eitaa logo
اسرار پر ابهام فکت
22.8هزار دنبال‌کننده
40هزار عکس
6.5هزار ویدیو
0 فایل
واقعیت های عجیب و هراس انگیز 😱😨 جهت رزرو تبلیغ محدود و گسترده @sadateshonam )
مشاهده در ایتا
دانلود
سرم رو انداختم پایین و تند تند قدم برداشتم صدای سالار واضح تر شد رو به ارسلان می‌گفت بسه دیگه قلدربازی. همینجا بمون بابا برای کارهاش به تو هم نیاز داره من یک نفره نمی‌رسم به این همه روستا و مردم رسیدگی کنم بابا دیگه پیر شده ، تو هم دیگه بزرگ شدی دست از بچه بازی و لجبازی بردار درستم که خوندی ، شهر واسه آدم نون و آب نمیشه اینجا همه تو رو روی چشمشون می‌زارن حرفت هم که گوش میدن احمق نشو ارسلان اومدی امسال عید رو موندی دیگه بمون من خودم باهاشون حرف می زنم کسی  کاری به کارت نداشته باشه تو فقط کارهای حساب کتاب بابا رو انجام بده منم به بقیه ی امور میرسم اینجوری بابا بیشتر احساس رضایت و قدرت می‌کنه مردم هم بیشتر ازش حساب میبرن و اذیتش نمیکنن،ارسلان خنده ای بلند کرد که صداش توی باغ پیچید ، جواب سالار رو داد گفت کسی مگه می‌تونه این پیرمرد مغرور رو اذیت کنه ؟فعلا که ما از هرآبادی رد شدیم از قلدری بابا میگفتن و مظلومیت رعیت ، حالا ارباب مظلوم شده ؟ چی میگی سالار ؟ من اینجا بمون نیستم چون اگه بمونم امور کار از دست بابا در میاد و اونم کارای منو پسندنمیکنه ، تو هم کارای منو قبول نداری من با مردم ارباب رعیتی رفتار میکنم اما نه مثل تو و بابا رعیت اسمش روشه باید رعیتی کنه کار کنه ، احترام بزاره باج بده دخترشو بده ، حاصل کارکردش رو بده اصلا جونشو اگه خواستیم بده ، سالار خندید و گفت خب منم همینو میگم دیگه تو باسوادی ، کلی درس خوندی جذبه و ابهت داری جوونی تو اشاره کنی رعیت جونشو داده تو بلدی پس بیا و دیگه نرو ، بمون کنار ما ، اینجا شاهانه زندگی کن ، زن بگیر ، بچه دار شو خوش باش ، تو‌ شهر کسی برات تره هم خورد نمیکنه اینجا تره که سهله از شیر مرغ تا جون آدمیزاد رو با احترام و عزت برات جور میکنن. _اما شیوه ی من با شما فرق داره ، من جور دیگه ای اربابی میکنم.سالار و ارسلان همینجور حرف میزدن و سالار مدام اصرار داشت ارسلان بمونه. تو دلم میگفتم دیوونه ای سالار بزار بره این داداش مغرور و از خود راضیت ، هیچ کس مثل خودت نیست. مهربون ، دانا ، باهوش و مردم دار ، این چیه دیگه مردک هنوز نیومده پا جای پدرش که هیچ، قبیح تر و‌ قلدتر از پدرش داره می‌زاره، رعیت بدبخت اصلا از دید اونا آدم نبودن انگار در مورد گاو‌ و گوسفند حرف میزد رعیت اگه ما بخواهیم جونشو باید بده ، تو‌ دلم غر میزدم و از خدا میخواستم ظلم این ظالم ها و نامردها رو تموم کنه ، خسته و بی جون و کلافه رسیدم خونه ی عمه ، بوی غذای گرم و خوشمزه تو فضای سرد حیاط پیچیده بود عطر و بویی که راه افتاده بود خبر از مهمان میداد ، اینقدر خسته بودم که دلم نمی‌خواست واقعا مهمانی در کار باشه و کسی بخواد شام بیاد خونه عمه،آشپز و خدمه ی عمه تو حیاط مشغول کار بودن ، این بیچاره ها هم از صبح تو عمارت ارباب کار کرده بودن و حالا که برگشته بودن تازه داشتن خونه عمه کار میکردن ، البته سن و سالشون از من بیشتر بود و توان و قدرت بدنیشون بالاتر بود، عادت داشتن به این همه کار کردن ، عمه رو ایوون نشسته بود شال بافته شنل مانندی رو روی سرش انداخته بود که بلندیش پشت و کمرش روپوشانده بود منو که دید گفت بیا گلبهار بیا برو تو خونه لباست رو عوض کن یکم خودتو مرتب کن ، مهمون داریم امشب سلامی بهش کردم و پرسیدم مهمون کیه عمه خانم ؟ عمه لبخندی زد و گفت سالار و ارسلان دارن امشب شام میان اینجا ارسلان بعد از دو سال از شهر برگشته دلم براش یه ذره شده ، برو تو برو لباست رو عوض کن خودتو مرتب کن پذیرایی از اونا تو خونه رو تو باید انجام بدی. الاناست که برسن برو دختر تنبلی نکن ، لباس برات گذاشتم رو صندوق رفتم داخل خونه ، دست و روم رو تو خونه ی ارباب شسته بودم. لباسهای کثیف و خیس و چرک شده ی تنم رو در آوردم و با حوله بدنم رو پاک کردم و لباسی که عمه گذاشته بود رو برداشتم یه پیرهن خیلی خوشگل و نو بود ، ما اونجا همه لباسهای محلی میپوشیدیم. پیرهنهای بلند با دامن های بلند و پر چین و رنگی ، البته هر چی پرچین تر و خوش رنگ تر بود گرون تر بود ، اون لباس بلند خوش رنگ و پرچین بود با رنگهای سبز و قرمز و صورتی که دل آدمو می‌برد.