سلام من همیشه خاطرات کانال شما رو میخونم واقعا کانال پرطرفداری دارین. بعضی سوتی ها رو توی گروه خانوادگی مون هم میفرستم.😌 خب من خیلی وقت شناسم .. خلاصه اون زمان که مدرسه می رفتیم همیشه ترس داشتم که یه موقع دیر نرسم.
سال اخر دبیرستان بودم .. یک دفعه بلند شدم دیدم ساعت از ۷.۳۰ گذشته .. با چه عجله ای لباس پوشیدم ،مقنعه کج ،راه افتادم .. حالا می دویدم..
سر کوچمون سرباز خونه بود ..یک دفعه دیدم سربازها دارن سوت میزنن .. برگشتم نگاه کردم دیدم همه با هم یک صدا میگن امروز جمعه هست ، برو خونه بخواب . از خجالت آب شدم تا از جلوشون رد شدم و برگشتم خونه
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام به همگی 🤓🥰خونه مادرشوهرم برق رفته بود چراغ قوه گوشیم و روشن کردم گذاشتمش روی اپن ؛بعد چشمم افتاد به شارژر شوهرم کنار اپن گوشیمو زدم به شارژ که چراغ قوش روشنه باطریش خالی نشه 😏😏
برادر شوهرم رد شد گفت زن داداش شما گوشیت و زدی به شارژ!! مجلس طوری ترکید که همه بعدش دل درد گرفتن از بس خندیدن🤣🤣
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام بر اساتید و اهالی سوتیها😄🖐بنده هم در دوران نوجواني همون سنی که فکر میکنی در مرکز توجه همهی عالمی😁 رفته بودیم مجلس ختم. موقع خداحافظی هول شده بودم میخواستم قُلُمبه سُلُمبه حرف بزنم برگشتم به صاحب عزا گفتم: خدا بیامرزتشون، هرچی خاکِ اون مرحومِ تو سر شما😐😲😲
😅😅😅😅😅😅😅
سکوت سنگینی بر جمع حاکم شده بود😐😐😐😐
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
پسرم یک سالش بود و ما سوار ماشین تو خیابون و شیشه ها هم پایین بود.
شوهرم نگه داشت که از دستگاه عابر بانک پول نقد بگیره موقعی که برگشت ۵ تا ده هزار تومانی از دستگاه گرفته بود.
پسرم از دستش گرفت و راه افتادیم و رفتیم تو اتوبان یک دفعه پسرم از شیشه ماشین همه پول هارو ریخت بیرون تو سرعت، ده هزاری ها بود که پرو پخش میشد و ما بهت زده پسرم و نگاه میکردیم و اونم خوشحالی میکرد😀😀🤣🤣
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام به همه☺️☺️
مثل همیشه یه جرقه زده شد تو مغزم یه سوتی یادم افتاد
یک شب خونه ی دایی همسرم دزد میاد
این ها هم هفت تا بچه قد و نیم قد داشتن تو پذیرایی کنار هم خوابیده بودن دزد بچه اولی رو رد میکنه دومی و سومی رو😃
پای چهارمی رو لگد میکنه بچه بلند میشه داد میزنه دزد
همه بلند میشن دزد قبل اومدن کنتور برق رو قطع کرده بوده همه جا تاریک بوده همه بلند میشن دزد قبل اینا میره در حیاط رو باز میکنه اینا پشت سر هم 😃😅
هفت تا بچه با مادر و پدر میرن تو کوچه آی دزد آی دزد
آقا دزده در حیاط رو میبنده همشون می مونن تو کوچه😂😂دزد از روی دیوار میره پشت بوم فرار میکنه ...
