eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
54.5هزار دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
2.2هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام خسته نباشید من کلا تو حرف زدنم انقدر سوتی میدم که در این مجال نمیگنجه😂😂ولی این یکی دیگه تهشه ... آقا من خیلی عادت دارم وسط حرفام ضرب المثل بگم✋😂 یک بار نمیدونم بحث چی بود اومدم اظهار نظر کنم، گفتم آقا الکی بحث نکنید همه میدونن برادر زرد، سگ شغاله😐😐😂 یه چند ثانیه هم سکوت کردن با قیافه تعجب کرده داشتن همو نگاه میکردن خودم تازه فهمیدم چه سوتی دادم😂😂 قبل از اینکه کسی چیزی بگه گفتم ببخشید ادامه بدید قول میدم دیگه ضرب المثل نگم😂🤦‍♀🤦‍♀🤦‍♀ تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام خیلی ممنون که خاطره منو گذاشتین امیدوارم خوشتون اومده باشه.🙏 امروز میخوام خاطره خواستگاری خودم رو براتون تعریف کنم. من 18 سالم بود که برای اولین بار برام خواستگار اومد😁 من آقاهه رو قبلا ندیده بودم ولی همه ازش تعریف میکردن.🤠 روز خواستگاری من دوستم مریض بود و اعصابم بهم خورده بود😖 پدرم صدام زد که چایی ببرم منم اروم اروم رفتم تو هال چایی رو که تعارف کردم یادم اومد به مامان داماد ندادم رفتم طرف مادر داماد که گوشیم زنگ خورد منم هول کردم دسته سینی چایی رو ول کردم و چایی ریخت روی خانومه البته یه چایی بیشتر نبود .😅 هیچی دیگه از اون موقع تا الان دیگه هیچ کسی خواستگاریم نیومده😭😭 به امید خواستگار🤲🤲 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
توی خرابکاری هیچ کس رو دست من نیست. مثلا یک روز توی دانشگاه میخواستم یه قلمه ی گیاه رو بذارم توی اب ریشه بزنه. به دنبال ظرف مناسب رفتم توی آزمایشگاه استادم گفت برو کنار روشویی یه ظرف سس خالی هست بذارش توی همون. رفتم دیدم یه شیشه ی سس بزرگ که توش پره😕 فکر کردم توش آبه گفتم خالیش کنم دوباره اب بریزم.😌😁😬 آقا ما اینو همین که یک دفعه خالی کردیم توی روشویی یک مقداریش شلپ ریخت روی مانتوم😐 آب بود دیگه عیب نداره آبم که روشناییه😌😌😌 چند ثانیه بعد دیدم مانتوی قهوه ای نازنینم با جنس عالی که تازه خریده بودم کم کم یه لکه های صورتی پیوسته دقیقا همون جاهایی که آب ریخته بود ظاهر شدن بعد دیدم جلو مانتوم داره به فنا میره بدو رفتم پیش استادم گفت توی اون شیشه وایتکس بوده😐😐😐😐😐 اره مانتوم قهوه ای صورتی شد😐😒 هر کی میدید هرهرهر میخندید میگفت عجب صورتی قشنگی برو بقیه مانتوت و بنداز توی وایتکس یه رنگ صورتی بشه 😒😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
چندسال پیش رمز دوم کارت بانکی میخواستم رفتم عابربانک دیدم هیچ گزینه ای نیست که داشته باشه رمز دوم،اون روز عجله داشتم تیپ سر کوچه ای زده بودم😅با اعتماد به نفس کامل رفتم توی بانک به کارمند بانک گفتم هرکاری میکنم نمیتونم رمز دوم بگیرم گفت کارتت و بده من ببینم مشکلت چیه همین که کارت رو بهش دادم گفت خانوم این که کارت ملت،اینجا بانک تجارته😅😅😅😂😂اینجا بود که من تو افق محو شدم😅😅😅 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام من تازه فرزند چهارمم رو به دنیا آورده بودم، یک بار رفتیم بیرون وقتی برگشتیم خونه چند دقیقه گذشته بود دیدم بچه سومم نیست هر جا رو گشتیم پیداش نکردیم همسرم دوید تو کوچه دید تو ماشین نشسته هیچ کس حواسش نبوده اون جا مونده بود بی سرو صدا! اون روز انقدر خندیدیم یاد کِوین افتادم تو تنها در خانه خیلی برام جالب بود همش میگفتم اگر شش هفت تا بچه داشته باشیم چی میشه حالا با چهار تا این هستیم😆 خیلی احساس خوبی بود ولی خدا قسمت نکرد دیگه بچه بیارم دو ماه بعد این ماجرا همسرم فوت کرد و من موندم و ۴ تا بچه کوچولو😔 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام داداشم بچه بود بهش گفتیم برو آدامس شیک بگیر. اونم رفت و اومد گفت اینم آدامس شیک گفتیم اینکه شیک نیست گفت چرا دیگه رفتم به مرده گفتم شیک ترین آدامس تو بده اونم اینو داد😐😐😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
