منم میخوام یکی از خاطره هامو تعریف کنم من تو خواب خیلی حرف میزنم طوری که طرف رو بیدار میکنم (البته هرچند وقت یک بار ها و گرنه همسرم تا به حال منو طلاق داده بود😂)من هر سال سرویس مدرسه بر میدارم امسال ماه رمضون یه صبح رو خواب موندم بعد روز بعدش همش استرس داشتم که خواب نمونم خلاصه کلا نخوابیدم از سحری، از سرویس که اومدم گفتم یه دو ساعتی بخوابم من خوابیدم یک آن چشم باز کردم ساعت و دیدم هشت و پنج دقیقه به همسرم گفتم وای علی بیدارشو مدرسه ات دیر شده😰😰اونم خواب آلود بیدار شد گفت واااااییییی حالا چیکار کنم گفتم پاشو حاضر شو سریع برسونمت دوباره ساعت و که نگاه کردم ساعت دقیق رو بگم یادم اومد که این شوهرمه گفتم وای ببخشید علی جان ببخش بخواب بخواب اونم دوباره خوابید (در ضمن شوهر منم شیفت بود تازه نیم ساعت بود خوابیده بود🙈😂)خلاصه شوهرم میگه تو منو دیونه میکنی آخر😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام😄
راستش این خاطره برای خیلی سال پیشه میخواستیم بریم مسافرت خانواده ی ما و عموم رسیدیم به قم
عموم گفت بریم صحن زیارت وقتی رفتیم داخل عموم برای من یه چادر خرید و بهم داد منم سرم کردم
یک دفعه داداشم گریه کرد😭😭بهونه گرفت که چرا برای من نمیگیرین منم میخوام
عموم براش توضیح داد که خانوما چادر سر میکنن نه آقایون
یک دفعه یه روحانی رد شد داداشم بهش اشاره کردو گفت اینم مرده ولی چادر داره منم میخوام 😂😂
حالا هر کی شنیده بود از خنده غش کرده بود😂البته این داستان و مادرم گفت من اصلا یادم نمی اومد
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام ،دیشب برق نداشتیم و تو خونه تنها بودم نور گوشی رو،روشن کردم گذاشتم روی میز تا مشغول باشم و کارهامو انجام بدم بعد میخواستم برم داخل اتاق گوشی رو برداشتم که برم سمت اتاق یک دفعه دیدم از پنجره رو به روی حیاط یکی مستقیم نور انداخته داخل خونه و داره منو نگاه میکنه ترسیدم😲 گفتم برم جلو ببینم کیه دیدم اونم داره میاد سمت من خوب که نگاه کردم دیدم عکس و نور گوشی خودمه افتاده رو شیشه پنجره خیالم راحت شد داشتم به خودم می خندیدم🤭 که نور گوشی افتاده بود روی اون یکی شیشه پنجره دوباره ترسیدم و گفتم وای اومده این طرف داره بهم نگاه میکنه دستمو تکان دادم دیدم نه اینم باز خودمم خلاصه بعدش هم به خودم دلداری میدادم و می خندیدم هم دوباره یادم می اومد و می ترسیدم🙄😆
ببخشید طولانی شد ولی آدم باید تو اون موقعیت قرار بگیره تا درک کنه☝️
