اتفاقا منم خیلی بخشیدمت ، چند ساله که دارم میبخشمت ولی میدونی چیه ؟ ایندفعه دیگه بخششی درکار نیست ، یه راست تمام وجودت توی خاطراتم رو فراموش میکنم ، چون تو دیگه اون آدمی که قبلا دوستش داشتم و کاراشو میبخشیدم نیستی . من هیچوقت برای کارایی که کردی سرزنشت نکردم و هر حس بدی که دربارشون پیدا کردم رو گردن حساسیت خودم انداختم و وقتی به خودم اومدم و فهمیدم که تمام خوشی هام رو فدای تو کردم ، انگار یهو به یه جای تاریک تلپورت شدم که هیچکس به جز خودم اونجا نبود . انگار ظرفیتم زیادی پر شده بوده و داشت از چشمام سرازیر میشد و شاید باورت نشه ، همون شب خودم رو از تمام خاطره هات خالی کردم . جوری اشک ریختم که حس تحسینم نسبت به تو هم قاطیشون از چشمام سرازیر شد . همون لحظه بود که فهمیدم که من هیچ وظیفه ای نداشتم که رفتارهای آزار دهندهت رو بپذیرم وقتی هیچ تلاشی برای اصلاحشون نمیکردی . خیلی واضح بود که من رو به راحتی جایگزین کردی ولی من نمیدیدم ، یا بهتره بگم چشمام رو به روی همهی بدی هات بسته بودم . تمام علاقم نسبت به تو و تمام خاطراتمون رو توی دفترچه خاطراتم خاک میکنم و دیگه هیچوقت حتی بهش نگاهم نمیکنم . من بخشنده بودم ، تو لیاقت فرصت هام رو نداشتی عزیزک من .
اسمت رو آدم درستم توی زمان اشتباه میزارم . آدم درستی که توی آیندم نمیدیدمش ، زمان اشتباهی که صرفش کردم ، ولی هیچوقت پشیمون نشدم . وقتی که نیمه های شب از خواب بلند میشی و سرت رو توی دستات گرفتی ، هیچی جز همسرش نیستی و وقتی بهم فکر میکنی ، تموم اون سال های گذشته ، با "بهت گفته بودم" روبرو میشی . میدونی متنفرم از اینکه اینو بگم ، ولی بهت گفته بودم . میتونی از سرنوشتت با من فرار کنی و بری بار تا تمام پسرای اونجا رو ببوسی و از یکیشون خوشت بیاد و باهاش قرار بزاری و حتی ازدواج کنید ، ولی من همیشه اولین عشقت میمونم پس موفق باشی عزیزم ! ( میدونی که میتونی تمام آرزو هام رو طوری برداشت کنی که انگار از ته قلبمن ، ولی این یکی رو هیچوقت اینطوری برداشت نکن . )
نامه ای که جنی نوشت ولی همیشه توی دفترچه خاطراتش نگهش داشت -
اگه حس میکنید قراره بعد یه مدت لف بدید پس لطفا هرجی سریعتر این کار رو بکنید
اینجا جاییه که قراره حس خونه رو بهمون بده، پس بیاید با همدیگه روراست باشیم~
نمیگم که هیچوقت ارزشی برام قائل نبودی ، ولی تو حتی نصف جوری که تحسینت میکردم هم به من اهمیت نمیدادی . نمیگم که ترک کردنم برات آسون بود ، ولی بیا قبول کنیم که سخت ام نبود . دیگه زیادی دیر شده واسهی سرزنش کردنت ، تو دیگه حتی وجود نداری و من دارم این رو به عنوان یه یادداشت مینویسم تا آتیشش بزنم ، انگار حتی کاغذی که با یاد تو پر شده ام گناهآلوده و لایق اینکه نگهش دارم نیست . میدونم که همهی اینکارا رو برای من انجام دادی ، ولی من هیچوقت ازت نخواستم که انجامشون بدی ، هیچوقت ازت نخواستم که تبدیل به دشمنم بشی ، هیچوقت ازت نخواستم جوری ترکم کنی که تا ابد برام تبدیل به دردناک ترین خاطرم بشی ، هیچوقت ازت نخواستم که باعث بشی من از خودم بابت کاری که باهات کردم متنفر شم . هرکاری که کردی ، هر خاطره ای که باهات داشتم ، هر چیزی که با تو به دستش آوردم ، همشون رو لعنت میفرستم به جز تو .
نامه ای که ساتورو بعد از کشتن سوگورو نوشت و هیچوقت آتیشش نزد -