eitaa logo
خاطرات سمـّی ازدواج 🇮🇷
31هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
807 ویدیو
7 فایل
ارتباط با ادمین :🦥👇 @admin_sammi لینک برای پیام ناشناس : 👇 https://punz.ir/message/0448naz جامونده‌های سمـّی : 👇 @jamondehayesammi خاطرات متاهل ها :👇 @rohesabegh کانال تبلیغات : 👇 @tablighat_ezdevajihair
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/nashenas_ezdevaji/3960 پسره فک کرده از فیلترای این دخترخانم رد میشه؟ خیر! اون دختری که سر این مسائل کوتاه میاد، قطعاً قرار نیس سر اخلاق و شخصیت طرف مقابل هم همینقدر کوتاه بیاد! هوا برش داشته فک کرده حالا که دخترخانم گفته هیچی نمی‌خواد، لابد از همین الآن بله رو گفته 😒 نه جناب، شما اول ببین طرف اصن قبولت می‌کنه، بعد رو دختر مردم عیب بذار😒
از فشار زندگی میتونم به این اشاره کنم که: مامانم میگه دختر خوب از دوستات سراغ داری شمارشو بده بدم به خواستگار طرف پسر خیلی خوبیه و... و منی که به در نگاه میکنم دریچه ضجه میزنه🙄😩 خب مادرجان من درخت چنارم جلوت ؟یا دختر حساب نمیشم ؟یا به تربیت خودت شک داری خوب نیستم؟؟؟🦶 خدایا من دیگه دارم نمیتونممم
میگم بی‌زحمت اگه دختری پیدا کردین که اصلاً تو این فازا که: برام چی گرفتن، چی نگرفتن، چی خواستم، چی نخواستم، کی چی گفت و این‌ها نبود لطفاً بذاریدش کنار شوهر نره من وضعم خوب شد میام میگیرمش با سپاس فراوان🙏 +تازه بذاریمش کنار که وضعت هم خوب بشه 😐 یکم از آپشن های خودت هم میگفتی شاید قانع می شدیم😁😂
ادمین جان، امروز هجدهمین سالگرد ازدواجمونه 🥲🥲 من ۲۰ سالم بود که سال ۸۵ ازدواج کردم. همسرم هم ۲۸ سالش. یادمه تو خواستگاری ازم پرسید مسائل مالی چقدر براتون مهمه منم فقط در یک کلمه جواب دادم هیچی. اونم بعدها گفت بخاطر این حرفت بیشتر رغبت کردم باهات ادامه بدم چون چند نفر دیگه در جواب این سوال یه اما و اگری آورده بودن. ما برای مراسم عقدو عروسی هردوتامون اینقدر آسون گرفتیم که مادرشوهرم به مادرم میگفت مادوتا خانواده چقدر شبیه همیم. الان بعد از این همه سال با این حال که عروس آخری هستم همیشه جلوی بچه هام و فامیلهاش ازم تعریف میکنه در حد اعلی. من با اختلاف محبوب ترین عروس فامیل همسرم هستم. میگه کاش عقل تورو همه داشتن.
