eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
54.5هزار دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
2.2هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام من خاطره ام برای تقریبا ۱۵ سال پیشه دانشگاه که میرفتم کلاسمان سر درس های تخصصی خیلی پر جمعیت بود جوری که تک تک صندلی ها همه بهم چسبیده بود و حدی بین صندلی دخترها و پسر ها نبود چون تو کلاس جا نبود یک بار که من کلاس داشتم و از طرفی هم به شدت بارون می اومد و به خاطر نبود تاکسی من دیر رسیدم و دیدم بلللله استاد سر کلاسه و.... خلاصه در زدم و اجازه گرفتم بشینم چشمتان روز بد نبینه تموم صندلی ها تا پای تخته پر بود جوری که استاد فقط می تونست پای تخته بایسته و فقط یه صندلی کنار آقایی که به شدت ازش بدم می اومد و باهاش رودربایستی داشتم خالی بود. خلاصه با مکافات خودم و به صندلی رسوندم و تند تند کاپشنم و پشت صندلی آویزون کردم و کیف و گذاشتم کنارم و چترمم از بس هول بودم و میخواستم کارهام زودتر تموم شه محکم کوبیدم زمین.نوک چترم از اون تیز های فلزی بود . یک دفعه دیدم آقای بغل دستیم کبود شد منم اعتنا نکردم چون به من ربطی نداشت یک دفعه چترم و برداشت و محکم کوبید رو کفشم و با غیظ روش و برگردوند. نگو که من چتر و محکم کوبیدم رو نوک انگشت هاش و بنده خدا....😂😂😂😂 خلاصه کلی خندم گرفته بود . انقدر خندیدم که استاد صداش در اومد. خلاصه که روز وحشتناکی بود تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
تجربه تحصیل در مدرسه شاهد : برخلاف اون دوستمون که خیلی تجربه جالبی نداشت من میخوام از تجربم تو این مدرسه بگم من خودم سهمیه خاصی نداشتم و با معدلم اومدم این مدرسه محیط مدرسه آروم و شاده و اکثر بچه ها چون از خانواده های فرهنگیان میان اکثرا با شخصیت و فرهنگ بالا هستن مدرسه ما از همه لحاظ امکانات داشت کتابخونه ،اتاق استراحت ،آزمایشگاه ،تخته هوشمند ،باغ و درخت و گل میوه و یه مکان خاصی هم برای نشستن و غذا خوردن ... سرویس بهداشتی همیشه تمیز و مدرسه هم همیشه مرتب و دسته گل بود معلمامون هم همشون معلم های تیزهوشان و نمونه دولتی هستن و سطح بالا درس میدن و امتحان هاشونم استاندارده مدرسه هم از لحاظ مراسمات واقعا کم نمیذاره و تمام تلاشش و میکنه یه محیط شاد درست کنه و برای همه مراسم ها هم جایزه و شیرینی و ... تدارک میبینن به عنوان کسی که هفت سال تو مدارس دولتی درس خوند به نظرم واقعا مدرسه سطح بالایی هست و اگه میتونین حتما برین ❤ تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام دوستان این سوتی مال دیشبه ، منو دوستم رفته بودیم فاتحه خونی، بعد از اینکه مجلس عزاداری تموم شد می خواستیم بریم بیرون... صاحب خونه دم در ایستاده بود هر کی رد میشد میگفت تسلیت باشه و غم آخرتون باشه... من میخواستم بگم تسلیت باشه،گفتم قبول باشه ان شاء الله 🤣 بعد تا متوجه شدم چی گفتم ، گفتم ببخشید حواسم نبود شرمنده ان شاء الله غم آخرتون باشه و زود منو دوستم رفتیم بیرون یک دفعه زدیم زیر خنده😂😂 دوستم منفجر شده بود از خنده، وایییی عجب آبرو ریزی شد تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
یک بار رفته بودم خونه خالم که تنها بود و من موندم پیشش که نترسه یک وقت😑🤣 آقا ما غذا که خوردیم اومدم سفره رو جمع کردم و خالم رفت ظرفا رو بشوره من نشستم روی زمین داشتم با گوشیم ور میرفتم📱 که بعد چند دقیقه سریال مورد علاقه ام شروع شد گوشی رو گذاشتم کنار یه لحظه نگاهم رفت زیر میز تلویزیون دیدم یه موش🐭 زیر میز تلویزیون هست یه جیغ بلندییییییییی کشیدم و رفتم بالا رو مبل موش🐭هم رفت زیر مبل وقتی جیغ کشیدم خالم ده برابر صدای من جیغ زد و رفت بالای کابینت وقتی چشمم به خالم افتاد😦(با کفگیر و دستای کفی و یک قیافه ترسناک خنده دار)شروع کردم به خندیدن🤣🤣 حالا هرچی خالم میگه چی بود؟ کی بود؟ چی شد؟