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام من یه خاطره از مشهد رفتمون بگم آمل مسجد محلمون یه خانومی بود برای مشهد کاروان میبرد منو پسر۲ و نیم سالم با خالم جا رزرو کردیم برای خودمون بعد خواهرم گفت منم میخوام برم با پسر ۲ سالش و دختر ۴ و نیم سالش زنگ زدیم به خانوم سرکاروان اونم گفت فکر نکنم جا داشته باشیم چمدونشم بیاره اگه جا شد میره دوتا اتوبوس بود اسم هامون و یکی یکی میخوند میرفتیم تو اتوبوس بچه هام زیر شش سال رایگان بود ولی صندلی هم نمیدادن باید بغلمون میبردیم خلاصه من همراه پسرم رفتم تو اتوبوس خالمم همراه دخترخواهرم اومد تو ماشین همه که سوار شدن خواهرم با پسرش و یه خانم دیگه که از اقوام سر کاروان بود پایین موندن و ظرفیت اتوبوس ها کاملا تکمیل 😢 سر کاروان دست اقوامش و گرفت آورد اتوبوس به راننده گفت که یک جا برای این جور کن حتی شده کف ماشین فقط ایشونم بره رانندم عصبی شد و گفت نمیشه سرکاروانم اقوامش و برد سوار اون یکی اتوبوس کرد اونا حرکت کردن و فقط خواهرم پایین موند دیگه اتوبوسم شروع کرد به حرکت چند قدمی رفته بود که رفتم چه گریه زاری😭 کردم به راننده که خواهر منو بردار من کف ماشین میشینم تا مشهد خلاصه که راننده عصبی یک دفعه انقدر مهربون شد گفت باشه تو پیاده نشو من میرم خواهرتو صدا میزنم میاد ولی همون یکی دو ساعت اول کف ماشین نشستم بعدش تا خود مشهد کمک راننده جاشو باهام عوض کرد خدا خیرش بده😊
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه شرکت در ازمون آموزش پروش :
سلام
من مدرس زبانم ولی تقریبا یک سال و نیم بخاطر بارداری کار نکردم
امسال تو یه مهمونی داشتم به یکی از فامیلا که کنکور داشت میگفتم رو اهدافت تمرکز کن مهمونی و اینا همیشه هست( چون همه بهش تیکه مینداختن که هیچ جا نمیاد) که یکی از دختر خاله هام گفت اره اره درس بخون که مثل فلانی بشینی دوتا بچه بزرگ کنی! منو میگفت بقیه جمع هم که همشون دخترای درس نخونده ان شروع کردن تشویق کردن و سوت زدن
گذشت تا روز معلم همین امسال و هیچ کس بهم تبریک نگفت!!
این شد که گفتم بمیرم هم باید خودم و رسمی کنم
فکر کنین اون موقع یه نوزاد شیش ماهه داشتم که تصمیم گرفتم بشینم بخونم
من کتابام و از سایت پوران پژوهش گرفتم و کتابای کاملی بودن قطور ولی کامل
یه سری از موسسات هم هستن که مثل کنکور برنامه میدن و خلاصه جزوه که نه برنامشون به درد میخوره نه جزوه هاشون یا انقد کلی هستن که نکات ریز و در بر نمیگیره یا انقد ریزن که کلافه میشین
برنامه هم به نظر من خودتون بهتر از هرکسی میتونین برای خودتون برنامه بریزین ولی من تا یه مبحث و تموم نمیکردم نمیرفتم مبحث بعدی مثلا یه هفته فنون تدریس میخوندم و خلاصه نویسی میکردم
آزمون سه تا بخش داره عمومی و تخصصی مشترک
عمومی شامل معارف اسلامی اطلاعات عمومی هوش زبان قوانین اداری ریاضی و ادبیات هست
و تخصصی مشترک چند ساحتی، فناوری های نوین اموزشی ،فنون تدریس ،روانشناسی تربیتی روانشناسی رشد و اختلالات یادگیری ،اسناد و قوانین بالادستی
و تخصصی های هر رشته
اوایل خیلی پرقدرت شروع کردم میرفتم کتابخونه نزدیک خونه مامانم روزی مفید چهار تا پنج ساعت درس میخوندم و خلاصه مینویشتم
تا اینکه دفترچه اومد و یه سری مباحث اضافه کرده بود مثل قوانین اداری روش های نوین یادگیری و..
