تجربه کامپوزیت دندان :
سلام
من ۲۰ سالمه و تجربه کامپوزیت یک دندونم رو میخوام بهتون بگم
دوستان من دندونای ردیفی نداشتم. دندون نیش بالا سمت راستم نهفته ست و یک سال پیش فهمیدم یک دندونم کمه. با عکسبرداری متوجه شدم جاش خوب نیست و قابل جراحی و در آوردن نیست.نیش طرف مقابل هم که در اومده بود به حالت بیرون زده و به زور در اومده بود خیلی بد بود به حالتی که شکل لبم و هم تحت تاثیر قرار داده بود.
خیلی جدی تصمیم به ارتودنسی گرفتم همه کاراش و کردم اما دم آخر، به خاطر شرایط دندون عقل هام و اینکه چند سال از عمرم و باید وقت میذاشتم سر ارتودنسی منصرف شدم. رفتم سمت کامپوزیت، دیدم نمیتونم خودمو قانع کنم که تو این سن و با دندونای سالم با این هزینه زیاد دو فک انجام بدم.میخواستم فقط همین نیش بیرون زده رو اوکی کنم.
دو سه جا پیام دادم قبول نمیکردن میگفتن این کیس ارتودنسیه یا میگفتن حتما ۱۶ واحد باید برات انجام بدیم تا بالاخره یه جا پیدا کردم که اوکی داد و همین یه دونه دندونم رو برام با فقط تراش کلیییی تغییر مثبت داد و به سر دندونمم کامپوزیت اضافه کرد و هم قد بقیه کرد.البته بخاطر تراش ممکن بود به عصب برسه و نیاز به عصب کشی داشته باشه که برای من نرسید به اونجا
و فعلا که راضی ام با ۶ تومن دندونم از این رو به اون رو شد.اگه مثل من دوست دارید آراسته و مرتب باشید اما با هزینه مشکل دارید یا از تغییرات شدید و مصنوعی خوشتون نمیاد، پیشنهاد میکنم✨
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام
مامان من استاد سوتی هستش. یکی از سوتی هاش رو بگم براتون. مامان من با پدربزرگ و مادربزرگ و عمه جانم میرن کربلا زیارت. خلاصه یک اتاق 3 نفره به اونها میدن و یک 2 نفره هم به مامانم با یک حاج خانم مسن. مامان من قبل از اذون صبح میره حرم و وقتی برمیگرده میخواد بره تو اتاقش. ولی اشتباهی یک طبقه پایین تر میره. در اتاق رو باز میکنه می بینه چراغ ها خاموشه و هی صدا میکنه حاج خانم پاشو دیگه نماز بخونیم. ولی امان از دست این مامان حواس پرتم که رفته اتاق دو تا خانم دیگه که اون بنده خدا ها خواب خواب بودن با کلی ترس از خواب میپرن فکر میکنن دزد اومده
البته مامانم میگه تقصیر من نبود. می خواستن در اتاقشون رو کامل قفل کنن 😂😂😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام
داداشم کلاس اول بود از مدرسه اومد خونه
به مامانم گفت دوستام هر روز یه ساندویچ جدید میارن
اون چیزی که دلشون میخواد و مامانشون براشون میذاره شما هم میگی فقط خوراکی های مفید
مامان که می دونست داداشم عاشق انواع سس هست
روز بعد براش ساندویچی با ترکیب سس مایونز و کچاپ آماده کرده بود🤯🤯
جالب اینکه داداشم گفت تو کلاس سر ساندویچ من دعوا بوده😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
این خاطره برای چندسال قبل هست
خواهرم میگفت یک بار سه نفری رفتیم سینما وارد شدیم داشتیم می نشستیم صندلی ها هم از اونایی بوده که باید نگه داری بعد بشینی رها کنی دوباره بالا میره
خلاصه دوست خواهرم انگار بلد نبوده آدم ساده ای هست این بنده خدا صندلی را پایین میاره فکر میکنه پایین میمونه بعد رها میکنه میشینه خواهرم میگه یک دفعه دیدم افتاد پایین چاق هم بوده میگفت ما تا آخر فیلم خندیدیم😂😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام خسته نباشید
من کلا تو حرف زدنم انقدر سوتی میدم که در این مجال نمیگنجه😂😂ولی این یکی دیگه تهشه ...
آقا من خیلی عادت دارم وسط حرفام ضرب المثل بگم✋😂 یک بار نمیدونم بحث چی بود اومدم اظهار نظر کنم، گفتم آقا الکی بحث نکنید همه میدونن برادر زرد، سگ شغاله😐😐😂
یه چند ثانیه هم سکوت کردن با قیافه تعجب کرده داشتن همو نگاه میکردن خودم تازه فهمیدم چه سوتی دادم😂😂 قبل از اینکه کسی چیزی بگه گفتم ببخشید ادامه بدید قول میدم دیگه ضرب المثل نگم😂🤦♀🤦♀🤦♀
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام خیلی ممنون که خاطره منو گذاشتین امیدوارم خوشتون اومده باشه.🙏
امروز میخوام خاطره خواستگاری خودم رو براتون تعریف کنم.
