هدایت شده از ٓB[]ْue ^ Coِoٰk[]eروزیدوتابفور
نظرسنجی داریم🎮✨
چالش چی بزارم؟
•°•°•°•|نظرسنجی|•°•°•°•
613.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حرف بزنیم ؟
با من (هلن )
سکرتمون کویر نشه نانازی😔🎀
https://eitaa.com/Imcomebak
613.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حرف بزنیم ؟
با من (هلن )
سکرتمون کویر نشه نانازی😔🎀
https://eitaa.com/Imcomebak
🎀✨ استیکرستان و گیفتهایه معرکه ✨🎀
دنبال یه جای باحال برای استیکر و گیفت میگردی؟ 👀💙
اینجا پره از استیکرهای خاص و جدید، گیفتهای جذاب و متنوع، استیکرهای متحرک، گیفتهای مناسبتی و کلی چیز خفن دیگه! 🎁🩵
یه سر بیا، شاید همون چیزایی که دنبالش بودی رو اینجا پیدا کردی 😭😂💙
🔹 سریع • راحت • امن
🔹 همین الان عضو شو! 👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/3331131018C154b82093f
اینجاییم که به یه دختر مهر ماهی مهربون تولدشو پیشاپیش تبریک بگیم و وقتی تولدش شد سوپرایز بشه💘
.... خیلیی ممنون که یه پیام تبریک میفرستید تا خوشحال شه اگه دوستداشتید بعدش میتونید لف بدید🤍
آبجیم و رفیقم🥲
https://eitaa.com/joinchat/4125689589Ce6b3f42c37
اینجاییم که به یه دختر مهر ماهی مهربون تولدشو پیشاپیش تبریک بگیم و وقتی تولدش شد سوپرایز بشه💘
.... خیلیی ممنون که یه پیام تبریک میفرستید تا خوشحال شه اگه دوستداشتید بعدش میتونید لف بدید🤍
آبجیم و رفیقم🥲
https://eitaa.com/joinchat/4125689589Ce6b3f42c37
دوتا رمان خفن با ژانر : درام بسیار عاشقانه ، غمگین❤️🩹
اگه این ژانر هارو دوستداری بیا..💔
^8ساعت پس از انتخاب^
.
تازه کلاهه لباسشم انداخته بود و قیافش تو اون تاریکیه گم شده بود ، در صورتی که نیکوان اصن لباس کلاه دار نداشت فقط آره یه چند تا داشت اما این جوری نبود فرق داشت ، کلم و از بغلش جدا کردم و بالا آوردم تا ببینم طرف و . آره اون نیکوان نبود ، اون بیشتر شبیهه آرکان بود ، ترسیده بودم این اینجا چیکار میکرد؟؟ از بغلش جدا نشدم ، میدونی چرا چون وقتی بترسم هول بشم ، یا ... هرچیزی شبیهه این ، من دیگه نمیتونم حرکت کنم نه اینکه انگار فلج بشم ، اینکه نمیتونم کمی تکون بخورم از سره جام ، همونطور که من داشتم کسی که شبیهه آرکان بود و میدیدم اون هم زل زده بود به من و نگاهم میکرد . کم کم بغض کردم و اشک تو چشام جمع شد که همونموقع آروم من و دوباره تو بغلش کشید دوباره بدون حرکت بودم ، فقط من و داشت بغل میکرد و هردفعه یکم محکمتر بغلم میکرد ، دستایه من دورش بود ، خواستم بکشم کنار اما نزاشت ، دستام و سفت گرفت و محکم با دستام خودش و بغل میکرد و منم محکمتر بغل میکرد ، کم کم اشکام داشتن میریختن،
♡♡♡♡♡
اعتراف، کن، عاشقمی حتی به اجّبآر ♧
1
آرین : ...
...
نیلا توو خودتت خودت و به این روز و وضع کشوندی!
با بغض تازه ای گفتم : بزار برم پیشه خانوادم ، خونه خودمون ، خودم..!
آرین : دِ مثه اینکه نمیفهمی هاا ، احمقق من تورو گرفتمت از دسته اون کثافتا نجاتت ندادم که حالا پس بدمت به خانوادت!
فهمیدی! پس این فکر و از سر و گوش و نمیدونم خیالاتت بنداز بیرونن !
https://eitaa.com/joinchat/3348432593Cd2a95c8800
❤️🩹💔