#داستان_آموزنده
🔆احمد بن طولون
حكومت وقت ، يك قارى قرآن را با حقوق زيادى اجير كردند تا روى قبر سلطان قرآن بخواند. روزى خبر آوردند كه قارى ، ناپديد شده و معلوم نيست به كجا رفته ! پس از جست و جوى زياد او را پيدا كردند و پرسيدند: چرا فرار كرديد؟ جراءت نمى كرد جواب بدهد، فقط مى گفت : من ديگر قرآن نمى خوانم .
گفتند: اگر حقوق شما كم است دو برابر اين مبلغ را به تو مى دهم ! گفت : اگر چند برابر هم بدهيد نمى پذيرم . گفتند: دست از تو بر نمى داريم تا دليل اين مساءله روشن شود. گفت : چند شب قبل صاحب قبر احمد بن طولون به من اعتراض كرد كه چرا بر سر قبرم قرآن مى خوانى ؟
گفتم : مرا اين جا آورده اند كه برايت قرآن بخوانم تا خير و ثوابى به تو برسد.گفت : نه تنها ثوابى از قرائت قرآن به من نمى رسد، بلكه هر آيه اى كه مى خوانى آتشى بر آتش من افزوده مى شود، به من مى گويند: مى شنوى ؟ چرا در دنيا به قرآن عمل نمى كردى ؟ بنابراين مرا از خواندن قرآن براى آن پادشاه بى تقوا معاف كنيد
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه #مخاطب :
سلام وقت بخیر واسه آبله مرغان پیشنهاد. میدم دونه خار مریم از عطاری بگیرید آسیاب کنید دم کنید بخورید دونه های آبله رو زود خشک میکنه و خارش بدن تمام میشه اگه دانه ای رو بدن باقی موند منظورم جای دونه هاست روغن زیتون بزنید عالیه فوری جاش خوب میشه من واسه دوتا بچه هام این کارو کردم و اصلا داروی شیمیایی بهشون ندادم چون کالامین اصلا جلوی خارش رو نمیگیره
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
📚خاطره یک دختر دانش آموز
خانم معلم همیشه پالتواش را شبیه زنهای درباری روی شانه اش می انداخت. آنروز مادرِ دخترک را خواست.
خانم معلم به مادر گفت: متأسفانه باید بگم که دخترتون نیاز به داروهای آرام بخش داره. چون دخترتون بیش فعاله و مشکل حاد تمرکز داره. اصلا چیزی یاد نمیگیره. ترس به قلب مادر زد و چشمانش در غم خیس خورد. انگار داشت چنگ می زد به گلوی خودش، اما حرف خانم معلم را قبول کرد. وقتی همه چیز همانطور شد که معلم خواسته بود، دخترک گفت: خجالت می کشم جلوی بچه ها دارو بخورم. خانم معلم پیشنهاد داد، وقت بیکاری که دختر باید دارو مصرف کند، به بهانه آوردن قهوهء خانم معلم، به دفترش برود و قرصش را بخورد.
دختر خوشحال قبول کرد. مدتها گذشت و سرمای زمستان، تن زرد پاییز را برفی کرد.
خانم معلم دوباره مادرش را خواست. اینبار تا جا داشت از دخترک و هوش سرشارش تعریف کرد.
در راه برگشت به خانه، مادر خیلی بالاتر از ابرها سیر می کرد. لبخندزنان به دخترش گفت: چقدر خوبه که نمره هات عالی شده، چطور تونستی تا این حد تغییر کنی؟!
دختر خندید: مامان من همه چیز رو مدیون خانم معلمم هستم.
چطور؟
هرروز که براش قهوه می آوردم، قرص رو تو فنجون قهوه اش مینداختم.
اینجوری رفتار خانم معلم خیلی آروم شد و تونست خوب به ما درس بده.
خیلی وقتها، تقصیر را گردن دیگران نیندازیم...
این ماهستیم که نیاز به تغییر داریم....!!!
