eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
54.5هزار دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
2.2هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام داداشم کلاس اول بود از مدرسه اومد خونه به مامانم گفت دوستام هر روز یه ساندویچ جدید میارن اون چیزی که دلشون میخواد و مامانشون براشون میذاره شما هم میگی فقط خوراکی های مفید مامان که می دونست داداشم عاشق انواع سس هست روز بعد براش ساندویچی با ترکیب سس مایونز و کچاپ آماده کرده بود🤯🤯 جالب اینکه داداشم گفت تو کلاس سر ساندویچ من دعوا بوده😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
این خاطره برای چندسال قبل هست خواهرم میگفت یک بار سه نفری رفتیم سینما وارد شدیم داشتیم می نشستیم صندلی ها هم از اونایی بوده که باید نگه داری بعد بشینی رها کنی دوباره بالا میره خلاصه دوست خواهرم انگار بلد نبوده آدم ساده ای هست این بنده خدا صندلی را پایین میاره فکر میکنه پایین میمونه بعد رها میکنه میشینه خواهرم میگه یک دفعه دیدم افتاد پایین چاق هم بوده میگفت ما تا آخر فیلم خندیدیم😂😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام خسته نباشید من کلا تو حرف زدنم انقدر سوتی میدم که در این مجال نمیگنجه😂😂ولی این یکی دیگه تهشه ... آقا من خیلی عادت دارم وسط حرفام ضرب المثل بگم✋😂 یک بار نمیدونم بحث چی بود اومدم اظهار نظر کنم، گفتم آقا الکی بحث نکنید همه میدونن برادر زرد، سگ شغاله😐😐😂 یه چند ثانیه هم سکوت کردن با قیافه تعجب کرده داشتن همو نگاه میکردن خودم تازه فهمیدم چه سوتی دادم😂😂 قبل از اینکه کسی چیزی بگه گفتم ببخشید ادامه بدید قول میدم دیگه ضرب المثل نگم😂🤦‍♀🤦‍♀🤦‍♀ تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام خیلی ممنون که خاطره منو گذاشتین امیدوارم خوشتون اومده باشه.🙏 امروز میخوام خاطره خواستگاری خودم رو براتون تعریف کنم. من 18 سالم بود که برای اولین بار برام خواستگار اومد😁 من آقاهه رو قبلا ندیده بودم ولی همه ازش تعریف میکردن.🤠 روز خواستگاری من دوستم مریض بود و اعصابم بهم خورده بود😖 پدرم صدام زد که چایی ببرم منم اروم اروم رفتم تو هال چایی رو که تعارف کردم یادم اومد به مامان داماد ندادم رفتم طرف مادر داماد که گوشیم زنگ خورد منم هول کردم دسته سینی چایی رو ول کردم و چایی ریخت روی خانومه البته یه چایی بیشتر نبود .😅 هیچی دیگه از اون موقع تا الان دیگه هیچ کسی خواستگاریم نیومده😭😭 به امید خواستگار🤲🤲 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
توی خرابکاری هیچ کس رو دست من نیست. مثلا یک روز توی دانشگاه میخواستم یه قلمه ی گیاه رو بذارم توی اب ریشه بزنه. به دنبال ظرف مناسب رفتم توی آزمایشگاه استادم گفت برو کنار روشویی یه ظرف سس خالی هست بذارش توی همون. رفتم دیدم یه شیشه ی سس بزرگ که توش پره😕 فکر کردم توش آبه گفتم خالیش کنم دوباره اب بریزم.😌😁😬 آقا ما اینو همین که یک دفعه خالی کردیم توی روشویی یک مقداریش شلپ ریخت روی مانتوم😐 آب بود دیگه عیب نداره آبم که روشناییه😌😌😌 چند ثانیه بعد دیدم مانتوی قهوه ای نازنینم با جنس عالی که تازه خریده بودم کم کم یه لکه های صورتی پیوسته دقیقا همون جاهایی که آب ریخته بود ظاهر شدن بعد دیدم جلو مانتوم داره به فنا میره بدو رفتم پیش استادم گفت توی اون شیشه وایتکس بوده😐😐😐😐😐 اره مانتوم قهوه ای صورتی شد😐😒 هر کی میدید هرهرهر میخندید میگفت عجب صورتی قشنگی برو بقیه مانتوت و بنداز توی وایتکس یه رنگ صورتی بشه 😒😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
