هدایت شده از یاسهاسبزخواهندشد ؛
قلبم به درد میاد برای اونایی که از سرِ حماقت و بلاهتشون پشت همچین جریانِ متوحشی در میان، که خیلی از اطرافیان من اینطورین، متاسفانه.
و دلم میسوزه برای خودمون، همین ما انقلابیایِ بیچاره که حتی وقتی اینطوری هم میکشنمون، با زجر، با درد، با وحشی گری، کسی داستان مارو نمیگه. اصلا انگار ما نیستیم ما جز آدما نیستیم، ما مردم نیستیم، این جوونایی ک میمیرن خانواده و مادر نداشتن. فقط نیکا مامان داشت. آرمان یه دختر هیفده سالهیِ همجسنگرایِ بیحجابِ عاشقِ مهاجرتِ خسته از زندگی تویِ ایران با محدودیت و ... نبود که، یه بسیجی بوده، بسیجی پای کار انقلاب، همونی که بهش بگی برو دسشویی عمومی مردم رو بشور میره میشوره، همونی که کرونایی غسل میده، همونی که برای مردم مناطقِ محروم خونه میسازه، همونی که تنها تفاوتش در اینه که معتقد به جمهوری اسلامی و ولی فقیهه، خب اینا دلایل خوبیه برای مردن نه؟ همون معتقد بودن کلی فقی کافیه برای مردن، غلط میکنی قبولش داری همه باید شبیهِ ما فکر کنن، شبیهِ ماهایی که شعار آزادی میدیم، آزادی اینه! حالا مگه مهمه که اصلا مرده؟
چقدر از مردم این شهر میدونن ارمان کیه؟
خیلیاشون نمیدونن، خیلیاشونم نمیخوان که بدونن. قلبم، در، عذابه ولی به آخرش امیدوارم، به اون روزی که همهیِ جهان قراره فتح و ظفر مارو به چشم ببینه و بشناسه. ما و اماممونو، فقط همینه که باعث میشه از غم نَمیرم.
هدایت شده از جِنابِ او +:
جوری که این ۳ ماه تابستون عین چییی داره زود میگذره که اون ۹ ماه نمیگذره:_