#داستان_زیبا_آموزنده
🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
💢"باد قوی تر است یا خورشید؟"
✍️روزی خورشید و باد در حال گفتگو بودند و هر کدام نسبت به دیگری احساس برتری میکرد.
باد به خورشید میگفت: «من از تو قویترم.»
خورشید هم ادعا میکرد که او قدرتمندتر است. گفتند بیاییم امتحان کنیم. خوب حالا چگونه؟
دیدند مردی در حال عبور است و کتی به تن دارد.
باد گفت: «من میتوانم کت آن مرد را از تنش در آورم.»
خورشید گفت: «پس شروع کن.»
باد وزید و وزید. با تمام قدرتی که داشت به زیر کت مرد میکوبید. در این هنگام که مرد دید ممکن است کتش را از دست بدهد، دکمه کتش را بست و با دو دستش محکم آن را چسبید. باد هر چه کرد نتوانست کت را از تن مرد خارج کند و با خستگی تمام رو به خورشید کرد و گفت: «عجب آدم سرسختی بود، هر چه سعی کردم موفق نشدم. مطمئن هستم که تو هم نمیتوانی.»
خورشید گفت تلاشش را میکند و شروع کرد به تابیدن. پرتوهای پر مهرش را بر سر مرد بارید و او را گرم کرد. مرد که تا چند لحظه قبل سعی در حفظ کت خود داشت، متوجه شد که هوا تغییر کرده و با تعجب به خورشید نگریست. دید از آن باد خبری نیست، احساس آرامش و امنیت کرد. با تلاش مداوم و پر مهر خورشید او نیز گرم شد و دید که دیگر نیازی به اینکه کت را به تن داشته باشد نیست. بلکه به تن داشتن آن باعث آزار و اذیت او می شود. به آرامی کت را از تن به در آورد و به روی دستانش قرار داد.
باد سر به زیر انداخت و فهمید که خورشید پر مهر و محبت که پرتوهای خویش را بیمنت به دیگران میبخشد از او که به زور میخواست کاری را انجام دهد بسیار قویتر است.
📜 کانال حکایت های زیبا و آموزنده
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه #ازدواج #مخاطب :
سلام من بیست وچهارساله ازدواج کردم وخداروشکر راضیم اززندگیم ،همسرم خدمت سربازیشو تو شهرما بود ومن محصل بودم وسنم ۱۷خلاصه ازدواج کردیم نه پولی نه شغلی ونه خونواده همسرم راضی بودن حتی نامزدی وحلقه هم نداشتم ولی عاشقانه همسرم رو دوست داشتم خلاصه همسرم بعداز دوسال ونیم تونست عروسیه درخوری رو برام بگیره ،خلاصه کم کم زندگیم تغییر کرد وخداروشکر توپنج سال اول زندگیم دیگه همه چیز داشتیم من تونامزدی زیاد ازسمته همه سرزنش شدم توهین شنیدم ولی صبوری کردم بعداز هشت سال بزرگترین سالن زیبایی رو زدم وموفق شدم همیشه باهمسرم صادق بودم وخط قرمزم خیانت ودروغ بود الان خداروشکر با داشتن سه تا فرزند سالم عشق میکنم ولی کماکان تو جمع خانوادگیشون تیکه میندازن ، فهمیدم توزندگی توهرچقدرهم احترام بزاری بازم آدما اندازه شعورشون با تو برخورد میکنن یار خوب تمام ماجراست به خونواده هاتون فشار نیارید فکرنکنید با فشاربه اونها زندگیتون خوب میشه ،به نیازمندان کمک زیاد کنید به یتیمها محبت خاص کنید فخر نفروشید بدونید هرچی داریم ماله خداست ماهیچ کاره ایم به خدا وصل بشید که سلطان ثروت قدرت ،وزمان خودشه ☝️
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
🔴 تیزهوشی در کودکی
حضرت فاطمه ی زهرا(س) همواره امام حسن (ع) را که بیش از هفت سال نداشت به مسجد می فرستاد تا آنچه را که رسول خدا (ص) در میان مسلمین مطرح می کند به خاطر بسپرد و شنیده های خود را برای مادر بازگو کند. امام (ع) نیز به صورتی شیوا و شیرین گفته های جدش را در خانه برای مادرش بیان می کرد.
در آن روزها، هرگاه امیر مومنان (ع) به منزل می آمد در کمال تعجب می دید که حضرت زهرا (س) از آیات تازه ی قرآن و روایات رسول خدا (ص) آگاه است!. پس از او پرسید: این علوم و معارف را چگونه بدست آوردی؟
حضرت زهرا (س) فرمود: هر روز فرزندم حسن مرا از آیات و روایات تازه آگاه می کند.