فکر کنین اول باید حدود ۱۶ تا کتاب و میخوندیم بعد شد حدود ۲۰ تا
این ماه اخر برای دروس تخصصی رشته زبان دفترچه گفته بود از راهنمای معلم یازدهم دوازدهم ولی هیچی از اونا نیاورده بود و از مباحث اصلی زبان شناسی اورده بود
خیلی واقعا خوندن این همه درس توی سه ماه سخت بود خیلی وقتا بود از خستگی گریه میکردم شبایی بود ک تا صبح نخوابیده بودم بخاطر بچه ولی خداروشکر از پسش بر اومدم
الان که اینو مینویسم نتایج هنوز نیومده و واقعا نمیدونم چطور قراره بشه چون رشته من فقط یک نفر میگیره
ولی امیدوارم خدا مزد زحماتمو بده
در اخر بگم چیزی که خیلی کمکم کرد خلاصه نویسی بود
من چیزایی که نوشتم درساشو تقریبا ۱۰۰ درصد زدم ولی اواخر که دیگه وقت نداشتم شاید ۶۰ شاید ۳۰ پس اگر کنکوری هستین یا برای ازمون خاصی میخونین حتما از خلاصه نویسی دریغ نکنین
امیدوارم هرکس دلش لذت یه چیزی میخواد الان بلند شه و براش تلاش کنه.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یک شب پسر خالم که کوچیک بود گیر داد با ما بیاد پارک!! حالا هرچی میگفتیم این گوش نمیداد تازه چون کوچک بود خیلی وابسته به مامانش بود گریه میکرد که مامانشم بیاد!!! مامانش اومده بود در خونه با یه تیپ فوق العاده غیر رسمی😅 چادر رنگی، دمپایی پلاستیکی پاره و... این بچه هم امون نداد مامانش بره لباس عوض کنه منم که تیپ خالم و دقیق نمی دیدم از تو ماشین به خالم گفتم بیا بریم با ماشینیم پیاده که نمیشی...
بعد که رسیدیم پارک بچه اش که کلا دوید رفت و یکم اصرار کرد به مامانش دیده پیاده نمیشه رفت دنبال بازیش ولی من اونجا دقیقا وضعیت خالمو دیدم...انقدر خندیدم گفتم این چه وضعیه اخه این بچه امون نداد حداقل یه شلوار و لباس خوب بپوشی از ماشین پیاده بشی اینجوری بری پایین علاوه بر اینکه ممکنه کلی پول بهمون کمک کنن شک نکن که چندتا آشنای رودربایستی دار هم خواهیم دید😆😆 دیگه موندیم تو ماشین تا بچه بره بازی کنه بیاد🤣🤣
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
ســلام دوستان ،سوتی من برمیگرده به دوران بچگی هام که خیلی شیطون بودم😅🤭من شب ها تو خواب راه میرم یا کارایی که کردم و شب ها تو خواب تعریف میکنم،شب بود من بالای سـر بابام خواب بودم، پاهام رو هم گذاشته بودم به دیوار،من یک دفعه یادم رفت که بابام یکم جلو تر از من خوابه ، یک دفعه پاهام لیز خورد چون پاهام و به کاشی تکیه دادم ، یک دفعه لیز خورد به شدت خورد به سَر بابام😂 بابام هم کچل بود کف پام چسبید به کَـله اش و اومد پایین🤣🤣یک دفعه بابام از خواب پرید منم ترسیده بودم خودمو زدم به خواب ولی به زور جلوی خندم و گرفته بودم😂
کلا من خیلی تکون میخورم خدا نکنه کسی پیشم بخوابه یا طرف دست و پاش میشکنه یا قطع نخاع میشه....😝
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام من خاطره ام برای تقریبا ۱۵ سال پیشه
دانشگاه که میرفتم کلاسمان سر درس های تخصصی خیلی پر جمعیت بود جوری که تک تک صندلی ها همه بهم چسبیده بود و حدی بین صندلی دخترها و پسر ها نبود چون تو کلاس جا نبود
یک بار که من کلاس داشتم و از طرفی هم به شدت بارون می اومد و به خاطر نبود تاکسی من دیر رسیدم و دیدم بلللله