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه ازدواج موفق با اختلاف سنی 13سال :
سلام ارادت:منم از تجربه ازدواجم که بخام بگم من داداشم فوت شد و یک بچه پسرداشت من با زنداداشم ازدواج کردم با اینکه همه مخالفت کردن و حتی قطع رابطه ولی من نمیدونم چرا خیلی دوست داشتم ازدواج کنم با ااینکه اختلاف سنی مون ۱۳ سال بود یعنی خانومم از من ۱۳ سال بزرگتره ولی من به دلم گوش کردم و رفتم جلو و خداروهزاران مرتبه شکر الان نزدیک به ۸ ساله داریم زندگی میکنیم و یک دخترهم داریم نمیگم باهم دعوا نداریم داریم ولی اصلا برامون مهم نیست اختلاف سنی و قشنگ هم دیگرو درک میکنیم اینم بگم موقعی که ازدواج کردیم من ۱۷ سالم بود و خانومم ۳۰ سالش ولی هرکی مارو میبینه فک میکنه من از خانومم بزرگترم خلاصه بعضی موقع ها بد نیست به حرف دلمونم گوش کنیم منکه خیلی راضی هستم خداروشکر❤️
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
📚حکایتهای پندآموز ( آفرینش زن )
پسرکی از مادرش پرسید : مادر چرا گریه می کنی؟ مادر فرزندش را در آغوش گرفت و گفت : نمی دانم عزیزم ، نمی دانم. پسرک نزد پدرش رفت و گفت : بابا ، چرا مامان همیشه گریه می کند؟ او چه می خواهد؟ پدرش تنها دلیلی که به ذهنش می رسید ، این بود : همه ی زنها گریه می کنند ، بی هیچ دلیلی. پسرک متعجب شد ولی هنوز از اینکه زنها خیلی راحت به گریه می افتند، متعجب بود یکبار در خواب دید که دارد با خدا صحبت می کند،
👶🏻از خدا پرسید: خدایا چرا زنها این همه گریه می کنند؟ خدا جواب داد : من زن را به شکل ویژه ای آفریده ام . به شانه های او قدرتی داده ام تا بتواند سنگینی زمین را تحمل کند .به بدنش قدرتی داده ام تا بتواند درد زایمان را تحمل کند. به دستانش قدرتی داده ام که حتی اگر تمام کسانش دست از کار بکشند ، او به کار ادامه دهد به او احساسی داده ام تا با تمام وجود به فرزندانش عشق بورزد ، حتی اگر او را هزاران بار اذیت کنند. به او قلبی داده ام تا همسرش را دوست بدارد ، از خطاهای او بگذرد و همواره در کنار او باشد و به او اشکی داده ام تا هرهنگام که خواست ، فرو بریزد . این اشک را منحصرا برای او خلق کرده ام تا هرگاه نیاز داشت بتواند از آن استفاده کند
زیبایی یک زن در لباسش ، مو ها ، یا اندامش نیست . زیبایی زن را باید در چشمانش جست و جو کرد، زیرا تنها راه ورود به قلبش آْنجاست.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
📗 #داستان
گوزنی بر لب آب چشمه ای رفت
تا آب بنوشد عکس خود را در آب دید،
پاهایش در نظرش باریک
و اندکی کوتاه جلوه کرد. غمگین شد.
اما شاخ های بلند و قشنگش را که دید
شادمان و مغرور شد.
در همین حین چند شکارچی قصد او کردند.
گوزن به سوی مرغزار گریخت
و چون چالاک میدوید،
صیادان به او نرسیدند
اما وقتی به جنگل رسید،
شاخ هایش به شاخه درخت گیر کرد
و نمیتوانست به تندی بگریزد.
صیادان که همچنان به دنبالش بودند
سر رسیدند و او را گرفتند.
گوزن چون گرفتار شد با خود گفت:
دریغ پاهایم که از آن ها ناخشنود بودم
نجاتم دادند،اما شاخ هایم که
به زیبایی آن ها می بالیدم گرفتارم کردند.
چه بسا گاهی از چیزهایی که از آنها گله مندیم
و ناشکر پله ی صعودمان باشد
و چیزهایی که در رابطه با آنها مغروریم
مایه ی سقوطمان باشد
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
🔴خراشهای لذت بخش
چند سال پیش در یک روز گرم تابستان، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را درآورد و خندهکنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش میکرد و از شادی کودکش لذت میبرد.
مادر ناگهان تمساحی را دید که بهسوی پسرش شنا میکرد. وحشتزده بهسمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد. پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود، تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت میکشید ولی عشق مادر آنقدر زیاد بود که نمیگذاشت پسر در کام تمساح رها شود.
کشاورزی که در حال عبور از آن حوالی بود، صدای فریاد مادر را شنید. به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد.پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند.پاهایش با آروارههای تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.خبرنگاری که با کودک مصاحبه میکرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد.
پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخمها را نشان داد، سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت:این زخمها را دوست دارم، اینها خراشهای عشق مادرم هستند.گاهی مثل یک کودک قدرشناس، خراشهای عشق خداوند را به خودت نشان بده، خواهی دید چقدر دوستداشتنی هستند.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
🔴حکایت مخترع دين و توبه
✍امام صادق عليه السلام فرمود : مردي در زمانهاي گذشته زندگي مي كرد و مي خواست دنيا را از راه حلال بدست آورد ، و ثروتي فراهم نمايد كه نتوانست . از راه حرام كوشش كرد تا مالي بدست آورد نتوانست .