در یکی از روزها امیر مومنان (ع) در منزل مخفی شد تا سخن گفتن کودک خود را ملاحظه فرماید. پس امام (ع) طبق معمول وارد خانه شد تا آنچه از پیامبر اکرم (ص) شنیده بود، برای مادر بیان نماید ولی این بار برخلاف همیشه، هنگام تکلم وی دچار لکنت می شد و کلمات را به زحمت ادا می کرد.
حضرت فاطمه (س) متعجب شد و فرمود: پسرم چرا امروز در سخن گفتن ناتوان شده ای؟
امام مجتبی (ع) فرمود: مادرجان! گویا شخص بزرگی سخنانم را می شنود، از این رو زبانم لکنت گرفته. ..!
در این حال امیر مومنان علی علیه السلام از پشت پرده بیرون آمد و فرزندش را در آغوش گرفته و بوسید.
(مناقب آل ابیطالب،ابن شهر آشوب،ج4،ص18)
📝از انچه بر دیگران گذشت، درست زیستن را بیاموزیم'
📜 کانال حکایت های زیبا و آموزنده
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
🔴یکی از علل مشاجره و دعوا بین همسران، تلاش برای تغییر دادن رفتارهای یکدیگر است،
🔸یادمان باشد هر کدام از زن وشوهر سالها دریک فضای تربیتی وشرایطی متفاوت رشد یافته اند پس بی صبری وفشار آوردن هیچ تغییری را ایجاد نمی کند
🔸بسیاری از زوجهای جوان در ابتدای زندگی مشترک با همسرشان همانند دوستانشان رفتار میکنند؛ یعنی به همان شکل، لجباز و یا حاضر جواب هستند.
🍀پرده های ادب واحترام راحفظ کنیم.
🍀 به خواست یکدیگر احترام بگذاریم.
🍀غیر مستقیم تاثیر بگذاریم(به جای تکرار حرف ها وخواسته ها) روش مان را عوض کنیم و با ایجاد شرایط آرامش وباور قلبی همسر سریعتر به مقصود میرسیم.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه دانشجوی پزشکی :
صفر تا صد دانشجوی پزشکی بودن ( دوران پزشکی عمومی )
من یه پسرم دو سال پشت کنکور موندم، سال سوم کنکورم پزشکی قبول شدم و با هزار امید و آرزو پزشکی رو شروع کردم و الان سه ماهم مونده که دوران دانشجویی ام تموم بشه
اول از همه بگم هم از رشتم راضی ام هم ناراضی ام و این رشته رو ناآگاهانه انتخاب کردم اونم به خاطر جو دادن اطرافیان، معلما و مشاوران اومدم این رشته و آگاهی کامل به شرایط اش نداشتم و نرفتم با یه نفر هم حرف بزنم که پزشکی اصلا چیه و چطوره
پزشکی نسبت به دندون و دارو طولانی تره و قاعدتا درسش بیشتره و تعداد واحد بیشتری پاس میکنید ( هر کی میگه دارو درسش سخت تره اشتباه میکنه، دقیقا همونایی هستن که ندونسته منو به شخصه فرستادن پزشکی)
ترم های اول پزشکی دوران علوم پایه هستن به همراه عمومیا ، درسایی مثل آناتومی ، بیوشیمی و ... هستن که میشه گفت مسائل پایه هستن و تقریبا تو پزشک شدن آنچنان تاثیر ندارن و تو آزمون تخصص اصلا از مباحث علوم پایه سوال نمیاد. بعدش آزمون جامع علوم پایه هست که پاس که شدید میرسید به دوران فیزیوپاتولوژی
دوران فیزیوپاتولوژی دوره ای هست که برای بخشهای ماژور پزشکی مثل داخلی و اطفال و جراحی ، اساتید فوق تخصص میان دانشکده و تو کلاس تئوری بیماری های مبحث خودشون رو میگن تو این دوره فقط به خاطر یادگیری چگونگی شرح حال گرفتن از بیمار در طول ترم روز های کمی تو بیمارستان حاضر میشید.