دیروز عروسی خواهرم بود نرسیده به تالار برای دختر خالم خواستگار اومد ،برای خواهر شوهر ابجیم خواستگار اومد ، توی عروسی چند نفر منو از مادرم خواستگاری کردن.. +عروسی بخت گشا
میگن ملا نصرالدین زنش رو کتک می‌زد ازش پرسیدن چیکار کرده؟ گفت هیچی! خرجی که نمی‌دم، سفر و تفریح که نمی‌برم، کار که نمی‌کنم، چیزی هم نمی‌خرم! بالاخره باید یادش بمونه شوهر داره! برای همین می‌زنمش!🤣
اون دختر خانومی که اسون گرفتن و گفتن پنکه نداره.من عقد خودمون گرفتیم جهزیه تکمیل.پول پیش خونه خودمون دادیم دوتا سکه هم مادرم به همسرم داد که راه بیفته زندگیش حلقه هم نازک ترین حلقه انتخاب کردم اینا همش از عشق دلم بود به همسرم که توی عروسی لج کرد پول لباس عروسو ارایشگاه هم نداد خودمون دادیم مادرشوهرم در اومد گفت توی جهزیت شلنگ نیست😐 من که دیگه دست از حماقتم برای کمک به همسرم برداشتم اما از عشقم نسبت به همسرم سو استفاده کردند.هنوزم توقع دارن اما من اون احمق قبل نیستم چون هر ظلمی خواستن به من کردند +حتماً شلنگ میخواسته که کتکتون هم بزنه😒
هربار که گفتم "زن می‌خوام" کسی ازم نپرسید «هدفت از ازدواج چیه؟» « رو بلدی؟» «اگه با زنت بحثت شد چیکار می‌کنی؟» «اگه یه روز همسرت رو ناراحت دیدی واکنشت چیه؟» و... همه پرسیدن "چقد پول داری؟" (: +حقیقت تلخ
https://eitaa.com/khastegarybazi/3301 بنده هم یه شرایط مشابه ایشون برام پیش آمد ،اقایی معرفی شدند که شرایط هردو طرف بسیار عالی بودیم و تفاهم تناسب بالایی داشتیم خانواده بنده برای اولین بار کسی رو قبول کرده بودند و به این مرحله رسیده بودند همزمان با ایشون از همکارانم هم خواستگار داشتم که جواب منفی دادم. آقا همه شرایط رو پذیرفته بودند و بنده هم همین طور ،زمانی که بهم خورد متوجه شدیم مادر آقا پسر شخصی دیگه مدنظر دارند ،و مادرشوهر راضی به این ازدواج نشدند. حقیقتا بسیار ناراحت شدم نه از اینکه چرا نشد ! از اینکه زمانی که آقا میداند رضایت مادرشان مهم است و مادر راضی نیست با چه استدلالی خواستگاری می آیند حق الناس‌ بزرگیست ،بشخصه حلال نمی کنم چون پیش خانواده واقعا حس بدی داشتم تنها موردی بود که خانواده هم قبول کردند و تقریبا شرایط دوطرفه خوب بود و بنده هم حتی مواردی را کوتاه آمدم ،دیدگاهی در ذهن بنده ایجاد کردند که شاید به این سادگی از بین نرود.
سلام داشتم خاطره ها رو میخوندم یاد یه خاطره افتادم دو سال پیش دوست خواهرم برا داداشش منو خواستگاری کرد اونا منو ندیده بودن ولی چون خواهرم و دیده بودن اومده بودن اولش که هی به خواهرم زنگ میزدن خواهرمم چون میدونست من نمیخوام تا وقتی مدرسه میرم ازدواج کنم و اخلاق اونا رو هم می دونست گفته بود نه ولی اونا قبول نکرده بودن و گفته بودن شماره خونتونو بده تا با مامانت حرف بزنیم وقتی زنگ زدن ساعت سه ظهر بود مامانم خواب بود 😶بعدم گفته بود بهشون من الان شرایط دختر شوهر دادن و ندارم ‌ هفته ی بعدش دوباره زنگ زدن گفتن الان شرایط شو دارین؟! 😐 +باید مامانت میگفت شرایط طولانی مدت یا کوتاه مدت😂
سلام، وقتتون بخیر یه خواستگاری داشتم که گفتن به علت جابه‌جا کردن وسایل سنگین، زانوشون‌ آسیب دیده و قادر به دویدن و دوچرخه‌سواری نیستن اما دارن جلسات فیزیوتراپی رو می‌گذرونن. اون ازدواج صورت نگرفت و من نشستم گفتم همون بهتر که نشد، پاش هم که سالم نبود. گذشت و با همسرم ازدواج کردم. تازه عروسی کرده بودیم و رفته بودیم سر خونه زندگی که تماس گرفت گفت تو سر کار زمین خوردم و زانوم آسیب دیده و حالا نه می‌تونه بدوعه نه زیاد راه بره🙂
خدایی زن داشتن هم خوبه ها ،الان ک دارم بهش فکر میکنم ...مجردی زندگی میکنم هیچیم سرجاش نیس، زن یعنی برنامه داشتن هدف داشتن امید ب آینده ...