eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
54.5هزار دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
2.2هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
سال ۸۲ برای گرفتن گواهی نامه رانندگی اقدام کردم . برای امتحان ۳ تا آقا بودن و من تنها خانم بودم . افسر گفت خانم بیاد امتحان آقایون عقب بشینید. افسر گفت پارک دوبل بزن پشت ماشین و نگاه کردم آقایون عقب بودن خجالت کشیدم . افسر گفت برو پایین ردی. خجالت زده گفتم آقایون عقب بودن دنده عقب میخواستم برم نتونستم پشت رو نگاه کنم. خدا خیر بده افسر رو گفت آقایون سر خم کنید پشت صندلی و منم یه پارک دوبل عالی زدم😎👌. در ضمن پسرم پزشکی میخونه رفته بود امتحان رانندگی افسر کلی بهش سخت گرفته بود اسمش رو هم به پسرم گفته بود و تاکید کرده بود اسم آقای افسر رو فراموش نکنه. گفته بود دکتر باید خیلی درست رانندگی کنه. 🙄🙄🙄 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
بچه که بودم معنی معتاد رو نمیدونستم چیه فکر میکردم هر کس عصبی بشه و الکی دعوا کنه بهش میگن معتاد هر وقت با خواهرم دعوام میشد بهش میگفتم معتادو معتادو که الکی دعوا میکنی 😂خواهرم غش میکرد از خنده 😂 😂 میگفت چی داری میگی آیناز 😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام خدمت همگی من کلا با کلمات نمیتونم بازی کنم همیشه حرف زدنم جوریه که سوتی میدم سالها پیش بارندگی مشهد خوب بود و همیشه هوا بارونی بود سر شب شد و بارندگی شروع شد و خونه مادرشوهر زندگی میکردم و حیاط بزرگ اون شب تنها بودم و کسی نبود خیلی ترسو هم هستم تا اینکه صدا اومد گوشی رو برداشتم زنگ زدم به شوهرم و با ترس گفتم کجایی چرا نمیای من تنهام و جَرق و برق میاد میترسم گفت چی گفتم جَرق و برق دیگه ، اصلا متوجه نمیشدم چی میگم فکر میکردم درست میگم گفت دختر است دیگر خنگول رعد و برق 😂😂😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام یک بار شوهرم خواب بود منم چون همیشه دیرتر از اون میخوابم بیدار بودم که یک دفعه دیدم چشماش هی باز و بسته میشه😳😳 گفتم چرا همچین میکنه پاشدم زل زدم به چشماش یک دفعه چشم هاشو باز کرد که دوتا چشم👀دید که داشت نگاهش میکرد😳 بیچاره اولش خیلی ترسید ولی بعد که فهمید چیشده کلی فحشم داد و پشتش و کرد خوابید😂😂 چقدم که بعدش خندیدم🤣🤣 صبحم پا شد براش تعریف میکردم و می خندیدیم به کار هم چون چیزی از شب یادش نمیومد😄😄 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام دخترم چند وقت پیش ، میوه آورد قاچ کردم سیب قرمز بود نگو این هی برداشته پشت سرهم میخوره منم سرگرم شستن ظرف بودم یک دفعه دیدم نفسش نمیاد ساعت 12 شب یه جیغ کشیدم بچه بدتر به سرفه افتاد ترسید شوهرم ریلکس میگه نترسون چیزی نمیشه من طاقت نیاوردم انگشتم و کردم تو دهنش 😢 باز دیدم نفس سخت میاد میخواستم با اون وضع برم در همسایه مونو بزنم چون از این کارا بلده دیدم چراغاشون خاموشه وای دست و پام می‌لرزید ، زدم از کمر دخترم دیدم بالا آورد 😭نفسش برگشت انگار دنیا رو بهم دادن خدایا هزار بار شکرت تازه من خیلی ترسو و جیغ جیغو هستم خودمو زود گم میکنم موز مونده بود گلوی پسر جاریم 😔جاریم ریلکس دستشو داشت میکرد تو گلوش در بیاره من میگفتم زود باش اون به راحتی در آورد ☺️ خلاصه