⭕️➕بعضی صبحها که ازخواب پا میشی باخودت فکرمیکنی: نمیتونم از پسش بربیام و بعد تو دلت میخندی، چون یاد تمام صبحهایی میفتی که این فکر رو داشتی. چارلز بوکفسکی
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدمیزاد همین که معمولی بودن رو میپذیره زندگی براش بهتر میشه .
اینکه قرار نیس همیشه کار خاصی بکنه جز مدتی زندگی کردن ؛
با همه ی بالا و پایین ها و حماقت ها .. 🌱
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
⭕️➕ مقایسه نکنید! رشد و پیشرفت خودت را با هیچ کسی مقایسه نکن. هر کدام از ما به زمانِ ویژه ای برای طی کردن سفر زندگی مان نیاز داریم.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یک دفعه دشمن با پهپاد شلیک کرد.
تازه متوجه شدیم که رو به رومون هستن و هنوز پشت سرمون نفوذ نکردن.
داشتیم به راحتی نیروها رو عقب می کشیدیم. علی گاهی تیربار رو به کمکیش میداد و به حمل مجروح ها کمک می کرد. تا برانکارد رو حمل می کرد، صدای کمک تیربارچیش در می اومد.
علی آقا...!! علی آقا..... خسته شدم.
می رفت و تیربار رو می گرفت و شروع به تیراندازی می کرد.
تونسته بود خط رو خوب نگه داره.
ما هم نیرو ها رو به خروجی روستا کشونده بودیم.
هاشم (شهید دهقانی نیا) هنوز تو مرکز روستا حدود 300 متری از ما جلو بود و داشت خمپاره می زد.
ساعت 7 صبح شده بود.
علی هم 15 متری از من فاصله داشت به یکباره از روی خاکریز غلت خورد و اومد پایین.
یکی از بچه ها نزدیک علی بود.
گفتم: ببین علی چش شد؟!
با خودم گفتم: حتما تیر خورد.
بلافاصله نگا کرد گفت: علی شهید شده.
شهید #علی_آقایی
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
♦️میخواست برود سر کار از پله های آپارتمان تندتند داشت پایین می آمد. آنقدر عجله داشت که پلهها را دوتا یکی رد میکرد.
♦️جلوی در خانه که رسید، بهش سلام کردم.گفتم: «بابا آرومتر به موقع خودت رو به کشتن میدیها فوقش یه دقیقه دیرتر میرسی سرِ کارت.»
♦️سریع نشست روی .موتورش آتیشش کرد و گفت: «علی آقا همین یه دقیقه به دقیقه ها شهادت آدم رو یه روز یه روز عقب میندازه.»
#شهید_مدافع_حرم_محسن_حججی
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یک شب در نجف پشت سر شهید مدنی نماز خواندنم. وقتی مسجد خلوت شد، دیدم شروع کرد به گریه کردن.
چون به من اظهار لطف داشتند، به خودم جرأت دادم و نزدیک شدم و علت گریه شان را جویا شدم.
ایشان گفتند: یک نفر (که بعدا فهمیدم خودشان هستند) بعد از نماز امام زمان (عج) را دیده است. امام زمان (عج) به او گله کرده اند که: «می بینی شیعیانم را. همه وقتی نماز تمام شد، بلافاصله پی کارهای خود رفتند و هیچ کدان برای فرج من دعا نکردند».
تا شنیدم خیلی متأثر شدم.
راوی: آیت الله مجتهدی تهرانی
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
پریشب خونه مادربزرگ پدری بودیم و قرار بود بعد از اذان که نماز خوندیم، سریع تا کسی نیومده بریم خونه اون یکی مادربزرگم
بعد وسط نمازم پسرخاله بابام و خانمش اومدن خونه مادربزرگم ویلایی هست و تو روستا.
خلاصه مهمونا پا شدن و کفشاشون و پوشیدن. در ساختمان رو هم نبستن. منم فکر کردم رفتن. بلللللنننددد به مامانم گفتم مامان پاشو بریم. بعد دیدم زن پسر خاله خم شد درو بست😢 نگو پشت در بودن
چند دقیقه گذشت، من به مامانم گفتم واااای مامان دیدی من بلند بهت گفتم پاشو بریم فلانی هنوز نرفته بوده و شنید
همون لحظه پسر خاله بابام درو باز کرد و مادربزرگم و رو صدا زد😢 نگو هنووووز پشت در بودن🤦♀
باز خدا رو شکر نگفتم مامان پاشو بریم تا کسی دیگه نیومده😅😅😅
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
همسایمون یه زن و شوهرن همش دارن دعوا میکنن
زنه صداش میومد به شوهرش میگفت امسال واقعا سال توعه
مرده گفت معلومه دیگه امسال بهت باج نمیدم
گفت نه منظورم اینه سال گاوه
دیگه صدای شکستن اومد نفهمیدم چی گفتن
چیه این اسامی حیوانات و میذارین رو سالها😐😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام
دوستم میگفت بابام با عموم سال ها بود که باهم قهر بودن.پدرم هیکلی و عمو لاغر .
شب عید پدرم یه شلوار خریده و میبره میده خیاط که سایزش رو درست کنه .
از طرفی هم عموم شلوارشو میده به خیاط روبرویی که اونم سایزش رو درست کنه.
موعد تحویل پسر عموم میره که شلوار عموم رو تحویل بگیره از اونجایی که نمیدونسته کدوم خیاطه فامیلیش میگه و شلوار و تحویل میگیره
وقتی میاره خونه عموم دیده خیلی شلوار گشاده دوباره عصبانی میبره پیش خیاط خودش و میگه درستش کنه
اونم که حواسش نبوده شلوار و دوباره تنگ میکنه.
خلاصه که وقتی بابام میره متوجه میشه شلواری درکار نیست
و در نهایت عموم صاحب دوتا شلوار میشه و پس از سالها با هم آشتی میکنن
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام به دوستان عزیز
خاطره ای که میخوام براتون بگم از بچگی های پدرمه
پدرم نزدیک ۶۰ سالش هست
وقتی که ۱۳ سالش بوده میاد به مادر بزرگ میگه من پول میخوام که برم شهر برای خودم یه چیزهایی بخرم
مادربزرگم هم عصبانی میشه و هیچ پولی بهش نمیده کلی هم دعواش میکنه پدرمم کلی ناراحت میشه میره ده پایین همه اهل ده رو دعوت میکنه برای شام خونشون وقتی که شب میشه همه اهل ده میریزن خونه مادربزرگم مادربزرگم هاج و واج میمونه که چرا اینا اومدن یک دفعه پدرم میاد و بهش میگه چون تو بهم پول ندادی منم رفتم مهمون دعوت کردم 😂😂😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⏺ گاهی وقتا اون نصیحتی كه به دیگران می کنی دقیقا همون چیزیه که خودت باید انجام بدی!
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.