استاد سر کلاسه و.... خلاصه در زدم و اجازه گرفتم بشینم چشمتان روز بد نبینه تموم صندلی ها تا پای تخته پر بود جوری که استاد فقط می تونست پای تخته بایسته و فقط یه صندلی کنار آقایی که به شدت ازش بدم می اومد و باهاش رودربایستی داشتم خالی بود. خلاصه با مکافات خودم و به صندلی رسوندم و تند تند کاپشنم و پشت صندلی آویزون کردم و کیف و گذاشتم کنارم و چترمم از بس هول بودم و میخواستم کارهام زودتر تموم شه محکم کوبیدم زمین.نوک چترم از اون تیز های فلزی بود . یک دفعه دیدم آقای بغل دستیم کبود شد منم اعتنا نکردم چون به من ربطی نداشت یک دفعه چترم و برداشت و محکم کوبید رو کفشم و با غیظ روش و برگردوند. نگو که من چتر و محکم کوبیدم رو نوک انگشت هاش و بنده خدا....😂😂😂😂
خلاصه کلی خندم گرفته بود . انقدر خندیدم که استاد صداش در اومد. خلاصه که روز وحشتناکی بود
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه تحصیل در مدرسه شاهد :
برخلاف اون دوستمون که خیلی تجربه جالبی نداشت من میخوام از تجربم تو این مدرسه بگم
من خودم سهمیه خاصی نداشتم و با معدلم اومدم این مدرسه
محیط مدرسه آروم و شاده و اکثر بچه ها چون از خانواده های فرهنگیان میان اکثرا با شخصیت و فرهنگ بالا هستن
مدرسه ما از همه لحاظ امکانات داشت
کتابخونه ،اتاق استراحت ،آزمایشگاه ،تخته هوشمند ،باغ و درخت و گل میوه و یه مکان خاصی هم برای نشستن و غذا خوردن ... سرویس بهداشتی همیشه تمیز و مدرسه هم همیشه مرتب و دسته گل بود
معلمامون هم همشون معلم های تیزهوشان و نمونه دولتی هستن و سطح بالا درس میدن و امتحان هاشونم استاندارده
مدرسه هم از لحاظ مراسمات واقعا کم نمیذاره و تمام تلاشش و میکنه یه محیط شاد درست کنه و برای همه مراسم ها هم جایزه و شیرینی و ... تدارک میبینن
به عنوان کسی که هفت سال تو مدارس دولتی درس خوند به نظرم واقعا مدرسه سطح بالایی هست و اگه میتونین حتما برین ❤
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام دوستان این سوتی مال دیشبه ، منو دوستم رفته بودیم فاتحه خونی، بعد از اینکه مجلس عزاداری تموم شد می خواستیم بریم بیرون...
صاحب خونه دم در ایستاده بود هر کی رد میشد میگفت تسلیت باشه و غم آخرتون باشه... من میخواستم بگم تسلیت باشه،گفتم قبول باشه ان شاء الله 🤣
بعد تا متوجه شدم چی گفتم ، گفتم ببخشید حواسم نبود شرمنده ان شاء الله غم آخرتون باشه و زود منو دوستم رفتیم بیرون یک دفعه زدیم زیر خنده😂😂
دوستم منفجر شده بود از خنده، وایییی عجب آبرو ریزی شد
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یک بار رفته بودم خونه خالم که تنها بود و من موندم پیشش که نترسه یک وقت😑🤣
آقا ما غذا که خوردیم اومدم سفره رو جمع کردم و خالم رفت ظرفا رو بشوره من نشستم روی زمین داشتم با گوشیم ور میرفتم📱
که بعد چند دقیقه سریال مورد علاقه ام شروع شد گوشی رو گذاشتم کنار یه لحظه نگاهم رفت زیر میز تلویزیون دیدم یه موش🐭 زیر میز تلویزیون هست یه جیغ بلندییییییییی کشیدم و رفتم بالا رو مبل موش🐭هم رفت زیر مبل وقتی جیغ کشیدم خالم ده برابر صدای من جیغ زد و رفت بالای کابینت وقتی چشمم به خالم افتاد😦(با کفگیر و دستای کفی و یک قیافه ترسناک خنده دار)شروع کردم به خندیدن🤣🤣
حالا هرچی خالم میگه چی بود؟ کی بود؟ چی شد؟😧😳
من فقط داشتم می خندیدم که گفتم موش 🐭 اومده😐
اونم گفت الهی بمیری بی خاصیت فکر کردم جنه 🤨
آخرشم هرچی دنبال موشه گشتیم پیداش نکردیم😢
که بعد از یه هفته گیر افتاده بود به چسب موش🤓
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.