سلام به همه
منم مامان دوقلو هام ولی پسرن 😊
یک روز که داشتم باهاشون درس کار میکردم یکیشون بد خط نوشته بود منم برای اولین بار خیلی عصبانی شدم 😡
دفترش رو پاره کردم
حالا اون یکی پسرم خیلی خوش خطه 😍
بعدش هم بلند شدم رفتم آشپز خونه بعد از چند دقیقه که برگشتم دیدم پسر خوش خطم داره گریه میکنه اون یکی داره بازی میکنه 😳
پسرم با گریه گفت مامان اشتباهی دفتر من رو پاره کردی 😱
طفلک سه صفحه رو دوباره نوشت 😢😢
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
یه بار تومهمونی درمورد اهدای عضو و اینا صحبت میکردن منم جوگیر شدم خواستم تو بحث شرکت کنم😀
گفتم مامان خبر داری فلانی اهداشو اعضا کرده 😂مامانم برگشت گفت اره اعضاشو اهدا کرده دخترم و همه زدن زیر خنده😖😅
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام. خاطره ای که میخوام بگم برای چند ماه پیشه.
رفته بودم برای جراحی بینی تو یه کلینیک برای هرکسی هم یه بسته ی بهداشتی داده بودن که توش کاور توالت فرنگی هم بود
بعد جراحی که آوردنم تو بخش با باند پیچی و حال خراب داراز کشیدم رو تختم 😷
بعد بغل دستیمم زانوش و عمل کرده بود نمیتونست راه بره رو تخت نشسته بود بهشم حسابی میرسیدن موقع شام که شد برای اون سوپ آوردن منم نمیتونم بخورم این برای من کلاس اومد که میتونه بخوره بعد میز کشید جلو کاور توالت انداخت گردنش به عنوان پیش بند حالا قیافه من😲🤢
قیافه بقیه مریضا و همراهان 🤣🤣🤣🤣 قیافه ی خودش🤔 همه رفتند هوا
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام به همه دوستان تشکر بابت کانال عالی شما خاطره ی من برای زمان دانشجویی هستش یک روز تو خوابگاه بچه ها شروع کردن به حرف از جن زدن منم کلی ترسیدم شب که رفتم دوش بگیرم همش به این فکر بودم جن نبینم 😫😫😫 که یک دفعه یکی انگار محکم کوبید به سرم منم شروع کردم به جیغ زدن خانومی که حموم کناری بود هم از جیغ من شروع کرد به گفتن یا خدا یا امامزاده هاشم کمک کمک من یک دفعه دیدم دوش افتاده زمین نگو دوش خراب بوده فشار آب که زیاد می شه دوش کنده می شه منم سریع در اومدم به روی خودم نیاوردم فردا دیدم تو خوابگاه می گن فلانی صدای جیغ شنیده اما اومده بیرون کسی تو حموم کناری نبوده 😀😀😀😀
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
ما پارسال عید نوروز چند روزی رفتیم شهرستان خونه پدر شوهرم
جاری کوچیکه چند روز قبل اونجا بوده و توی اتاق مارمولک دیده و نتونستن پیداش کنن
بعدا به جاری دومی گفته که جریان چیه...
