eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
54.5هزار دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
2.2هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
دخترم ۶سالشه قربونش برم به مامانش رفته حافظش ماهیه اسم ها زیاد یادش نمیمونه....براش چند وقت پیش دوچرخه خریدم بعد خواهرم ازش پرسید رستا چرخ خریدی مبارک باشه چه رنگیه؟ دیدم دخترم یکم فکر کرد گفت گوشتی اَکلیلی....! من فکر کردم اشتباه شنیدم گفتم چی؟ گفت گوشتی اَکلیلی.... یکم فکر کردم یادم اومد فروشنده میگفت بیا این چرخ که "جیگری اَکلیلی" بردار ببین چه خوشرنگه...😁😁 بچم فقط یادش مونده بود یه چیزی مربوط به کبابه ولی دقیق یادش نبود کدوم قسمت کباب😂😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
🤣🤣🤣یک دفعه آبجیم گفت خاک قند صاف کن که میخواست نبات درست کنه منم اومدم ریختم تو قابلمه آب ریختم قشنگ با قاشق هم زدم که حل شدن دیگه یادم رفت اینا خاکه قندن رفتم تو فکر شستن برنج😅😅😅😅😅آب قشنگ خالی کردم تو سینک دوباره آب کردم که ته مونده که حل نشدن شسته بشن😅😅😅😅😅 یک دفعه آبجیم با جیغ و داد اومد گفت چیکار میکنی🤣🤣🤣🤣🤣 تازه یادم اومد اونا خاک قندن😆😆😆😆😆و من همه رو حل کردم ریختم فاضلاب😊هوش و نبوغ فراوان دارم تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام این خاطره برای دوسال پیشه من اوایل نامزدیم بود که نامزدم از شهرشون اومد خونمون😉(مادرشوهر من معلم راهنماییم بود و ما توی اصفهان زندگی میکردیم ولی بخاطر کار بابام رفتیم گلستان که البته الان برگشتیم اصفهان)🍂 مادربزرگ🤶منم تازه اومده بود خونه ی ما و قرار بود چند روز بمونه و بعد برگرده اصفهان مادربزرگ من دندون مصنوعیش خیلی خیلی شله یعنی خودش اینجوری میخواد🤦🏻‍♀ چون میگه لثه هام رو اذیت میکنه آقا اینا داشتن باهم صحبت میکردن🙃نامزد من یه شوخی کرد که مادربزرگم زد زیر خنده😂 و یک دفعه دندون مصنوعیش افتاد وسط فرش🤣🤣 مارو میگی داشتیم منفجر می‌شدیم از خنده🤣نامزدمم که دیگه نگم براتون ترکیده بود از خنده🤣 بعد از اون اتفاق مادربزرگم راضی شد دندون مصنوعی سفت تر بخره😆 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلاممممم 😘 خیلی ممنون از کانال باحالتووون😍 بریم سراغ ماجرا این سوتی تقریبا برای سه ماه پیشه (بابای من مدیر یه املاکیه ) حالا من یک روز میرم املاکه بابام، اونجا کلا خیلی بزرگه مشاورای زیادی هستن؛ منم رفتم اونجا رو یکی از صندلی ها همینجوری نشسته بودم یک دفعه یه زنه اومد گفت سلام با آقای.....(یعنی بابام) کار دارن گفتم اسمتون چیه گفت خانم ساعی هستم، منم تلفن برداشتم که به بابام بگم خانم ساعی اومدن اما چون که ماسک زده بود درست متوجه نشدم فامیلیشو ،هی میگفتم بابا ساغی اومده😂😐 حالا بابام هی میگفت کی اومده؟🤔😳 منم میگفتم ساغی اومده دیگه میگه با شما کار داره🤦‍♀️ 😂 حالا قیافه مشاور ها😳 یک دفعه همه زدن زیر خنده یعنی داشتم آب میشدم دیگه از اون روز نرفتم املاک تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