شيطان برايش مجسم و آشكار شد و گفت : از حلال و حرام نتوانستي مالي پيدا كني ، مي خواهي من راهي به تو بياموزم كه اگر عمل كني به ثروت سرشاري برسي و عده اي هم پيرو پيدا كني ؟
گفت : آري مايلم . شيطان گفت : از نزد خودت ديني اختراع كن و مردم را به آن دعوت نما . او كيشي اختراع كرد و مردم گردش را گرفته و به مال زيادي دست يافت . روزي متوجه شد كار ناشايستي كرده و مردمي را گمراه نموده است ؛ تصميم گرفت به پيروانش بگويد كه گفته ها و دستوراتم باطل و اساسي نداشته است . هر چه گفت : آنها قبول نكردند و گفتند : حرفهاي گذشته ات حق بوده است و اكنون خودت در دينت شك كرده اي ؟ چون اين جواب را شنيد غل و زنجيري تهيه نمود و به گردن خود آويخت و مي گفت : اين زنجيرها را باز نمي كنم تا خداي توبه مرا قبول كند .
خداوند به پيامبر صلي الله عليه و آله آن زمان وحي نمود كه به او بگويد : قسم به عزتم اگر آنقدر مرا بخواني و ناله كني كه بند بندت از هم جدا شود دعايت را مستجاب نمي كنم ، مگر كساني كه به مذهب تو مرده اند و آنها را گمراه كرده بودي به حقيقت كار خود اطلاع دهي و از كيش تو برگردند .
نکته: توبه یعنی جبران.
📚پند تاریخ ج۴ ص۲۵۱، بحار ج۲ ص۲۷۷
📜 کانال حکایت های زیبا و آموزنده
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه دانشجوی فرهنگیان :
حالا که از پزشکی گفتین گفتم منم از فرهنگیان بگم(یخورده طولانیه با توجه به تایم انتخاب رشته فرهنگیان خواستم کامل توضیح بدم)
ببینین اگ آدم خیلی دین دار و متعهد به اصل و نظام کشور باشین اونجا واستون بهشت به حساب میاد چون همه ی برنامه های دانشگاه به همین جهت هاست و شما از بودن درش لذت خواهید برد
ولی اگ اعتقاد خاصی به چیزی نداشته باشین واقعا عذابه تحمل کردن
من خودم اصلا آدم چادری از نزدیک ندیده بودم بعد الان تو دانشگاه مجبورمون میکنن چادر سر کنیم
با احترام به همه کسانی که چادر میپوشند اما خب من ازش حالم به هم میخوره و واقعا حرکات آدم رو محدود میکنه و اصلا مثل بقیه ی دانشجو های دانشگاه های دیگ نمیتونی دل خوش استایل های رنگی دانشجوییت باشی چون یه پارچه سیاه همیشه دورته
حتی اگ جورابت هم ساق بلند نباشه بهت گیر میدن و موهات هم نباید دیده بشه،تاکیدشون هم اینه نباید آرایش کنی کاشت مژه و ناخون هم ممنوعه
و همه ی اینا درحالیه که اصلا جنس مخالفی هم تو دانشگاه نیس و کلا تک جنسیته مدل دانشگاه
حتی داخل خوابگاه هم به لباس حساسن و حق نداری تاپ و شلوارک بپوشی اگ این تخلف هارو ازت ببینن هم سریع تهدیدت میکنن که چطور از گزینش زمان فارغ التحصیلیت میتونی که رد بشی؟
باز اوضاع برای پسرا بهتره چون اصلا مسئله ی حجاب اونقدرام براشون مطرح نیست
اما درکل مداوم بودن تو یه محیطی که آدماش افکار پوسیده و قدیمی دارن و جوری رفتار میکنن که انگار وضع موجود جامعه رو نمیبینن فرسودت میکنه
چیزی که همه ی اینارو قابل تحمل میکنه حقوقیه که میدن و واقعا دلت به اون خوشه
علاوه بر حقوق خوابگاه و غذا های سلف کاملا رایگانه
به مناسبت های مختلف کادو اینا میدن و جاهای تفریحی هم رایگان زیاد میبرن
و دانشجو ها هم چون همه گزیده انتخاب میشن واقعا همگی آدم حسابی و با ادب و با شعورن(شاید بعضیا زیرآب زن)
سطح استادا هم خوبه و وقت برا تفریح کردن زیاد داری چون درسها اونقدری سخت نیس در طول ترم راحتی و تو تایم امتحانات میتونی
جمع کنی
تضمین شغلی هم که بهترین قسمتشه
فارغ از هرچیزی لطفا درصورتی که به تدریس علاقه دارین وارد این دانشگاه بشین چون دانش آموزانمون لیاقت اینو دارن که معلمی داشته باشن که عاشق شغلش باشه و به بهترین نحو انجامش بده.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
اضطراب اینجوریه که :
من میدونم در رو بستم اما تا ده بار چک نکنم آروم نمیشم و نگرانم نکنه یه اتفاق بدی بیفته
کمال گرایی اینجوریه که :
کلی کار دارما اما تا وقتی همه چیز توی بهترین حالتش نباشه نمیتونم شروع کنم ٬ اصلا اگه شروع کنم خوب نشه چی ؟ نه ولش کن شروع نمیکنم !