😧😳 من فقط داشتم می خندیدم که گفتم موش 🐭 اومده😐 اونم گفت الهی بمیری بی خاصیت فکر کردم جنه 🤨 آخرشم هرچی دنبال موشه گشتیم پیداش نکردیم😢 که بعد از یه هفته گیر افتاده بود به چسب موش🤓 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام ، خاطره ی من بر میگرده به همین چند روز پیش ما داخل حموم خونمون روشویی داریم و همه ی کِرم هامون و خمیر دندونامون تو کمد اونجاست😘 شب شده بود و من میخواستم مسواک بزنم خیلی خوابم می اومد و اصلا حواسم به اطرافم نبود خلاصه سرتون و درد نیاورم خمیر دندون رو ریختم و شروع کردم به مسواک زدن دیدم دهنم یه مزه ی بدی میده خلاصه همینطوری که مسواک تو دهنم بود روی خمیر دندون و نگاه کردم و دیدم😊😊😊اگه گفتین چی دیدم.. دیدم کرم موبر و جای خمیر دندون به دندونم زدم😓😓🤮🤢 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
اسم خواهر من مینا هست چند سال پیش یکی از همسایه ها که مرغ مینا داشت اومده بود داخل کوچه هی داشت داد میکشید مینا مینا مادرم هم اومدبیرون گفت با مینا کار داری خانومه گفت نه پرنده مینامون گم شده دارم صداش میکنم شاید پیدا بشه 😊😊 چند روز پیش هم با دخترم بیرون بودیم چند تا پرنده مینا تو خیابون بودن دخترم گفت نمیشه این مینا ها رو بگیریم من گفتم این مینا وحشیه اون لحظه به شوهرم زنگ زده بودم اون شنید بعدا بهم گفت چرا به خواهرت مینا میگفتی وحشی خندم گرفت گفتم منظورم مینای پرنده بود😊😊 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
مامان و بابا و عمو و زن عموی من قبل از اینکه کرونا بیاد رفتن کربلا، بعد تو یک شهر زیارتی شنیده بودن که یک مغازه هست که به هر نفر ۳۰تا مهر میده ،حالا زن عمو من شنیده بوده که ۳۰ تا مرغ میدن همش با خودش میگفته اینا رو چه جوری بیاره مشهد تا اینکه میرسن مغازه و میبینن ای دل غافل خبری از مرغ نیست. دست از پا دراز تر برمی گرده تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سال ۸۲ برای گرفتن گواهی نامه رانندگی اقدام کردم . برای امتحان ۳ تا آقا بودن و من تنها خانم بودم . افسر گفت خانم بیاد امتحان آقایون عقب بشینید. افسر گفت پارک دوبل بزن پشت ماشین و نگاه کردم آقایون عقب بودن خجالت کشیدم . افسر گفت برو پایین ردی. خجالت زده گفتم آقایون عقب بودن دنده عقب میخواستم برم نتونستم پشت رو نگاه کنم. خدا خیر بده افسر رو گفت آقایون سر خم کنید پشت صندلی و منم یه پارک دوبل عالی زدم😎👌. در ضمن پسرم پزشکی میخونه رفته بود امتحان رانندگی افسر کلی بهش سخت گرفته بود اسمش رو هم به پسرم گفته بود و تاکید کرده بود اسم آقای افسر رو فراموش نکنه. گفته بود دکتر باید خیلی درست رانندگی کنه. 🙄🙄🙄 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
بچه که بودم معنی معتاد رو نمیدونستم چیه فکر میکردم هر کس عصبی بشه و الکی دعوا کنه بهش میگن معتاد هر وقت با خواهرم دعوام میشد بهش میگفتم معتادو معتادو که الکی دعوا میکنی 😂خواهرم غش میکرد از خنده 😂 😂 میگفت چی داری میگی آیناز 😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام خدمت همگی من کلا با کلمات نمیتونم بازی کنم همیشه حرف زدنم جوریه که سوتی میدم سالها پیش بارندگی مشهد خوب بود و همیشه هوا بارونی بود سر شب شد و بارندگی شروع شد و خونه مادرشوهر زندگی میکردم و حیاط بزرگ اون شب تنها بودم و کسی نبود خیلی ترسو هم هستم تا اینکه صدا اومد گوشی رو برداشتم زنگ زدم به شوهرم و با ترس گفتم کجایی چرا نمیای من تنهام و جَرق و برق میاد میترسم گفت چی گفتم جَرق و برق دیگه ، اصلا متوجه نمیشدم چی میگم فکر میکردم درست میگم گفت دختر است دیگر خنگول رعد و برق 😂😂😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام یک بار شوهرم خواب بود منم چون همیشه دیرتر از اون میخوابم بیدار بودم که یک دفعه دیدم چشماش هی باز و بسته میشه😳😳 گفتم چرا همچین میکنه پاشدم زل زدم به چشماش یک دفعه چشم هاشو باز کرد که دوتا چشم👀دید که داشت نگاهش میکرد😳 بیچاره اولش خیلی ترسید ولی بعد که فهمید چیشده کلی فحشم داد و پشتش و کرد خوابید😂😂 چقدم که بعدش خندیدم🤣🤣 صبحم پا شد براش تعریف میکردم و می خندیدیم به کار هم چون چیزی از شب یادش نمیومد😄😄 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا