چند سال قبل یکی از آشنا هامون نزدیک عید داشتن برمی گشتن شهر خودشون برای عید دیدنی و این ها بعد بچه هاش خیلی ذوق داشتن... اول مسیر رسیدن به یه صندوق صدقات، باباشون یه مبلغی میندازه صندوق بعد پسرش که ۴ سالش بوده میپرسه بابا این چیه؟ چرا پول انداختی توش؟! میگه پول که بندازی تو این صندوق ها زودتر میرسیم به شهرمون😍🥰 خلاصه اولین پمپ بنزین باباشون نگه میداره بچه هم از فرصت استفاده میکنه و یک سپه چک ۱۰۰ تومنی رو برمیداره و میره میندازه تو صندوق صدقات😅😅 😳مامان و بابا شون وقتی متوجه میشن که دیر شده بوده 🤕ازش می پرسن چرا این کارو کردی؟!!😳😲 اونم با اعتماد به نفس میگه اینو انداختم که خیلی زود برسیم شهرمون😌😌☺️😂😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
چند وقت پیش پیرمرد همسایه فوت کرد و منم برای تشییع جنازه همراه همسایه ها رفتیم قبرستون،اون روز یکی از فامیلای دور که گاهی سرزده می اومد خونمون وقتی من نبودم اومده دم در،من دو تا دختر دارم که دوقلو هستن حالا مکالمه اونا با فامیل دور:
سلام خاله ،مامانتون خونست؟
بچه ها(دخترم):نه خاله مامانمون رفته قبرستون
فامیل دور😂:چرا
بچه ها(دخترم):رفته خواستگاری پیرمرد همسایمون
قیافه ی فامیل😳😳حالا اون یکیشون که اومده حرف خواهرش و درست کنه:نه خاله همسایمون فوت کرده رفته عیادتش😊
بعدا که خانومه فامیل به من زنگ زد و گفت بچه ها گفتن تو رفتی خواستگاری پیرمرد همسایه کلی خندیدیم،به جای خاکسپاری 😂😂😂تا چند وقت بساط خندش جور بود،می اومد خونه کلی قربون صدقه ی بچه ها میرفت میگفت بیایید اشتباهی حرف بزنین من بخندم😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
↜کتابهایی که مثل تراپی هستن🧘🏻♀💫
🌥┊•تکههایی از یک کل منسجم
🐾┊•سهشنبهها با موری
🦕┊•دروغهایی که به خود میگوییم
🌸┊•میخواهم بمیرم ولی هوس دوکبوکی کردم
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
🥥🍄🟫حالت خوب نیست ؟🥺💓
🪺🜚یه دمنوش ارامش بخش بخور
🩵🜚با دوست انرژی مثبتت حرف بزن
🪺🜚یه چرت کوتاه بزن
🩵🜚یه دوش بگیر
🪺🜚کتاب بخون
🩵🜚نقاشی کن
🪺🜚دوچرخه سواری کن
🩵🜚خودتو مهمون کن
🪺🜚موزیک بیکلام گوش بده
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام به همه❤️☺️چند روز پیش پسر بزرگم با دوست هاش رفت بودند بستنی فروشی گفت مامان ما سفارش دادیم تازه شروع کردیم به خوردن بعد گفت یک آقایی با پسرش آمد داشتند سفارش می دادند پسرش گفت تقریبا ۶ سالش بوده گفت یک دفعه بلند چند بار گفت بابا من بستنی ماکارونی میخوام 🤦♂🤦♂🤦♂🤣فالوده میخواسته ،پسرم گفت باباش بیچاره فراررررررر کرد اصلا سفارش نداد 😜😜😜 پسرم گفت ما هم هی تکرار می کردیم بستنی ماکارونی و هی می خندیدیم 😜😜😜 یکی از دوست های پسرم خیلی شکمو هست بعد خیلی بلند میگه آقا یک بستنی ماکارونی میخوام ولی بنده خدا اشتباهی میگه به جای اینکه بگه فالوده میگه بستنی ماکارونی 🤦♂🤦♂🙈🙈😜پسرم گفت مغازه رفت روی هوا گفت انقدر خندیدیم که نتوانستیم بستنی هامون و بخوریم زدیم بیرون😂😂😂الان کیا دلشون بستنی ماکارونی میخواد🧐😁 ولی قم یک فلکه داره بهش میگن فلکه بستنی جاتون سبز انواع بستنی ها و آبمیوه ها رو داره خیلی عالی هستند اومدین قم یک سر حتما بزنین به اون فلکه بستنی ☺️❤️
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام و عرض ادب 🤓
من دو ساله که عینکی شدم و عینک رو مداوم رو چشمام نزدم، به خاطر همینم هنوز به عینک عادت نکردم.
ماه پیش رفتم چشم پزشکی و نمره چشم گرفتم. سر راه که از مطب برمی گشتم رفتم یه عینک سازی خیییلی باکلاس که فریم های خیلی شیک و با کیفیتی داره. بعد از اینکه نمره چشمم رو تحویل دادم، یک سری فریم جدید بهم نشون داد که از یکیشون خیلی خوشم اومد فورا از دستش گرفتم و قبل از اینکه آیینه رو بیاره سمتم، من فریم رو زدم رو چشمم و دیدم اصلا راحت نیستم، گفتم: قشنگه ولی یکم سنگینه و دماغم و اذیت میکنه 🤓
دیدم آقاهه که داشت سعی میکرد لبخندشو مخفی کنه، نتونست خودشو کنترل کنه زد زیر خنده و گفت: خب مسلما دوتا فریم رو که با هم بزنی اذیت میکنه 🤣🤣
نگاهم که به آینه روی میز افتاد به عمق فاجعه پی بردم 🥹 دیدم بعععله فریم عینک رو روی عینکِ خودم زدم.
