سلام وقت همگی بخیر
تازه عروسی کرده بودم اومدم نهار درست کنم اندازه ها رو نمیدونستم برنج و پختم بعد پخت دیدم کمه و همسرم هم از سرکار اومد سفره پهن کردم
غذام یه بشقاب شد😂گفت بیا بخوریم.منم گفتم نه من ناهار خوردم تو تنهایی بخور😂😂😂اونم تعجب کرد و غذاشو خورد.ولی بعدا بهش گفتم و کلی خندیدیم.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام.سوتی هاتون خیلی باحالن و منو معتاد کرده، یکسره گوشی دستمه سوتی جدید بخونم😁😁چند سال پیش دو تا مرغ زنده داخل حیاط خونه نگهداری میکردیم.شوهرم تازه پراید صفر خریده بود.و خیلی رو ماشینش حساس بود خط نیفته..
چشمتون روز بد نبینه یک روز که میخواست ماشینو ببره از در حیاط بیرون یکی از مرغا میره جلوی ماشین.شوهر منم از ترس اینکه مرغ رو له نکنه ماشین و گرفته کنار که ماشینش مالیده میشه به در حیاط و خط میفته😢😢از ناراحتی از ماشین اومد پایین یه لگد محکم زد به مرغ بیچاره که پرت شد اون طرف حیاط بعدش گفت مرغ دیوونه🤣🤣مرغ بیچاره چنان قدقدی کرد که دلم سوخت براش..
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام به همگی و ممنون از کانال خوبتون واقعا عالیه👍👍
حالا بریم سراغ سوتی من ، من تازه عروسی کرده بودم و حسابی هم خجالتی بودم یک روز عمه شوهرم با دخترش و دامادش اومدن خونه مادرشوهرم منم که حسابی استرس داشتم
رفتم چایی گرفتم خواستم قندون رو بذارم قندون ول شد از دستم جلوی پای دامادشون افتاد یه جوری که انگار پرت کردم 😐😐😢با خجالت اومدم بیرون برای خواهر شوهرم تعریف کردم خواستم مثلا عملی توضیح بدم قندون از دستم افتاد شکست😐🙈🤦♀😁خدا میدونه چه حالی داشتم خلاصه هنوزم که هنوزه بعد ۱۱ سال یادمون میفته با خواهرشوهرم حسابی میخندیم😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یه سوتی از دوران بچگی یادم اومد گفتم بگم من بچه سومم دوتا خواهر از خودم بزرگتر دارم. جشن تولد دوست خواهر بزرگم بود خواهر منم دعوت بود
منو خواهر دومیمم پاپیچش شدیم که ماهم میایم بالاخره راضی شد ما رو هم ببره و رفتیم . اولش همه چی خوب بود تا اینکه از یه جایی به بعد حوصلم سر رفت
بلند شدم رفتم اتاق خواب دوست خواهرم دیدم یه کمد بزرگ تو اتاق بود که خیلی ارتفاع هم نداشت روی کمد کلی عروسک و لاک بود دلم ضعف رفت برای اون لاکا پامو گذاشتم روی کشو پایینی که یک دفعه کمد داشت سقوط میکرد زود پریدم عقب کمد افتاد و یه صدای وحشتناکی داد که همه ریختن تو اتاق . مامان دوست خواهرم زودتر از همه اومد🤷♀ دید من کنار ایستادم از ترس دارم میمیرم اومد سمتم، من ترسیدم که با مهربونی گفت چیزیت نشد ،که گریم😩 دراومد، گفتم میخواستم لاک بزنم گفت اشکال نداره همه رو جمع میکنیم باهم ،خلاصه بعد از جمع کردن اون وسایل ها یه دونه لاک بهم داد و دوباره جشن و از سر گرفتن ولی دیگه من فقط خجالت☺️ میکشیدم آبروی خواهرمم برده بودم .ببخشید طولانی شد عزیزان
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
#تلنگرانه
هیچ کس تو را در غل و زنجیر نمیکند
جز ناآگاهی خودت
پس آگاه باش و
ذهنت را از بردگی
افکار منفی رها کن
چرا که تو شایسته
بهترینها هستی ومیتوانی
همیشه رها ودر آرامش باشی.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
😂از دانشگاه داشتیم برمیگشتیم تو ماشین بودیم،داشتیم درباره یه موضوع صحبت میکردیم.اومدم بگم مرد باید جربزه و جنم و عُرضه داشته باشه گفتم مرد باید جربزه و جنم و خربزه داشته باشه😐😂.. یک دفعه بچه ها ترکیدن