بعد از پاس کردن دروس دوره ی فیزیوپاتولوژی ، وارد دوره ی اکسترنی یا کارآموزی میشید . خب از این به بعد بیمارستان هستید صبح ها مثل بقیه میرید بیمارستان و مورنینگ شرکت میکنید ( مورنینگ جلسه ای هست که همه دانشجویان و بعضی اساتید مشخص شده هر روز صبح ساعت ۸ جمع میشن سالن بزرگی و با انتخاب اساتید یک یا دو تا از مریض هایی که دیروز بستری شده بود رو معرفی میکنن و در موردش بحث میکنن و دانشجوهایی که دیشب کشیک بودن رو به چالش میکشن، این جلسات به شدت سمی و گاها با تحقیر و توهین همراه هست) بعد میرن بخش شون و به مریض هایی که بین اکسترنا تقسیم شده نوت میذارم ( نوت هم یعنی یه معرفی مختصر بیمار ، و این که از دیروز حالش و علائمش چطور بوده ، معاینه مختصر بیمار و پلن درمانی پیشنهادی دانشجو) بعد برمیگردید خونتون
دوره ی اکسترنی دو سال هست و تقریبا هر بخشی رو میرید و اون بخش هایی که تو دوره ی قبل کلاس تئوری آموزی برای اون برگزار نشده تو دوران اکسترنی گذاشته میشه. چند تا کلاس تئوری دیگه هم تو اکسترنی هست که باید شرکت کنید . آخر اکسترنی از دو دوره ی اکسترنی و فیزیوپات آزمون جامع پیش کارورزی میگیرن.
یه نکته مهم این که تو اکسترنی باید شما موضوع پایان نامه رو برید با اساتید دلخواه تون حرف بزنید و مشخص کنید و کد اخلاق پایان نامه بگیرید
دوره ی آخر که کارورزی یا همون اینترنی هست
دوران سخت و حال بهم زن پزشکی اینه، به مدت ۱ و نیم ساله و همراه با کشیک های ۲۴ ساعته به تعداد ۶ الی ۱۰ تا توی ماه هست . تو دوره ی اینترنی هیچ واحد تئوری ندارید و راهتون به دانشکده نمی افته . تو این دوره شما مهر دارید و میتونید تو قسمت دستورات پزشک ، هر اوردر (دستور) رو بذارید و پرستار ها اجرا میکنن ، آزمایشات رو میبینید و مهر میزنید چون مهر شما به منظله اینه که یه پزشک دیده، تا وقتی که آزمایش مهر نکنید پرستارا اونو داخل پرونده نمیذارن
خب کشیک اینترنی این مدلیه که مثلا امروز که کشیک باشید، ساعت ۸ میرید همون جلسه مورنینگ بعد تا ۲ بخش هستید مریض های صبح کار که بین همه دانشجو ها تقسیم شده رو معاینه میکنید بعدش اساتید، اکسترن ها ، بقیه اینترن های غیر کشیک و رزیدنت های (دانشجویان تخصص) غیر کشیک میرن خونشون و شما میمونید بیمارستان و از ساعت ۲ تا ۸ صبح فردا همه مریض های جدید و قدیمی رو شما میبینید و شرح حال برای مریض جدید میذارید و آزمایش میخواید و ....
بعد شبو هم میشینبد درس میخونید چون فردا ممکنه مریض شما رو بخوان که ارائه بدید به همه تو جلسه مورنینگ، پس قاعدتا تقریبا کل شب رو بیدارید ، حالا ساعت ۸ که مورنینگ رفتید بعدش تموم نمیشه شما دوباره تا ساعت ۲ میرید بخش خودتون و مریض های خودتون رو میبینید . پس عملا شما تو هر کشیک نزدیک ۳۰ ساعت تو بیمارستان هستید و شانس بیارید میتونید چند ساعت بخوابید . خب تو دوران اینترنی هم یه آزمون جامع دیگه به اسم صلاحیت بالینی دارید که بر اساس مهارت های پزشکی شماست و اگه اشتباه کنید با کله میوفتید و درآخرسر باید پایان نامه تون رو دفاع کنید . بماند که پایان نامه چقدر زحمت داره
به عنوان تجربه شخصی واقعا پزشکی با توجه به حجم کاریش ، درآمد قابل قبولی مثل دندون و دارو نداره.
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
❣ #یادآوری_امروزت
به هرچه بندیشید افزایش می یابد.پس به صورت حسابها نیندیشید اگر به کمبودها و قرض ها توجه کنید،تنگدستی و قرض بیشتری خواهید آفرید
آفرینش در دست شماست،پس خالق بهترینها در زندگیتان باشید کافی است افکارتان را آگاهانه انتخاب کنید...