منم میخوام یکی از خاطره هامو تعریف کنم من تو خواب خیلی حرف میزنم طوری که طرف رو بیدار میکنم (البته هرچند وقت یک بار ها و گرنه همسرم تا به حال منو طلاق داده بود😂)من هر سال سرویس مدرسه بر میدارم امسال ماه رمضون یه صبح رو خواب موندم بعد روز بعدش همش استرس داشتم که خواب نمونم خلاصه کلا نخوابیدم از سحری، از سرویس که اومدم گفتم یه دو ساعتی بخوابم من خوابیدم یک آن چشم باز کردم ساعت و دیدم هشت و پنج دقیقه به همسرم گفتم وای علی بیدارشو مدرسه ات دیر شده😰😰اونم خواب آلود بیدار شد گفت واااااییییی حالا چیکار کنم گفتم پاشو حاضر شو سریع برسونمت دوباره ساعت و که نگاه کردم ساعت دقیق رو بگم یادم اومد که این شوهرمه گفتم وای ببخشید علی جان ببخش بخواب بخواب اونم دوباره خوابید (در ضمن شوهر منم شیفت بود تازه نیم ساعت بود خوابیده بود🙈😂)خلاصه شوهرم میگه تو منو دیونه میکنی آخر😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام😄 راستش این خاطره برای خیلی سال پیشه میخواستیم بریم مسافرت خانواده ی ما و عموم رسیدیم به قم عموم گفت بریم صحن زیارت وقتی رفتیم داخل عموم برای من یه چادر خرید و بهم داد منم سرم کردم یک دفعه داداشم گریه کرد😭😭بهونه گرفت که چرا برای من نمیگیرین منم میخوام عموم براش توضیح داد که خانوما چادر سر میکنن نه آقایون یک دفعه یه روحانی رد شد داداشم بهش اشاره کردو گفت اینم مرده ولی چادر داره منم میخوام 😂😂 حالا هر کی شنیده بود از خنده غش کرده بود😂البته این داستان و مادرم گفت من اصلا یادم نمی اومد تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام ،دیشب برق نداشتیم و تو خونه تنها بودم نور گوشی رو،روشن کردم گذاشتم روی میز تا مشغول باشم و کارهامو انجام بدم بعد میخواستم برم داخل اتاق گوشی رو برداشتم که برم سمت اتاق یک دفعه دیدم از پنجره رو به روی حیاط یکی مستقیم نور انداخته داخل خونه و داره منو نگاه میکنه ترسیدم😲 گفتم برم جلو ببینم کیه دیدم اونم داره میاد سمت من خوب که نگاه کردم دیدم عکس و نور گوشی خودمه افتاده رو شیشه پنجره خیالم راحت شد داشتم به خودم می خندیدم🤭 که نور گوشی افتاده بود روی اون یکی شیشه پنجره دوباره ترسیدم و گفتم وای اومده این طرف داره بهم نگاه میکنه دستمو تکان دادم دیدم نه اینم باز خودمم خلاصه بعدش هم به خودم دلداری میدادم و می خندیدم هم دوباره یادم می اومد و می ترسیدم🙄😆 ببخشید طولانی شد ولی آدم باید تو اون موقعیت قرار بگیره تا درک کنه☝️ تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام من یه خاطره از مشهد رفتمون بگم آمل مسجد محلمون یه خانومی بود برای مشهد کاروان میبرد منو پسر۲ و نیم سالم با خالم جا رزرو کردیم برای خودمون بعد خواهرم گفت منم می‌خوام برم با پسر ۲ سالش و دختر ۴ و نیم سالش زنگ زدیم به خانوم سرکاروان اونم گفت فکر نکنم جا داشته باشیم چمدونشم بیاره اگه جا شد میره دوتا اتوبوس بود اسم هامون و یکی یکی میخوند می‌رفتیم تو اتوبوس بچه هام زیر شش سال رایگان بود ولی صندلی هم نمیدادن باید بغلمون می‌بردیم خلاصه من همراه پسرم رفتم تو اتوبوس خالمم همراه دخترخواهرم اومد تو ماشین همه که سوار شدن خواهرم با پسرش و یه