادر پیچ شده از جلوی مهمانها به سمت آشپزخونه حرکت میکردم، قدرت دستم یاری نکرد و هندوانه وسط هال جلوی مهمون ها به ۷ روش سامورایی ترکید😅🙈
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام
درمورد زندگی کردن مار 🐍 توی خونه یه خاطره هم من از مامان بزرگم بگم( خدا رحمت کنه)
یه توضیحی از خونه های قدیم شهر مون بدم
چون خر و گاو داشتن زیر خونه هاشون
کاه دون داشتن [به نوعی خونه ها دو طبقه بوده طبقه زیری برای نگه داری احشام ،علوفه و کاه استفاده می شده]
جایی که کاه انبار بشه موش 🐀 زیاده
اون قدیما از تو حیاط خونه مادر بزرگم جوی آب می گذشته
مامانم از زبون مادر بزرگم میگفت ،
از وقتی اومدیم تو این خونه یه مار توی
کاه دون بود، خیلی می دیدیمش با این که ۶ بچه قد و نیم قد داشتم
به کسی آسیب نزد
بعد چند سال افعی شده بود
شبا می اومد لب جوی آب بخوره می دیدیمش
خیلی بزرگ شده بود
سبیل داشت و آبُ باصدای بلند میخورد
با این حال در مدت ۳۰ سال که تو اون خونه بودن مار به کسی صدمه نزده بود
نتیجه اخلاقی:
همه حیوانات تا آزار نبینن کاری به انسان ندارن
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
دختر برادر من خیلی شیرین حرف میزد مثلا به دیروز میگفت خیلی روزه یا حتی پارسال
یک بار زن داداشم مهمونی گرفته بود پاگشای عروس بود سنگ تموم گذاشته بود کباب جدا قیمه جدا و...
یک دفعه دخترش سر سفره گفت :
آخ جون گوشت، ما خیلی روزه که گوشت نخوردیم!
مامانش سریع با لپ سرخ قضیه رو جمع کرد.
دوباره براش کباب گذاشتن به باباش گفت بابا ممنونم که کباب گرفتی آخه من پارسال کباب خوردم( ناهار دیروز کباب بوده)
یعنی آبرو برای زن داداش طفلکیم نموند😆😆
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
اومدیم شهرستان خونه مادرم اینا
خواهرم جلوی تلویزیون خوابش برده بود میخواستم مطمئن بشم که خوابه تا بعد بلند شم برم تلویزیون رو خاموش کنم
برای همین اومدم به دختر ۲/۵ ساله ام گفتم برو ببین خاله خوابه تلویزیون رو خاموش کنیم
دخترم هم رفت خواهرم رو صدا زد:
خاله، خاله پاشو تلویزیون میخواد بخوابه😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه قاروق گیری یا تل گیری :
سلام
من خودم بلدم تل رد کنم
سنم زیاد نیست ولی خب بلدم
چون بچه که بودم برای خودم پیش می اومد و خیلی جاهای مختلف رفتم براش
تا اینکه خودم یاد گرفتم و بعد چند وقت که بزرگتر شدم دیگه این اتفاق برام نیوفتاد
این خرافات نیست
توی گلو دو تا حفرهی کوچیک هست که برای بعضیا ممکنه غذا بره اونجا و بمونه و باعث عفونت میشه
ممکنه بزنه به گوش
توی بچه های کوچیک باعث تب، بی اشتهایی و حتی استفراغ میشه
زیاد و تند تند رد کردنش هم باعث میشه اون ناحیه عادت کنه و بیشتر غذا بمونه
ولی وقتی بچه مریض میشه دیگه چارهای نیست
خودم بسیار مخالف درآوردن هستم و اونایی که درمیارن ۹۹ درصد الکی و دروغینه
من فقط با ماساژ رد میکنم و اصلا توی بینی یا دهان کسی فوت نمیکنم چون بهداشتی نیست
خیلیا از همسایهها و آشناها از جاهای مختلف بچه هاشون و آوردن پیشم و رد کردم
حتی یکی از همسایه ها یکبار یه خانم بزرگسال رو اورد پیشم که احساس خفگی یا بودن چیزی توی گلوش داشت
دیدم انگار چیزی گیر کرده تو گلوش و رد کردم و درعین همین حال ازش سوال می پرسیدم تا فهمیدیم به خاطر این بوده که موقع غذا خوردن برنج پریده تو گلوش
چه باورش بکنین چه نکنین همچین چیزی وجود داره
با ارزوی سلامتی برای همه❤️
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام حرف بچه ها و مشهد زدین یاد یه خاطره افتادم که یکی تعریف کرده بود خانومه میگفت بچش وقتی گریه میکرده مادرش به پسرش میگفته انقدر گریه کن تا جونت بالا بیاد. این ها یک روزی رفته بودن مشهد زیارت بچه هم میبینه چندتا خانم اون جا نشستن و دارن گریه میکنن انگشت اشارش و میاره جلو میگه انقدر گریه کن تا جونت بالا بیاد😐😐
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یه سوتی داغ از مامانم براتون بگم چند روز پیش داییم فوت کرده بودن😭😢 و ما برای تشییع جنازه رفته بودیم.از زبون خودشون.
دیدم یه تابوت آوردن و مداح گفت لحظه آخر دیدار هست و بیایین خداحافظی کنین منم سریع رفتم جلو و زودتر از همه نشستم و با گریه و زاری و ندبه خوانی میت رو ناز و نوازش کردم و حتی کفن رو از صورتش کنار زدم ولی چون پنبه زیاد گذاشته بودن نتونستم کامل چهره رو ببینم.بعد نگام به بالا افتاد دیدم هیچ آشنایی دور و برم نیست فهمیدم میت رو اشتباه گرفتم 😂😂😂.آروم و بیسر و صدا محل رو ترک کردم همزمان دو تا قبر کنار هم بود که می خواستن دو نفر رو دفن کنن 😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
دخترم ۳ سالش بود دهه فاطمیه رفتیم خونه خواهرشوهرم
روضه داشتن شب آخر اینقدر شلوغ بود پارکینگ رو فرش کردن واسه خانوما ...
یک دفعه وسط مجلس صدای جیغ اومد رفتم دیدم یه سوسک 🪳 گنده داره تو پارکینگ فرار میکنه
خانوما و بچه ها یه طرف پارکینگ دختر منم دمپایی به دست دنبال سوسکه 😂
دیگه سوسکه رو کشت خیالش راحت شد 😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام به همه کسانی که باعث خنده رو لب مون می شن
به یاد خاطره بچه برو مشهد😅😅
ما هم چند سال پیش با خواهرم رفته بودیم مشهد دخترم ۴ سالش بود رفتیم مغازه اسباب بازی فروشی
بعد اون پشت سر هم می گفت آخوندک می خوام بخر
من و خواهرم از خنده 😃😃نمی تونستیم بپرسیم آخوندک دیگه چیه
تا اینکه اشاره دقیق کرد و گفت این رو می گم 🎤🎤 بلندگو مداحی
جلوی صاحب مغازه آب شدیم 🫠😅
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.