دوستان عینکی از خاطراتشون بگن😁
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام به همه ی دوستان و تشکر از مدیر کانال
چند سال پیش تو تاکسی خطی صندلی عقب تنها نشسته بودم منتظر بودم پر بشه راه بیفته راننده هم پیاده شده بود.یه پسره اومد جلو نشست یک دفعه بعد چند دقیقه گفت سلام. فکر کردم سوالی ازم داره گفتم سلام بعد گفت چیکار میکنی ؟ عصبانی شدم گفتم وا به شما چه. یک دفعه برگشت یه چشم غره به من رفت دیدم گوشی دستشه داشت با تلفن حرف میزد من فکر کردم با منه. از خجالت پیاده شدم 😬😬😬🥴🏃♀🏃♀🏃♀
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام 🥰 چند وقت پیش خونه ی دوست بابام مهمون بودیم اونا یک شهر دیگه هستن خیلیییی هم رودربایستی داریم باهاشون من تو هال داشتم تلویزیون نگاه میکردم دخترشم اتاقش بود خانمه صدا کرد خوشگل خانم منم لبخند زدم بلند گفتم جونم خانمه خندید گفت تو هم خوشگلی عزیزم من با دخترمم
نابود شدم اصلا😐
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
چند سال پیش دخترم ،.6 ساله بود.
عید رفتیم اصفهان خونه پدر همسرم.
بعد چند روز که می خواستیم برگردیم سوئیچ ماشین رو پیدا نکردیم. 🥲7،8 نفری کل خونه رو گشتیم تا توی سطل آشغال ها و کیسه جارو برقی و...نبود که نبود. 😵💫
مجبور شدیم با بردار شوهرم با یه ماشین برگردیم تهران.
بعد همسرم سوئیچ یدک رو برداشت و با اتوبوس برگشت تا ماشین رو بیاره. 🤦♀
من چمدون ها رو باز کردم سوئیچ توی جعبه اسباببازی های دخترم بود قشنگ جا سازی کرده بود. 🥴
بهش گفتم چرا نگفتی تو برداشتی گفت آخه نمی خواستم بیایم می خواستم همونجا بمونیم 🫤
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤
امشب که زمین و آسمان می گرید
از ماتم عسکری جهان می گرید
جا دارد اگر شیعه خون گریه کند
چون مهدی صاحب الزمان می گرید
سالروز پرپر شدن یازدهمین گل بوستان امامت و ولایت، تسلیت باد🖤
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
بچه که بودیم تو روستا بودیم رفتیم با دوستامون عروس بازی یک نفر و عروسش کردیم خواستیم موهاش و شینیون کنیم رفتیم یک سری تیغ هستن شبیه بادوم هستن اما همش تیغ تیغی خیلی شبیه به بابلیس های قدیم بودن😂ماهم اونا رو چیدیم و زدیم به موهای عروس خانم 😂😂چشمتون روز بد نبینه کله این بدبخت شده بود پر تیغ در هم نمی اومد آقا عروسی کنسل شد😂 نشستیم با چه بدبختی موهاشو از تیغ ها درآوردیم چقدر بیچاره گریه کرد😂😂😂اما درس عبرتش نشد که ، باز یک بار دیگه رفتیم بازی این گفت من عروس بشم عشق عروس شدن داشت این بار خواستیم مثلا اصولی کار کنیم از این شونه پلاستیکی ها که قدیم بودن اونا رو برداشتیم موهاشو پیچیدیم توش حالا هر کار میکردیم در نمی اومد😂😂😂آخر قیچی آوردیم یه دسته از موهاشو کوتاه کردیم😂😂😂😂😂مدیونید اگه فکر کنید ما مقصر بودیم موهای خودش فرفری بود تقصیر داشت😂😂😂😂بنده خدا فکر کنم فوبیای عروس شدن گرفت 😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام دوستان❤️
یاد یک خاطره ای افتادم البته بهتره بگم مردم آزاری🙈
ما تو روستا زندگی میکنیم کنار خونمون یه پارک کوچولو هستش
یه شب منو مامانم که حوصلمون سر رفته بود گفتیم بریم بیرون پیاده روی
رسیدیم به پارک من به مامانم گفتم بیا یکم تاب بازی کنیم
مامانم هم قربونش برم پایه😁پارکم تاریک،
کنار پارک یه درخت سدر (کُنار) بزرگ وحشتناکم بود
ما داشتیم تاب بازی میکردیم دیدم دوتا بچه کوچولو چهار پنج ساله از خونه همسایه دارن میان سمت پارک😝
خدا منو ببخشه🙊
گفتم بذار بترسونمشون
صدایی از خودم در آوردم (هههههووووووو) اینا اول ایستادن یکم دور و بر خودشون و نگاه کردن چون تاریک بود مارو نمی دیدن یک قدم دیگ که خواستن بیان جلو من با شدت بیشتری گفتم(هههههووووو) این دوتا بچه جییییییغغغغی کشیدن پا به فرار گذاشتن😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂ماهم که این طرف مرده بودیم از خنده زودی در رفتیم تا کسی نیومده بود
خیلییییی خندیدیم😆😆😆
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.