یه خاطره از مادرم بگم تو کرمانشاه یه پل هست پل ولایت، ولی مردم به اسم قدیمی میشناسند به اسم همون لب آب خلاصه مادرم میره لب آب می ایسته به تاکسی ها میگه لب آب هی میبینه هیچکس نگه نمیداره با خودش میگه یعنی چه چرا هیچکس منو سوار نمیکنه خلاصه یه آقای پیاده میاد کنارش به ماشین ها میگه گاراژ و فورا یه تاکسی نگه میداره مادرمم میره میشینه میگه اقا لب آب میری مرده عصبانی میشه میگه پس اینجا کجاست سر قبر منه😂مادرمم تازه می‌فهمه یک ساعته چرا هیچکس سوارش نکرده😅😅😅میگه ببخشید آقا یه ساعت میگم چرا کسی منو سوار نمیکنه یخ کردم از بس اونجا وایستادم خواستم بگم گاراژ حواسم نبوده گفتم لب اب یعنی اسم همون جایی که بوده رو می آورده می‌گفت مسافرا تا مقصد به حرفای منو راننده می خندیدن تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
نشسته بودم رو به روی‌ فسقلی یک ساله و داشتم ماست می‌دادم بهش‌. دهنشو باز‌ کرد، منم قاشق پر ماست رو گذاشتم جلوی دهنش، ولی‌ نگو دهنشو باز کرده بوده که عطسه کنه😂😱😭🥴 مدیونید قیافه‌ی ماستی منو و عینک خال‌خالی شدم و تصور‌ کنید و بخندید😂😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام روزتون به خیر و اما سوتی من کلاس پنجم بودم و سمیه ۴ ، ۵ سالش بود در سال تقریبا ۶۵ بود 🌸 آقام خدا بیامرز روزی یک بار نفری ۲تومن (دهه شصتی ها میدونن چقدره)پول خوراکی میداد به ما ، القصه تابستون بود صبح بلال آوردن تو کوچه من و سمیه ۴ تومن گرفتیم رفتیم بلال خریدیم و نوش جان کردیم😋😋 موند تا ظهر،ظهر بستنی آوردن خوب چیکار کنیم سهمیه مون رو خوردیم. رفتم به مامانم گفتم بستنی اومده ۴ تومن میدی بریم بخریم بعد یه کم مکث پول رو داد 😅با چه ذوقی رفتیم بستنی رو هم خریدیم😋موند تا عصر که صدای شیر بلال اومد وای منم که عاشق بلال😫😫چیکار کنم دیگه بهمون پول نمیدادن 🤔🤔 به سمیه یاد دادم که برو به آقا جون بگو، نگی من گفتم بگو پول بده بریم بلال بخریم سمیه خانم هم رفت پیش آقام گفت آقا جون آبجی گفت نگی من گفتم پول بده بلال بخریم 😂😂😂آقام یک دفعه بلند گفت آبجیت غلط میکنه حالا دیگه بچه رو یاد میدی😱😤😤 وای منو میگی فرار رو بر قرار ترجیح دادم ،اما چند دقیقه بعد آقا جونم خودش اومد بهمون پول داد😍 ما هم بدو رفتیم🏃‍♂🏃‍♂ امیدوارم که خوشتون اومده باشه🌸🌸 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تجربه بیماری وسواس فکری_عملی OCD و افسردگی : درود و آرزوی شادمانی🌱 قبل از هرچیزی میخوام بگم که روی صحبتم با پدر و مادر هاست🤍. این هارو می نویسم تا شاید حواسمون بیشتر به حالِ عزیزانمون بشه. من حدود ۸ سال درگیر وسواس فکری شدید بودم که در ادامه اختلالات دو قطبی، GAD ( اضطراب فراگیر )، سیکلو تایمی، نوسانات خلقی شدید و افسردگی شدم که حقیقتا درمان همه این‌ها یه پروسه خیلی طولانی بود و هست. انواع وسواس‌ ها رو تجربه کردم، روزها و شب‌های بسیار سخت و غیر قابل کنترلی رو گذروندم و از همه این‌ها بدتر خانواده‌ای بود که به حال من توجهی نداشتن، صدای من رو نمی شنیدن و وقتی خیلی جدی باهاشون درباره مشکلاتم صحبت هم می‌کردم ”جدی گرفته نمی‌شدم“، و در عین بی‌خیالی با گفتن حرف‌هایی مثل” روانی شدی، دیوونه‌ای“ از کنارم می‌گذشتن.. در آخر من به مرحله ای رسیده بودم که اختلالات نیمه شیدایی پیدا کرده بودم، توهم می زدم و روان سالمی نداشتم. نوجوونی خوبی نداشتم و تک تک روزهایی که گذروندم رو به یاد دارم، هنوز هم گاهی با فکر به اینکه چرا انقدر نادیده گرفته شد مشکلم و انقدر از خودم و یه زندگی آروم دور شدم، ناراحت میشم. در کنار همه این مسائل باید درس می‌خوندم تا کنکور قبول بشم به یه استقلالی برسم و بتونم خودم، خودم رو درمان کنم. چون من توی یه خانواده سخت‌گیر و متعصب زندگی می‌کردم. هربار که مشکلم رو فریاد میزدم و نزدیک‌ ترین‌‌ های من بی اهمیت بودن نسبت به وضعیتم، بیشتر مصمم میشدم برای درمان کردن خودم و تلاش برای خوب شدنم.. کنکور قبول شدم و دوساله که تحت درمان هستم. و حتی هنوز هم کسی این رو نمیدونه چون هیچ وقت هیچکس نخواست قدمی برای یکم خوب کردن حالم برداره.