خانم دیگه که از اقوام سر کاروان بود پایین موندن و ظرفیت اتوبوس ها کاملا تکمیل 😢 سر کاروان دست اقوامش و گرفت آورد اتوبوس به راننده گفت که یک جا برای این جور کن حتی شده کف ماشین فقط ایشونم بره رانندم عصبی شد و گفت نمیشه سرکاروانم اقوامش و برد سوار اون یکی اتوبوس کرد اونا حرکت کردن و فقط خواهرم پایین موند دیگه اتوبوسم شروع کرد به حرکت چند قدمی رفته بود که رفتم چه گریه زاری😭 کردم به راننده که خواهر منو بردار من کف ماشین میشینم تا مشهد خلاصه که راننده عصبی یک دفعه انقدر مهربون شد گفت باشه تو پیاده نشو من میرم خواهرتو صدا میزنم میاد ولی همون یکی دو ساعت اول کف ماشین نشستم بعدش تا خود مشهد کمک راننده جاشو باهام عوض کرد خدا خیرش بده😊 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تجربه شرکت در ازمون آموزش پروش : سلام من مدرس زبانم ولی تقریبا یک سال و نیم بخاطر بارداری کار نکردم امسال تو یه مهمونی داشتم به یکی از فامیلا که کنکور داشت میگفتم رو اهدافت تمرکز کن مهمونی و اینا همیشه هست( چون همه بهش تیکه مینداختن که هیچ جا نمیاد) که یکی از دختر خاله هام گفت اره اره درس بخون که مثل فلانی بشینی دوتا بچه بزرگ کنی! منو میگفت بقیه جمع هم که همشون دخترای درس نخونده ان شروع کردن تشویق کردن و سوت زدن گذشت تا روز معلم همین امسال و هیچ کس بهم تبریک نگفت!! این شد که گفتم بمیرم هم باید خودم و رسمی کنم فکر کنین اون موقع یه نوزاد شیش ماهه داشتم که تصمیم گرفتم بشینم بخونم من کتابام و از سایت پوران پژوهش گرفتم و کتابای کاملی بودن قطور ولی کامل یه سری از موسسات هم هستن که مثل کنکور برنامه میدن و خلاصه جزوه که نه برنامشون به درد میخوره نه جزوه هاشون یا انقد کلی هستن که نکات ریز و در بر نمیگیره یا انقد ریزن که کلافه میشین برنامه هم به نظر من خودتون بهتر از هرکسی میتونین برای خودتون برنامه بریزین ولی من تا یه مبحث و تموم نمیکردم نمیرفتم مبحث بعدی مثلا یه هفته فنون تدریس میخوندم و خلاصه نویسی میکردم آزمون سه تا بخش داره عمومی و تخصصی مشترک عمومی شامل معارف اسلامی اطلاعات عمومی هوش زبان قوانین اداری ریاضی و ادبیات هست و تخصصی مشترک چند ساحتی، فناوری های نوین اموزشی ،فنون تدریس ،روانشناسی تربیتی روانشناسی رشد و اختلالات یادگیری ،اسناد و قوانین بالادستی و تخصصی های هر رشته اوایل خیلی پرقدرت شروع کردم میرفتم کتابخونه نزدیک خونه مامانم روزی مفید چهار تا پنج ساعت درس میخوندم و خلاصه مینویشتم تا اینکه دفترچه اومد و یه سری مباحث اضافه کرده بود مثل قوانین اداری روش های نوین یادگیری و.. فکر کنین اول باید حدود ۱۶ تا کتاب و میخوندیم بعد شد حدود ۲۰ تا این ماه اخر برای دروس تخصصی رشته زبان دفترچه گفته بود از راهنمای معلم یازدهم دوازدهم ولی هیچی از اونا نیاورده بود و از مباحث اصلی زبان شناسی اورده بود خیلی واقعا خوندن این همه درس توی سه ماه سخت بود خیلی وقتا بود از خستگی گریه میکردم شبایی بود ک تا صبح نخوابیده بودم بخاطر بچه ولی خداروشکر از پسش بر اومدم الان که اینو مینویسم نتایج هنوز نیومده و واقعا نمیدونم چطور قراره بشه چون رشته من فقط یک نفر میگیره ولی امیدوارم خدا مزد زحماتمو بده در اخر بگم چیزی که خیلی کمکم کرد خلاصه نویسی بود من چیزایی که نوشتم درساشو تقریبا ۱۰۰ درصد زدم ولی اواخر که دیگه وقت نداشتم شاید ۶۰ شاید ۳۰ پس اگر کنکوری هستین یا برای ازمون خاصی میخونین حتما از خلاصه نویسی دریغ نکنین امیدوارم هرکس دلش لذت یه چیزی میخواد الان بلند شه و براش تلاش کنه. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.