eitaa logo
˒˒ تجربه های زندگی💛៸៸
54.3هزار دنبال‌کننده
2.6هزار عکس
2.2هزار ویدیو
0 فایل
گاهی تجربه‌ها چیزی بهمون یاد میدن که تو هیچ کتابی نوشته نشده 📚❌ 🔄 اگه دلت خواست، از تجربه‌هات برامون بگو منتظریم! @Az6775 کانون تبلیغاتی پر بازده "اعتماد" در ایتا👇 https://eitaa.com/joinchat/3574071380Ca1a252b0f9 مشاوره رایگان تبلیغاتی شما
مشاهده در ایتا
دانلود
⭕️➕ پلنگی که به خود ایمان دارد، به آسانی تمساح را شکار می‌کند! پس چرا انسان باید کوچک‌ترین شکی به خود و توانایی‌هایش داشته باشد...؟! تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
⭕️➕ زندگی عمل کردن است؛ این شِکَر نیست که چای را شیرین می کند، بلکه حرکت قاشق چای خوری باعث شیرینی می شود! تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
⭕️➕بعضی صبحها که ازخواب پا میشی باخودت فکرمیکنی: نمیتونم از پسش بربیام و بعد تو دلت میخندی، چون یاد تمام صبحهایی میفتی که این فکر رو داشتی. چارلز بوکفسکی تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدمیزاد همین که معمولی بودن رو میپذیره زندگی براش بهتر میشه . اینکه قرار نیس همیشه کار خاصی بکنه جز مدتی زندگی کردن ؛ با همه ی بالا و پایین ها و حماقت ها .. 🌱 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
⭕️➕ مقایسه نکنید! رشد و پیشرفت خودت را با هیچ کسی مقایسه نکن. هر کدام از ما به زمانِ ویژه ای برای طی کردن سفر زندگی مان نیاز داریم. تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
یک دفعه دشمن با پهپاد شلیک کرد. تازه متوجه شدیم که رو به رومون هستن و هنوز پشت سرمون نفوذ نکردن. داشتیم به راحتی نیروها رو عقب می کشیدیم. علی گاهی تیربار رو به کمکیش میداد و به حمل مجروح ها کمک می کرد. تا برانکارد رو حمل می کرد، صدای کمک تیربارچیش در می اومد. علی آقا...!! علی آقا..... خسته شدم. می رفت و تیربار رو می گرفت و شروع به تیراندازی می کرد. تونسته بود خط رو خوب نگه داره. ما هم نیرو ها رو به خروجی روستا کشونده بودیم. هاشم (شهید دهقانی نیا) هنوز تو مرکز روستا حدود 300 متری از ما جلو بود و داشت خمپاره می زد. ساعت 7 صبح شده بود. علی هم 15 متری از من فاصله داشت به یکباره از روی خاکریز غلت خورد و اومد پایین. یکی از بچه ها نزدیک علی بود. گفتم: ببین علی چش شد؟! با خودم گفتم: حتما تیر خورد. بلافاصله نگا کرد گفت: علی شهید شده. شهید تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
♦️میخواست برود سر کار از پله های آپارتمان تندتند داشت پایین می آمد. آنقدر عجله داشت که پله‌ها را دوتا یکی‌ رد‌ میکرد. ♦️جلوی در خانه که رسید، بهش سلام کردم.گفتم: «بابا آرومتر به موقع خودت رو به کشتن میدیها فوقش یه دقیقه دیرتر میرسی سرِ کارت.» ♦️سریع نشست روی .موتورش آتیشش کرد و گفت: «علی آقا همین یه دقیقه به دقیقه ها شهادت آدم رو یه روز یه روز عقب میندازه.» تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
یک شب در نجف پشت سر شهید مدنی نماز خواندنم. وقتی مسجد خلوت شد، دیدم شروع کرد به گریه کردن. چون به من اظهار لطف داشتند، به خودم جرأت دادم و نزدیک شدم و علت گریه شان را جویا شدم. ایشان گفتند: یک نفر (که بعدا فهمیدم خودشان هستند) بعد از نماز امام زمان (عج) را دیده است. امام زمان (عج) به او گله کرده اند که: «می بینی شیعیانم را. همه وقتی نماز تمام شد، بلافاصله پی کارهای خود رفتند و هیچ کدان برای فرج من دعا نکردند». تا شنیدم خیلی متأثر شدم. راوی: آیت الله مجتهدی تهرانی تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
پریشب خونه مادربزرگ پدری بودیم و قرار بود بعد از اذان که نماز خوندیم، سریع تا کسی نیومده بریم خونه اون یکی مادربزرگم بعد وسط نمازم پسرخاله بابام و خانمش اومدن خونه مادربزرگم ویلایی هست و تو روستا. خلاصه مهمونا پا شدن و کفشاشون و پوشیدن. در ساختمان رو هم نبستن. منم فکر کردم رفتن. بلللللنننددد به مامانم گفتم مامان پاشو بریم. بعد دیدم زن پسر خاله خم شد درو بست😢 نگو پشت در بودن چند دقیقه گذشت، من به مامانم گفتم واااای مامان دیدی من بلند بهت گفتم پاشو بریم فلانی هنوز نرفته بوده و شنید همون لحظه پسر خاله بابام درو باز کرد و مادربزرگم و رو صدا زد😢 نگو هنووووز پشت در بودن🤦‍♀ باز خدا رو شکر نگفتم مامان پاشو بریم تا کسی دیگه نیومده😅😅😅 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
همسایمون یه زن و شوهرن همش دارن دعوا میکنن زنه صداش میومد به شوهرش میگفت امسال واقعا سال توعه مرده گفت معلومه دیگه امسال بهت باج نمیدم گفت نه منظورم اینه سال گاوه دیگه صدای شکستن اومد نفهمیدم چی گفتن چیه این اسامی حیوانات و میذارین رو‌ سالها😐😂 تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ. 
سلام دوستم میگفت بابام با عموم سال ها بود که باهم قهر بودن.پدرم هیکلی و عمو لاغر . شب عید پدرم یه شلوار خریده و میبره میده خیاط که سایزش رو درست کنه . از طرفی هم عموم شلوارشو میده به خیاط روبرویی که اونم سایزش رو درست کنه. موعد تحویل پسر عموم میره که شلوار عموم رو تحویل بگیره از اونجایی که نمیدونسته کدوم خیاطه فامیلیش میگه و شلوار و تحویل میگیره وقتی میاره خونه عموم دیده خیلی شلوار گشاده دوباره عصبانی میبره پیش خیاط خودش و میگه درستش کنه اونم که حواسش نبوده شلوار و دوباره تنگ میکنه. خلاصه که وقتی بابام میره متوجه میشه شلواری درکار نیست و در نهایت عموم صاحب دوتا شلوار میشه و پس از سالها با هم آشتی میکنن تجربه ها ! ╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶  ִ. •@experiencee•  ִ.