افسردگی اینجوریه که :
دیگه هیچکدوم از اون چیز هایی که قبلا حالمو خوب میکرد هم برام لذتی نداره. حتی انرژی ندارم ار تختم بیام پایین دلم میخواد کل روز دراز بکشم از بس بی انرژیم
بیش از حد فکر کردن اینجوریه که :
یعنی الان دارن در موردم چه فکری میکنن؟ انقدر ذهنم درگیر حرف و رفتار بقیهست که حتی خوابم نمیبره
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه ترک اعتیاد :
سلام من یه مرد ۳۵ ساله ام
کلی سال از عمرم پای دود و خماری رفت
اوایل فکر میکردم واسه حال خوبه واسه فرار از درد خوبه
ولی نمیدونستم خودم دارم درد میشم
کم کم همه چی از دست رفت ،زنم رفت، آینه ازم میترسید
یه شب افتاده بودم توی خرابه دورم موش بود تن و بدنم میلرزید چشمام تار میدید
اون شب انقدر حالم بد بود که فکر کردم همه چی تمومه همون شب
روز بعدش ک دیدم اون شب آخریش نبوده با خودم گفتم این آخرشه یا باید تمومش کنم یا تموم میشم
ترک کردم ،با گریه با درد با لرز با فحش با دندون روی جیگر
روزای اول میمردم و زنده میشدم ولی هر روز یه قدم دورتر شدم از اون جهنم ،الان چند ساله پاکم نه این که همه چی گل و بلبله
ولی دیگه خودمو گم نمیکنم دیگه صبحا از خودم بدم نمیاد دیگه میتونم با افتخار بگم من ترک کردم و واسش جنگیدم
کسایی که ترک کردن میدونن چه راه سختی رو پشت سر گذاشتم
ترک کردن سخته ولی نشد نداره ،اگه تصمیمت جدی باشه میشه
اول از همه باید بخوای ،نه الکی ،واقعی از ته دل،تا نخوای هیچی شروع نمیشه
دوم باید دور خودت خط بکشی با اون رفیقایی که باهاشون میزدی قطع ارتباط کنی ،مهم نیست چند ساله باهاشن اونا اگه بخوانت باهات ترک میکنن و نمیکشن
سوم باید بری کمک بگیری ،از کمپ از مشاور از یه آدم پاک ،خودت تنهایی نمیتونی این جنگ سرباز میخواد
چهارم باید درد رو قبول کنی ،ترک درد داره بدن درد ، روان درد ، ولی گذراست ، میگذره
پنجم باید یه جایگزین پیدا کنی مثل ورزشی ،کار دستی ای چیزی حتی یه پیاده روی معمولی،بدن باید تخلیه بشه ،فکر باید مشغول بشه
ششم باید به خودت جایزه بدی
یه روز پاکی ، یه چای داغ با بیسکویت
یه دوش آب گرم،یه وعده غذای مورد علاقت
همین چیزای کوچیک انگیزه میدن
هفتم با خدا حرف بزن ،با خودت حرف بزن
تو این راه فقط خودتی و خدای خودت
اگه باورش کنی قویتر میشی
و هشتم اگه افتادی دوباره برگرد نترس
همه زمین میخورن ولی مهم اونیه که پا میشه.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه #مخاطب :
سلام به شما که میخواین تجربهی زگیل پای منو بدونین
زگیل روی پایم راحت بود راحت تر از خوابیدن باهام ۲ سال همراه بود که یه روزی سال ۳/۹/۱۴۰۳ باهام قهر کرد و میخواست در بره و من گفتم که کجا میری ؟ اگه میخوای بری باید دوباره برگردی پیشم و دیدم باز میخواد در بره من رفتم دکتر و گفتم که اینو بر دارید و دکتر با دستگاه زگیل نابود کنش اونو سوزوند و تا آخر سال ازش خبری نبود که فروردین همین سال حالا از شست اون یکی پام در اومده [ سالام من زگیل هستم ] اینم پایان زگیل من 😂
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.