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یه خاطره هم از خاطرات خوش بچگی بگم. با دختر داییم شبا می رفتیم پیش مادربزرگم بخوابیم تابستون بود و می خوابیدیم پشت بوم 😉
ما زودتر می رفتیم رخت خواب پهن کنیم خنک بشه. مادر بزرگم آلو سیاه ریخته بود روی روزنامه که خشک بشن آلوها آفتاب خورده بودن شل و خوشمزه😋دلتون نخواد ما هم چند مشت می خوردیم بعد هم جابجا شون میکردیم که جای خالی شون پیدا نباشه. 😀
زهره هستم از قم❤️
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یه خاطره دیگه هم بگم تا یادم نرفته
داداشم تابستون ها بساط آب برگه و آب آلبالو داشت جلوی خونمون کوچیک بود ۱۳ یا ۱۴ ساله خداییش کارشم تمیز بود 😍از صبح که آب برگه ها یا آلبالوها رو درست میکرد تو یخچال بود تا فردا 😋غروب که بیرون بود میرفتم تو یخچال آب برگه ها رو تا ته سر می کشیدم بعدشم با آب پارچ پرش میکردم که مدیون نشم😂 مشتری که زیاد داشت خودشم نفهمید تا چندسال بعدش براش تعریف کردم و کلی خندیدیم😂 زهره هستم از قم
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
خواهرشوهرم تازه ازدواج کرده بوده ،شب خوابیده بودن،خواب می بینه گربه دنبالش کرده توی خواب شروع میکنه به پارس کردن که مثلا گربه رو فراری بده 🤣
شوهرش با ترس از خواب میپره میبینه خانمش تو خواب بلند بلند داره صدای سگ در میاره.باخنده بیدارش میکنه🤣
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام به همه دوستان
خاطره ام به زمان دبیرستان برمیگرده یه معلم شیمی داشتیم که خیلی شوخ طبع بود با همه میخندید و شوخی میکرد ولی در مورد درس خیلی خیلی جدی بود حتما هفته ای یکبار پرسش داشت و حتما شفاهی میپرسید از همه
از اول شروع میکرد تا نفر آخر یه فرمول پای تخته مینوشت میگفت توضیح بده هرکس بلد نبود با خنده میگفت از کلاس بیرون شو و در آخر این میشد که به جزء دو سه نفر همه از کلاس بیرون میشدن😂😂😂
کلاسای دیگه هم مارو میدین زنگ بعدی نوبت اونا میشد 😂😂
و این کار معلم همیشه ادامه داشت ولی امتحاناتش خیلی سخت نبود
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
چند سال قبل یکی از آشنا هامون نزدیک عید داشتن برمی گشتن شهر خودشون برای عید دیدنی و این ها بعد بچه هاش خیلی ذوق داشتن... اول مسیر رسیدن به یه صندوق صدقات، باباشون یه مبلغی میندازه صندوق بعد پسرش که ۴ سالش بوده میپرسه بابا این چیه؟ چرا پول انداختی توش؟! میگه پول که بندازی تو این صندوق ها زودتر میرسیم به شهرمون😍🥰 خلاصه اولین پمپ بنزین باباشون نگه میداره بچه هم از فرصت استفاده میکنه و یک سپه چک ۱۰۰ تومنی رو برمیداره و میره میندازه تو صندوق صدقات😅😅 😳مامان و بابا شون وقتی متوجه میشن که دیر شده بوده 🤕ازش می پرسن چرا این کارو کردی؟!!😳😲 اونم با اعتماد به نفس میگه اینو انداختم که خیلی زود برسیم شهرمون😌😌☺️😂😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
چند وقت پیش پیرمرد همسایه فوت کرد و منم برای تشییع جنازه همراه همسایه ها رفتیم قبرستون،اون روز یکی از فامیلای دور که گاهی سرزده می اومد خونمون وقتی من نبودم اومده دم در،من دو تا دختر دارم که دوقلو هستن حالا مکالمه اونا با فامیل دور:
سلام خاله ،مامانتون خونست؟
بچه ها(دخترم):نه خاله مامانمون رفته قبرستون
فامیل دور😂:چرا
بچه ها(دخترم):رفته خواستگاری پیرمرد همسایمون
قیافه ی فامیل😳😳حالا اون یکیشون که اومده حرف خواهرش و درست کنه:نه خاله همسایمون فوت کرده رفته عیادتش😊
بعدا که خانومه فامیل به من زنگ زد و گفت بچه ها گفتن تو رفتی خواستگاری پیرمرد همسایه کلی خندیدیم،به جای خاکسپاری 😂😂😂تا چند وقت بساط خندش جور بود،می اومد خونه کلی قربون صدقه ی بچه ها میرفت میگفت بیایید اشتباهی حرف بزنین من بخندم😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.