درست وقتی که فکر میکنم دیگه حالم بهتره و میتونم به مسیرم ادامه بدم، غم دو دستی پامو میگیره و میکشتم پایین پیش خودش
بزرگسالی این شکلیه که به همه باید نشون بدی، همه چی خوبه ولی فقط خودت میدونی هیچی خوب نیست.
احساس میکنم غم زیاد منتهی میشه به خستگی، مثلاً من الان نه ناراحتم نه افسردم فقط خستهام از همه چی
-باشد که دفعه بعد که گریه میکنی، تنها دلیلش این باشد که خدا همه دعاهایی را که در دل زمزمه کردهای، مستجاب کرده باشد
و تو جبران نمیشوی، حتی با گریه های عمیق...
تو را به رسم امانت به آسمان داده ام🖤🕊
برایِ تو چه بگویم؟
بگویم زخمم آنقدر عمیق شده که میتوان در آن درختی کاشت؟
بگویم غمگینم و مرگ کاری نمیکند؟