این رو هم بگم که بچه آخر خانواده هستم و اختلاف سنی زیادی با اعضای خانوادم دارم. رفقا تمام این‌ مشکلاتی که نام بردم چیزهای ساده و قابل گذشتی نبودن، من فقط یه دختر بچه سیزده، چهارده ساله بودم که داشتم اون شرایط بد روحی رو تجربه می‌کردم و این وضعیت هر روز بدتر از دیروز می‌شد. در تمام اون سال‌ها دوست داشتم به همه بفهمونم که من مشکلاتم رو بزرگ‌نمایی نمیکنم؛ این‌ها بزرگ بودن و هستن، من توی اون روزها به یک حامی نیاز داشتم، دستِ کم یک نفر که صحبت‌ هام رو بشنوه ، فقط بشنوه.. در آخر میخوام خواهش کنم اگر حالت‌های روحی نرمالی از اطرافیانتون نمی بینید بیشتر به فکرش باشید و کمکش کنید؛ نسبت به دارو درمانی جبهه نداشته باشید و گاردتون رو نسبت به روان‌ درمانگرها و روان‌ پزشک‌ها پایین بیارید. به عنوان دختر یا خواهر کوچکتر تون دوست داشتم این رو باهاتون درمیون بگذارم و بگم که حالا که از اون روزهای تاریک به تنهایی عبور کردم، هنوز هم نتونستم خانواده و کسانی که نسبت به من و وضعیت حاد روحیم بی توجهی کردن رو ببخشم.. بابت طولانی شدنش عذر میخوام🙏🏻. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
من همیشه کانال شما رو میخونم ولذت میبرم میخواستم برای اولین بار منم یه خاطره تعریف کنم چندسال پیش که برای بار اول سریال ستایش رو نشون میداد سری اولش رو اون قسمتش که طاهر تصادف میکنه ومیره کما مادربزرگم هزار تومن نذر میکنه که طاهر به هوش بیاد 🥹🥹مادربزرگم تازه به رحمت خدا رفته لطفا هرکی میخونه شادی روحش صلوات بفرسته ممنون تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
یادش بخیر روزای اول بهار، سوت بلبلی ها هست که آب میریزن داخلش و سوت میزنن صدای بلبل میده اون و یکی از دوستان می آورد تو مدرسه سر زنگ ورزش سوت رو‌ پر اب میکردیم و حالا چهچهه نزن و کی بزن😍🤣🐤🐤 همه پنجره ها باز میشد و دانش آموزا و دبیرها فکر میکردن بهاره و بلبل واقعی داره میخونه🤪 بعدش چه بلبشویی راااه می فتاااداااا😂😂 وااااای از شیطنت هامون تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
پسر فامیلمون یک روز صبح بیدارش میکنن که بره پیش دبستانی، شروع می‌کنه به گریه کردن که تا برام زن نگیرید من نمیرم و هرچه تلاش میکنن و وعده وعید میدن راضی نمیشه و نمیره کلاس!! البته بنده خدا الان دیگه بزرگ شده دانشگاهش تازه تموم شده و خدا رو شکر بعد کلی اصرار و التماس خانواده اش راضی شدن براش زن بگیرن 😁😁😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام و خسته نباشید دوستان گلم بازم من امروز سوتی دادم رفته بودم برای کالا برگ به پسره گفتم که کالا برگ میدین گفت از چهار تا هفت میدیم منم گفتم هنوز هفت نشده تازه ساعت شیش هست بعد پسره گفت خانوم دهک چهار تا هفت منم از خجالت آب شدم 😂😃😃😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.