ما و جاری دومی چند روز اونجا بودیم و جاری به من نگفته بود که تو اتاق مارمولکه
ما هم شبها اونجا میخوابیدم و ساکهامونم اونجا بود
جاری ساک هاشو محکم بسته بود به خیال اینکه اگه مارمولکی باشه بره تو ساکای من😂ولی وقتی رفتن خونشون داشته ساکش و خالی میکرده که دو تا مارمولک دیده و جیغ و داد کرده 😱😩و زنگ زده به شوهرش اونم از سرکار اومده مارمولک هارو گرفته
چند ماه بعد مادرشوهرم به شوهرم گفته بود که ما جریان و فهمیدم
ولی من اگه میدونستم به جاری میگفتم ولی اون نگفت و مارمولک ها رفتن سراغ خودش😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام
سوتی من برای دخترمه
دخترم و باباش رفتن چادر ملی بخرن
فروشنده گفت چه چادری می خوای دخترم گفت چادر امام حسنی می خوام فروشنده گفت یعنی چی
دخترم گفت فکر کنم چادر زمان امام حسن عسکری (علیه السلام )هست
فروشنده گفت من نمی دونم چه چادریه بیا عکس ها رو ببین بگو کدومه دخترم هم از روی عکس نشونش داد فروشنده گفت آها منظورتون چادر حُسنی هستش
دخترم😱😱😱
باباش😐😐😐😐
فروشنده😅😅😅😅
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
من به همراه مامانم و عموم و زنش و خواهر زنش سال ۱۳۹۴ دقیقا لحظه سال تحویل رفتیم برج میلاد اونجا یه مغازه کیف و کفش فروشی بود با چرم شترمرغ مامانم به من گفت برو بپرس ببین قیمت چنده منم حسابی تیپ زده بودم و کلی به خودم رسیده بودم اون موقع ۱۵ سالم بود خلاصه منم با یه قیافه حق به جانب و با اعتماد به نفس زیااااااد رفتم تو مغازه ،اومدم با کلاس صحبت کنم که یک دفعه گفتم ببخشید آقا اون کیف که با چرم موتور شرغه چند به جای شتر مرغ گفته بودم یک دفعه دیدم مغازه رفت رو هوا از خجالت مردم
من😞😞
مامانم🙈🙉🙊
افراد داخل فروشگاه🤣🤣🤣🤣🤣
چرم موتور شرغ😲😲
خود شتر مرغ😑😂😑😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام خاطره ی من مربوط به روز معلمه
من چندین سال قبل تو روستا در پایه اول تدربس می کردم ،روز معلم یکی از بچه ها به نام رحیم نیومده بود زنگ دوم اومد کلاس توی یه کاغذ سه تا تخم مرغ آورده بود گفتم چرا دیر اومدی گفت دو تا تخم مرغ داشتیم منتظر موندم مرغ یه تخم مرغ دیگه بذاره بیارم برای شما
به همکاران گفتم اونقدر خوشمون اومد🌝😌
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
برای اولین بار یه شهرستانی رفته بودیم که نه ما با لهجه شون آشنایی داشتیم نه اونا با حرف زدن ما ولی خب فارسی بلد بودن
مامانم میگه رفتم سبزی فروشی میگم آقا نیم کیلو سبزی خوردن بدید.جلو چشم من داشت سبزی ها رو جدا میکرد و سوال میکرد.میگفت حاج خانوم نعنا بذارم؟ گشنیز هم بذارم؟خلاصه همه رو پرسید تا رسید به تره.تره رو گرفت دستش و گفت سبزی هم بذارم؟😳
منم خیلی یواش و جدی گفتم مگه تا حالا قرمزی گذاشتید ؟😆خب بقیه هم سبزیه
گفت نه این فقط سبزیه
بعدا فهمیدیم اونجا وقتی میگن سبزی منظورشون فقط تره اس.
بقیه سبزیجات و جدا جدا اسم میبرن
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام این سوتی مال امروزه، همسرم ظهر میخواست بره سر کار به جای خداحافظی گفتم شب بخیر دو شب پیش هم به جای شب بخیر گفتم خداحافظ😁
یک بار هم مشهد رفته بودیم تو یکی از صحن ها می خواستم به همسرم بگم بیا بریم صحن سقاخونه گفتم بریم صحن سقاره خونه (سقاخونه و نقاره خونه رو با هم یکی کردم😅)
چند سال پیش هم داشتم از روی کتاب دستور یک عروسک رو نگاه می کردم ببافم به مامانم گفتم مامان اینجا نوشته دمیغ هواجی (به جای دماغ هویجی) 🤪
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
سلام اینم یه خاطره کرونایی
خونه ما دو طبقه بود طبقه اول خونه همسایه و دوم هم ما
چند ماه کرونا اومده بود که مهمون اومد خونمون...
بابام هم رفت کفش و دمپایی ها رو تو حیاط با الکل ضد عفونی کنه زمستون هم بود بارون باریده و همه جا خیس بود⛈
خلاصه که مهمونا داشتن از پله ها میرفتن پایین که بیچاره پدر بزرگم دمپایش لیز میخوره و از بالا قشنگ سر میخوره پایین
مادر بزرگم هم از بالا داشت جیغ میزد😂💔
همسایه پایینی مون که صدا جیغ و داد رو شنید سریع اومد لامپ های خونه رو خاموش کرد درو بست پرده هارو هم کشید🤣🤣
روز بعد اومده میگه دیشب چیشده بود؟ بیمار کرونایی داشتید!😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.