همواره تکرار کنید
⭐️ من لایق بهترین هستم و اکنون بهترین را
می پذیرم ⭐️
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه #ازدواج #مخاطب :
سلام من بیست وچهارساله ازدواج کردم وخداروشکر راضیم اززندگیم ،همسرم خدمت سربازیشو تو شهرما بود ومن محصل بودم وسنم ۱۷خلاصه ازدواج کردیم نه پولی نه شغلی ونه خونواده همسرم راضی بودن حتی نامزدی وحلقه هم نداشتم ولی عاشقانه همسرم رو دوست داشتم خلاصه همسرم بعداز دوسال ونیم تونست عروسیه درخوری رو برام بگیره ،خلاصه کم کم زندگیم تغییر کرد وخداروشکر توپنج سال اول زندگیم دیگه همه چیز داشتیم من تونامزدی زیاد ازسمته همه سرزنش شدم توهین شنیدم ولی صبوری کردم بعداز هشت سال بزرگترین سالن زیبایی رو زدم وموفق شدم همیشه باهمسرم صادق بودم وخط قرمزم خیانت ودروغ بود الان خداروشکر با داشتن سه تا فرزند سالم عشق میکنم ولی کماکان تو جمع خانوادگیشون تیکه میندازن ، فهمیدم توزندگی توهرچقدرهم احترام بزاری بازم آدما اندازه شعورشون با تو برخورد میکنن یار خوب تمام ماجراست به خونواده هاتون فشار نیارید فکرنکنید با فشاربه اونها زندگیتون خوب میشه ،به نیازمندان کمک زیاد کنید به یتیمها محبت خاص کنید فخر نفروشید بدونید هرچی داریم ماله خداست ماهیچ کاره ایم به خدا وصل بشید که سلطان ثروت قدرت ،وزمان خودشه ☝️
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
💠 حرکت عجیب و درسآموز جوان
🟢 جوانی در اتوبوس، حرکت عجیب و درسآموزی انجام داد.
♨️ داخل اتوبوس، روسری تعدادی از خانمها افتاده بود، مرد جوان تا متوجه این مطلب شد، سیگارش را روشن کرد و شروع به سیگار کشیدن کرد!
🔸 یکی از همان خانمهای بیروسری با صدای گوشخراش، داد زد: آقا سیگارت را خاموش کن! خفه شدیم، اینجا سیگار کشیدن ممنوع است.
🔹 جوان با لبخند و البته سربهزیر، گفت: خانم محترم! تو روسریات را به بهانه آزادی در آوردی و ادعا میکنی که باید مردها جلوی چشم خودشان را بگیرند... !
📌 من هم دلم میخواهد آزاد باشم و سیگارم را بکشم! لطف کنید، شما هم جلوی دماغت را بگیر و بو نکش!
✍️ بعد از سکوت چند ثانیهای! و خنده برخی مسافران! اتوبوس تریبون آزاد شد و بحث موافقان و مخالفان بالا گرفت... .
📎 #حجاب
📎 #سیگار
📎 #جوان
📜 کانال حکایت های زیبا و آموزنده
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
تجربه رابطه عاطفی ناموفق :
دوستان اکسیژن عامل حیات انسانه اما اگر چن گرم از همین اکسیژن که باعث زنده موندنته رو داخل سرنگ بهت تزریق کنن میشه عامل مرگت،
ادما هم توی موقعیت های مختلف میتونن حالت های رفتاری متفاوت داشته باشن اونی که امروز بهش اطمینان داری و کنارش احساس امنیت میکنی ممکنه در موقعیتی متفاوت تبدیل به کسی بشه که حتی یک درصد توی کشتنش درنگ نکنی، ادما عوض میشن، پس وقتی تصمیم به ازدواج میگیرید شرایط ازدواجتونو به شکلی تنظیم کنید که اگه طرفتون چن سال بعد عوض شو و تبديل به لجن شد بتونین با کمترین تلفات جدا شین، وقتی میخوایید برید سفر باید به سالم بودن ماشینتون مطمئن بشین و به سالم بودن تمام قسمت ها و لاستیک زاپاس، هر چقدرم که به ماشینتون اعتماد داشته باشید اما بازم لاستیک زاپاسو بر میدارین، وجود لاستیک زاپاس نشونه عدم اعتماد به ماشین نیست ضرورته سفره که اگه یه درصد وسط راه پنچر شدین درگیر فلاکت نشین، توی رابطه هم هر چقدر به شخصیت طرف مقابلتون اعتماد دارید لاستیک زاپاستونو بردارید و شرایط ازدواجتونو به شکلی تعیین کنید که اگه یه درصد به مشکل خوردین بتونین با کنترین تلفات جدا شین..
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
✌️ #آموزنده
💎مردی نابینا زیر درختی بر سر دو راهي نشسته بود.