چندسال پیش رمز دوم کارت بانکی میخواستم رفتم عابربانک دیدم هیچ گزینه ای نیست که داشته باشه رمز دوم،اون روز عجله داشتم تیپ سر کوچه ای زده بودم😅با اعتماد به نفس کامل رفتم توی بانک به کارمند بانک گفتم هرکاری میکنم نمیتونم رمز دوم بگیرم گفت کارتت و بده من ببینم مشکلت چیه همین که کارت رو بهش دادم گفت خانوم این که کارت ملت،اینجا بانک تجارته😅😅😅😂😂اینجا بود که من تو افق محو شدم😅😅😅 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام من تازه فرزند چهارمم رو به دنیا آورده بودم، یک بار رفتیم بیرون وقتی برگشتیم خونه چند دقیقه گذشته بود دیدم بچه سومم نیست هر جا رو گشتیم پیداش نکردیم همسرم دوید تو کوچه دید تو ماشین نشسته هیچ کس حواسش نبوده اون جا مونده بود بی سرو صدا! اون روز انقدر خندیدیم یاد کِوین افتادم تو تنها در خانه خیلی برام جالب بود همش میگفتم اگر شش هفت تا بچه داشته باشیم چی میشه حالا با چهار تا این هستیم😆 خیلی احساس خوبی بود ولی خدا قسمت نکرد دیگه بچه بیارم دو ماه بعد این ماجرا همسرم فوت کرد و من موندم و ۴ تا بچه کوچولو😔 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام داداشم بچه بود بهش گفتیم برو آدامس شیک بگیر. اونم رفت و اومد گفت اینم آدامس شیک گفتیم اینکه شیک نیست گفت چرا دیگه رفتم به مرده گفتم شیک ترین آدامس تو بده اونم اینو داد😐😐😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
منم میخوام یکی از خاطره هامو تعریف کنم من تو خواب خیلی حرف میزنم طوری که طرف رو بیدار میکنم (البته هرچند وقت یک بار ها و گرنه همسرم تا به حال منو طلاق داده بود😂)من هر سال سرویس مدرسه بر میدارم امسال ماه رمضون یه صبح رو خواب موندم بعد روز بعدش همش استرس داشتم که خواب نمونم خلاصه کلا نخوابیدم از سحری، از سرویس که اومدم گفتم یه دو ساعتی بخوابم من خوابیدم یک آن چشم باز کردم ساعت و دیدم هشت و پنج دقیقه به همسرم گفتم وای علی بیدارشو مدرسه ات دیر شده😰😰اونم خواب آلود بیدار شد گفت واااااییییی حالا چیکار کنم گفتم پاشو حاضر شو سریع برسونمت دوباره ساعت و که نگاه کردم ساعت دقیق رو بگم یادم اومد که این شوهرمه گفتم وای ببخشید علی جان ببخش بخواب بخواب اونم دوباره خوابید (در ضمن شوهر منم شیفت بود تازه نیم ساعت بود خوابیده بود🙈😂)خلاصه شوهرم میگه تو منو دیونه میکنی آخر😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام😄 راستش این خاطره برای خیلی سال پیشه میخواستیم بریم مسافرت خانواده ی ما و عموم رسیدیم به قم عموم گفت بریم صحن زیارت وقتی رفتیم داخل عموم برای من یه چادر خرید و بهم داد منم سرم کردم یک دفعه داداشم گریه کرد😭😭بهونه گرفت که چرا برای من نمیگیرین منم میخوام عموم براش توضیح داد که خانوما چادر سر میکنن نه آقایون یک دفعه یه روحانی رد شد داداشم بهش اشاره کردو گفت اینم مرده ولی چادر داره منم میخوام 😂😂 حالا هر کی شنیده بود از خنده غش کرده بود😂البته این داستان و مادرم گفت من اصلا یادم نمی اومد تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام ،دیشب برق نداشتیم و تو خونه تنها بودم نور گوشی رو،روشن کردم گذاشتم روی میز تا مشغول باشم و کارهامو انجام بدم بعد میخواستم برم داخل اتاق گوشی رو برداشتم که برم سمت اتاق یک دفعه دیدم از پنجره رو به روی حیاط یکی مستقیم نور انداخته داخل خونه و داره منو نگاه میکنه ترسیدم😲 گفتم برم جلو ببینم کیه دیدم اونم داره میاد سمت من خوب که نگاه کردم دیدم عکس و نور گوشی خودمه افتاده رو شیشه پنجره خیالم راحت شد داشتم به خودم می خندیدم🤭 که نور گوشی افتاده بود روی اون یکی شیشه پنجره دوباره ترسیدم و گفتم وای اومده این طرف داره بهم نگاه میکنه دستمو تکان دادم دیدم نه اینم باز خودمم خلاصه بعدش هم به خودم دلداری میدادم و می خندیدم هم دوباره یادم می اومد و می ترسیدم🙄😆 ببخشید طولانی شد ولی آدم باید تو اون موقعیت قرار بگیره تا درک کنه☝️ تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.