خودم بدتر از اونا از ظهر همینجوری هی یادم میوفته خندم میگیره..😂😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
😂 تاکسی گرفتم کرایه اش چهار تومنه بعضی هام پنج تومن میگیرن،با چه اعتماد به نفسی یه پنج تومنی دادم به آقاهه یه نگاه مسخره ای کرد گذاشت رو داشبورد گفت هزار نداری گفتم نه ندارم ولی گشتم تو کیفم هزار هم داشتم گفتم بفرما آقا یه نگاهی کرد😳😳😳🧐 لال شد بنده خدا از این حجم اعتماد به نفس من
واااای یه لحظه نگاه کردم رو داشبورد دیدم پونصد تومنی دادم جای پنج تومنی😂😅🙈بنده خدا مونده بود این خانم جوان با مانتو شلوار اداری انقدرم تو قیافه است ، چطور یه ذره سواد نداره🙈
گفتم ای وای ببخشید اشتباه شد🤦♀🤷♀
سریع پونصدی و برداشتم یه ده تومنی درآوردم دادم کرایم و حساب کرد،رسیدم به مقصد مثل جت پیاده شدم فرار کردم.🏃♀🏃♀
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام
یک بار مهمون داشتیم مامانم خونه نبود منم خیر سرم اومدم چایی درست کنم. سماور رو روشن کردم گذاشتم آب جوش بیاد بعد چایی رو که دم کردم دیدم سماور آب نداره اومدم در سماور رو کابینت گذاشتم که آب توش کنم یک دفعه بخار زد دستم سوخت😵💫
به دستم پماد زدم و آب تو سماور کردم یک دفعه دیدم واااای ..... در سماور به کابینت چسبیده بود و کابینت داغون شده بود😖😑
جالب اینه که مهمون ها ۵ نفر بودن منم پنج تا قاشق چایی دم کرده بودم😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام منم یادمه کلاس دوم بودم از مدرسه اومدم مامانم خونه نبود. بابام با دوستش اومده بود. منم خواستم دختر خوبی باشم مثلا😄 رفتم زیر کتری رو روشن کردم. توی یه بشقاب بیسکوییت گذاشتم خیلی با کلاس، ولی عوضش کتری رو فقط یه دقیقه گذاشتم روشن بمونه😐 چایی هم دم نکردم🫤همون چای توی قوری که برای 5 ساعت پیش بود رو ریختم بردم برای بابام و دوستش😀 بعد آقاهه اومد یکی از چایی ها رو برداره دست زد به لیوانش بعد اون یکی لیوان رو امتحان کرد من خنگم فکر کردم حتما میخواد بدونه کدوم سرد تره اونو بخوره😀 بعد در گوش بابام یه چیزی گفت بابام هم چایی ها رو امتحان کرد و به من گفت چرا اینا اینقدر سردن😕😀الان فهمیدم چرا نبوغم در نطفه خفه شده🤪
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یه سوتی دیگه ام بگم
خونه مادرشوهرم بودم و داشتم با شوهرم پیتزا درست میکردیم جاتون خالی😋
من بالای سر گاز ایستاده بودم و داشتم قارچ و فلفل دلمه رو تفت میدادم هی میبینم خدایا صدای جلز و ولز میاد قارچ و دلمه نباید صدا داشته باشن باز به ندای درونم اهمیت ندادم بعد حدود ۲ .۳ دقیقه دیدم بوی سوختنی ام اومد نگو بشقابی که گذاشته بودم کنار دستم رو گاز، شعله زیرش روشن بود و من نمی دونستم گازشونم یه جوریه که شلعه اش اگه روشن باشه و کم باشه اصلا نشون نمیده آقا چشمتون روز بد نبینه این بشقابه زیرش ته دیگ بست🥺 آبروم رفت جلوی مادرشوهرم
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
باحال ترین دعوایی که شنیدم،همکار شوهرم رفته یه جا دعواش شده با چند نفر زنگ زده داداشش بیاد کمک ،داداشه اومده دیده اونا تعدادشون زیاده هیکلشونم گنده است زده تو گوش داداشش گفته تو غلط میکنی دعوا میکنی وفراار😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.