کاش میشد؛
آدمی، گاهی... فقط گاهی...
به اندازه نیاز بمیرد، بعد بلند شود
خاک هایش را بتکاند
اگر دلش خواست برگردد به زندگی
دلش نخواست بخوابد تا ابد...
_گفتند آیااورا تا حد مرگ دوست داری؟ گفتم بالای قبرم از او سخن بگویید و ببینید چطور مرا زنده میکند امتحان کن ثنا خانوم
سید اگه تویی که من میدونم و تو
اگه سید نیستی که عشق هرچقدرم باشه فقط زجرکشت میکنه عزیزندیده :)
ببین من هنوز زنده ام
من به بند تو اسیرم تو زِ من بیخبری؟
آفرین، معرفت این است که زِ من میگذری
_شهریار