من 18 سالم بود که برای اولین بار برام خواستگار اومد😁
من آقاهه رو قبلا ندیده بودم ولی همه ازش تعریف میکردن.🤠
روز خواستگاری من دوستم مریض بود و اعصابم بهم خورده بود😖
پدرم صدام زد که چایی ببرم منم اروم اروم رفتم تو هال چایی رو که تعارف کردم یادم اومد به مامان داماد ندادم
رفتم طرف مادر داماد که گوشیم زنگ خورد منم هول کردم دسته سینی چایی رو ول کردم و چایی ریخت روی خانومه
البته یه چایی بیشتر نبود .😅
هیچی دیگه از اون موقع تا الان دیگه هیچ کسی خواستگاریم نیومده😭😭
به امید خواستگار🤲🤲
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
توی خرابکاری هیچ کس رو دست من نیست. مثلا یک روز توی دانشگاه میخواستم یه قلمه ی گیاه رو بذارم توی اب ریشه بزنه. به دنبال ظرف مناسب رفتم توی آزمایشگاه استادم گفت برو کنار روشویی یه ظرف سس خالی هست بذارش توی همون. رفتم دیدم یه شیشه ی سس بزرگ که توش پره😕 فکر کردم توش آبه گفتم خالیش کنم دوباره اب بریزم.😌😁😬
آقا ما اینو همین که یک دفعه خالی کردیم توی روشویی یک مقداریش شلپ ریخت روی مانتوم😐 آب بود دیگه عیب نداره آبم که روشناییه😌😌😌 چند ثانیه بعد دیدم مانتوی قهوه ای نازنینم با جنس عالی که تازه خریده بودم کم کم یه لکه های صورتی پیوسته دقیقا همون جاهایی که آب ریخته بود ظاهر شدن بعد دیدم جلو مانتوم داره به فنا میره بدو رفتم پیش استادم گفت توی اون شیشه وایتکس بوده😐😐😐😐😐 اره مانتوم قهوه ای صورتی شد😐😒 هر کی میدید هرهرهر میخندید میگفت عجب صورتی قشنگی برو بقیه مانتوت و بنداز توی وایتکس یه رنگ صورتی بشه 😒😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
چندسال پیش رمز دوم کارت بانکی میخواستم رفتم عابربانک دیدم هیچ گزینه ای نیست که داشته باشه رمز دوم،اون روز عجله داشتم تیپ سر کوچه ای زده بودم😅با اعتماد به نفس کامل رفتم توی بانک به کارمند بانک گفتم هرکاری میکنم نمیتونم رمز دوم بگیرم گفت کارتت و بده من ببینم مشکلت چیه همین که کارت رو بهش دادم گفت خانوم این که کارت ملت،اینجا بانک تجارته😅😅😅😂😂اینجا بود که من تو افق محو شدم😅😅😅
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام
من تازه فرزند چهارمم رو به دنیا آورده بودم، یک بار رفتیم بیرون وقتی برگشتیم خونه چند دقیقه گذشته بود دیدم بچه سومم نیست هر جا رو گشتیم پیداش نکردیم همسرم دوید تو کوچه دید تو ماشین نشسته هیچ کس حواسش نبوده اون جا مونده بود بی سرو صدا!
اون روز انقدر خندیدیم یاد کِوین افتادم تو تنها در خانه خیلی برام جالب بود همش میگفتم اگر شش هفت تا بچه داشته باشیم چی میشه حالا با چهار تا این هستیم😆
خیلی احساس خوبی بود ولی خدا قسمت نکرد دیگه بچه بیارم دو ماه بعد این ماجرا همسرم فوت کرد و من موندم و ۴ تا بچه کوچولو😔
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام
داداشم بچه بود بهش گفتیم برو آدامس شیک بگیر. اونم رفت و اومد گفت اینم آدامس شیک
گفتیم اینکه شیک نیست گفت چرا دیگه رفتم به مرده گفتم شیک ترین آدامس تو بده اونم اینو داد😐😐😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
منم میخوام یکی از خاطره هامو تعریف کنم من تو خواب خیلی حرف میزنم طوری که طرف رو بیدار میکنم (البته هرچند وقت یک بار ها و گرنه همسرم تا به حال منو طلاق داده بود😂)من هر سال سرویس مدرسه بر میدارم امسال ماه رمضون یه صبح رو خواب موندم بعد روز بعدش همش استرس داشتم که خواب نمونم خلاصه کلا نخوابیدم از سحری، از سرویس که اومدم گفتم یه دو ساعتی بخوابم من خوابیدم یک آن چشم باز کردم ساعت و دیدم هشت و پنج دقیقه به همسرم گفتم وای علی بیدارشو مدرسه ات دیر شده😰😰اونم خواب آلود بیدار شد گفت واااااییییی حالا چیکار کنم گفتم پاشو حاضر شو سریع برسونمت دوباره ساعت و که نگاه کردم ساعت دقیق رو بگم یادم اومد که این شوهرمه گفتم وای ببخشید علی جان ببخش بخواب بخواب اونم دوباره خوابید (در ضمن شوهر منم شیفت بود تازه نیم ساعت بود خوابیده بود🙈😂)خلاصه شوهرم میگه تو منو دیونه میکنی آخر😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.