یک بار شوهرم گفت از این کارا کنی خودت میدونی 😐😐😐 بدتر مردم و میترسونی وای خیلی بده ان شاءالله کسی از این صحنه ها نبینه من که بلدم داد بزنم واقعا خودمو گم میکنم 😢 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام من مجرد که بودم یک شب خواب دیدم که توی هواپیما هستیم و از سفر مشهد برمیگردیم و من یک پسر بچه توی بغلم داشتم که اسمش مهدی بود بعدا که بیدار شدم خیلی تعجب کردم آخه حالا چرا بچه دارم اسمش رو مهدی گذاشتم؟ دوماه گذشت خانواده دوستمون که از سفر مشهد برمیگشتن به خونه ما اومدن و من و پسرشون باهم آشنا شدیم و ازدواج کردیم و اسم همسرم مهدی هست و راز این رویای صادقه رو اون موقع فهمیدم ☺️☺️ تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
یه سوتی دیگه هم از برادر شوهرمه که حدود بیست سال پیش موقع عروسی وقتی عروس رو از آرایشگاه میاره خودش راننده نبوده از ماشین پیاده میشه و یادش میره عروس رو با خودش ببره خودش تنهایی میره توی خونه ای که مجلس زنونه بوده بعد خواهراش میگن پس عروس کو میگه مگه خودش نمیاد 🤣🤣🤣 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
رفته بودیم کربلا با همسرم.. روز آخر همه کارت هایی که مخصوص در اتاقمون بود تحویل داده بودیم و همه با چمدونا تو لابی هتل.. من رفتم دستشویی تو اتاق مون. برقا هم قطع.. چشمتون روز بد نبینه در اتاق باز ولی در حموم بسته شد🙈😩😩😩صدای کارگرا هم میومد که داشتن اتاقا رو تمیز میکردن و همه اتاق هام خالی😤یا خدا قلبم از ترس داشت وایمیستاد.بالاخره بعد کلی تلاش در دستشویی باز شد و منم پریدم بیرون. حالا اومدم بیرون تو لابی میبینم همه رفتن بیرون هتل که راه بیوفتن برن😕بله همسرمم بیرون بودن اصلاً یادش نبود منو😤😤😤یعنی سرم و میخواستم بزنم تو دیوار😡.... تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
یک روز عادی ما خونه بودیم که بابام از سر کار اومد خونه .. با عجله که رفت سمت گاوصندوق مدارک هاشو برداره. .. از این عروسک کوکی که صدا میده وسط خونه بود بابام که عجله داشت ندیده بودش لگدش که کرد صدا داد 😅😅 یک آن ترسید با پا پرتش کرد اون طرف تر بعد از برداشتن مدرکش چون این دفعه حواسش نبود باز لگدش کرد دوباره😂😂😂😂😂😂 دیگه این دفعه بود که بابام خودشم خندش گرفت 😂😂😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
16.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما ادما بهترین قضاوتگر و بدترین درک کننده همدیگه هستیم . با دیدن این ویدیو تلنگری تو دیدگاهتون به وجود میاد تا در عرصه های مختلف بیشتر بتونیم از قضاوت خودسرانه و دلخوری های در پی اش جلوگیری کنیم >>>🌥🍃 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام ممنون از کانال عالیتون دیشب همه دور هم جمع بودیم مامانم به آبجیم گفت نماز بخونه آبجیم هم که حوصله نداشت گفت خوندم مامانم گفت اگه راست میگی با کدوم چادر؟ آبجیم یکم نگاه کرد گفت همون چادری که رو بخاریه (آخه بخاریمون و تو انباری نبردیم) مامانم که تازه از جمران اومده بود گفت من این چادر و با خودم برده بودم😂😂 حالا جالبش اینجاست که آبجیم بازم قبول نمیکرد میگفت من خوندم با همین چادرم خوندم من🤣🤣 مامانم☺😂 بابام😊 ابجیم😎 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.