پادشاهی نزد او آمد، از اسب پياده شد و ادای احترام کرد و گفت: قربان، از چه راهی میتوان به پایتخت رفت؟ پس از او وزیر پادشاه نزد مرد نابینا رسيد و بدون ادای احترام گفت: آقا، راهی که به پایتخت می رود کدام است؟ سپس سربازي نزد نابینا آمد، ضربه ای به سر او زد و پرسید: احمق،راهی که به پایتخت می رود کدامست؟
هنگامی که همه آنها مرد نابینا را ترک کردند، او شروع به خندیدن کرد.
مرد دیگری که کنار نابینا نشسته بود، از او پرسید: به چه می خندی؟
نابینا پاسخ داد: اولین مردی که از من سووال کرد، پادشاه بود،
مرد دوم وزیر او بود
و مرد سوم فقط یک نگهبان ساده بود.
مرد با تعجب از نابینا پرسید: چگونه متوجه شدی؟ مگر تو نابینا نیستی؟
نابینا پاسخ داد:
فرق است میان آنها … پادشاه از بزرگی خود اطمینان داشت و به همین دلیل ادای احترام کرد.
ولی نگهبان به قدری از حقارت خود رنج می برد که حتی مرا کتک زد.
✅طرز رفتار هرکس نشانه شخصیت اوست. نه سفیدی بیانگر زیبایی است و نه سیاهی نشانه زشتی.
شرافت انسان به اخلاقش هست.
📜کانال حکایت های زیبا و آموزنده
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
#حکایت
✍شخصی به نام «ابو مطر» نقل میکند زمانی به کوفه رفتم. در بازار کوفه مردی را دیدم که مردم و بازاریها را نصیحت میکند. از سخنان حکیمانه او تعجب کردم. به قیافه اش نگاه کردم هیچ مشخصه ای نداشت. گویی همانند اعراب بیابان گرد بود.
از کسی سؤال کردم او کیست؟ گفت: غریب هستی؟ گفتم: بله، من از بصره آمدهام و در کوفه غریب هستم. اولین بار است که به این شهر آمده ام. گفت: این امیر المؤمنین علی علیه السلام است.
من به دنبال علی علیه السلام راه افتادم تا ببینم چه میکنند. به هر صنفی که میرسیدند موعظۀ ویژه ای میکردند به برخی فرمودند:
﴿ لَا تَحْلِفُوا فَإِنَ الْيَمِينَ تُنْفِقُ السِّلْعَةَ وَ تَمْحَقُ الْبَرَكَةَ ﴾ ؛ [۲] در خرید و فروش،
سوگند مخورید؛ زیرا برکت را از بین میبرد. به عده دیگری از بازاریها فرمودند:
﴿ أَطْعِمُوا الْمَسَاكِينَ يَرْبُو كَسْبُكُمْ ﴾ ؛ [۱] به نیازمندان رسیدگی کنید تا کسب شما برکت پیدا کند.
همین طور دنبال حضرت میرفتم. به اصناف مختلف که میرسیدند به تناسب شغل شان موعظه ای میکردند تا به صنف پارچه فروشها رسیدند. آن جا ایستادند تا پیراهنی بخرند. فروشنده حضرت را شناخت. از این رو حضرت خرید نکردند.
مسیر را ادامه دادند تا به مغازه دیگری رسیدند. جوانی آن جا بود که حضرت را نمی شناخت. فرمود: پیراهنی به سه درهم میخواهم پیراهن را آماده کرد و حضرت پول آن را داد.
ایشان راه افتادند و مسیر بازار کوفه را پیمودند تا به مسجد آمدند و در آن جا برای رفع حاجات مردم نشستند. صاحب آن مغازه ای که حضرت از او پیراهن خریده بود وقتی به بازار رسید دیگران به او گفتند: امیر المؤمنین از پسر شما پیراهنی خرید. مرد به پسرش گفت: چند فروختی؟ گفت: سه درهم.
با عجله خدمت حضرت آمد که یک در هم را برگرداند. حضرت فرمود: نه معامله تمام شده است. من راضی بودم، او هم راضی بود. حضرت هنگامی
که پیراهن را خریدند، این گونه دعا کردند
﴿ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي رزقني من الرياش... ﴾ ؛ سپاس خدایی که لباسی روزی من کرد.
به حضرت گفتند: این را از کجا آموختی؟ فرمودند: این دعا را از پیامبر آموختم. ایشان وقتی پیراهنی میخریدند و میپوشیدند این دعا را میخواندند. [۱]
----------
🔰 بحار الأنوار، ج ۴۰، ص ۳۳۲
📜کانال حکایت های زیبا و آموزنده
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آدمایِ قوی تسلیم نمیشن ...
تجربه ها !
╶╶╶╶ ◜🌻💛◞╶╶╶╶
ִ. •@experiencee• ִ.