با خوشحالی لباس رو تنم کردم چقدر بهم میومد  انگار واسه من دوخته شده بود با پوشیدن اون لباس انگار خستگی از تنم بیرون رفت ، روسری گل بوته ای قشنگی که عمه گذاشته بود رو سرم کردم و نگاهی به خودم تو آینه کردم خوشگل شده بودم ، هوا سرد بود و هنوز از دست سرما بخاری ها روشن بود و گوشه های حیاط پر برف ، اصلا اون سالها تا اردیبهشت ماه هنوز هوا سرد بود و گاهی تمام فروردین هم برف میومد. ادامه دارد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تکنولوژی فوق پیشرفته سینماهای حال حاضر دنیا بنام VI Max که در اکران فیلم های سینمایی حال حاضر دنیا مورد استفاده قرار میگیره به این شکل هستش که پرده و مانیتور تصویر را به گونه ای بازتاب میکند که واقعی بنظر برسند اوپنهایمر اثر جدید نولان با استفاده از این تکنولوژی اکران خواهد شد،تکنولوژی که در همه دنیا بجز ایران وجود داره 🪓 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این مجرم یک یوتوبره که کل خانواده اش رو کشته, ببینید وسط بازجویی بازجو چه حرکتی انجام میده! این یه روش اعتراف گیری هست که توسط بازجوهای حرفه ای استفاده میشه! 🪓📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این داستان شیفت شب کتابخانه. 🪓📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهادت تاریخی دیوید گروش، افسر اطلاعاتی سابق، در کنگره آمریکا، دیگر صرفاً یک ادعای یوفولوژی نیست؛ این یک اعتراف رسمی در مورد تهدید امنیت ملی و دهه‌ها پنهان‌کاری است. خلاصه افشاگری‌های گروش: کشف و مهندسی معکوس: دولت آمریکا سال‌هاست که یک برنامه مخفی برای جمع‌آوری و مهندسی معکوس بقایای اجسام پرنده ناشناس (UAPs) را اداره می‌کند. "بیولوژیک‌های غیرانسانی": او تأیید کرد که در این برنامه‌ها، بقایای "موجودات غیرانسانی" نیز بازیابی شده است. هزینه انسانی پنهان‌کاری: گروش صراحتاً اعلام کرد که افرادی در جریان این پنهان‌کاری‌ها آسیب دیده یا مجروح شده‌اند، که نشان از ماهیت خصمانه یا خطرناک این راز دارد. دیگر نمی‌توان به راحتی از کنار این موضوع گذشت. این شهادت، که توسط خلبانانی با تجربیات مستقیم UAP تأیید شد، خواستار شفافیت مطلق در مورد حقیقتی است که شاید از دهه ۱۹۳۰ میلادی پنهان شده است. آیا زمان آن فرا رسیده که دولت، هزینه‌های انسانی و اطلاعات مربوط به موجودات غیرانسانی را فاش کند؟ 🪓📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
اگه خواستین فیلم ببینین ولی نمی‌دونستین چی ببینین برین تو این سایت چند تا سوال می‌پرسه و بهتون پیشنهادهای خوبی میده 🪓📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دو نفر در کمپینگ شبانه در یک روستای خلوت، صدای جیغ دوردست و قدم‌های سنگین شنیدند. بعد، صدای عجیبی شبیه به حفاری یا جابه‌جایی خاک از کنار چادرشان آمد. مردم نظرات متفاوتی دادن، برخی گفتند ممکنه یک گرگ بوده باشه، در حالی که دیگران فکر کردند ممکنه یک اسکین‌واکر یا وندیگو بوده باشد. احتمالات: 1. اسکین‌واکر: موجودی افسانه‌ای که به حیوانات تبدیل می‌شود و برای فریب یا ترساندن استفاده می‌کند. 2. وندیگو: موجودی افسانه‌ای که در جنگل‌های دورافتاده زندگی می‌کند و به گرسنگی و ترس مرتبط است. 3. گرگ: گرگ‌ها صدای زوزه می‌زنند، اما جیغ شبیه انسان غیرعادی است. 4. چیز دیگری: ممکن است این صداها از یک حیوان ناشناخته یا تصادف بوده باشد. نظر شما چیه؟ بیشتر به سمت موجودات افسانه‌ای می‌رید یا توضیح منطقی‌تری دارید؟ 🪓 📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فرار از مرگ! 🪓📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
دانشمندان می‌گویند لایه‌های زمین طی میلیون‌ها سال شکل گرفته‌اند، اما وجود درختانی که به‌صورت عمودی از میان سنگ‌ها عبور کرده‌اند این دیدگاه را زیر سؤال می‌برد. این درختان فقط در یک حالت سالم مانده‌اند: باید در یک لحظه زیر حجم عظیمی از رسوبات دفن شده باشند؛ وگرنه مدت‌ها پیش پوسیده بودند. و حالا پرسش جنجالی مطرح می‌شود: چه رویداد عظیمی توانسته یک‌باره ده‌ها متر خاک را در سراسر زمین جابه‌جا کند؟ 🪓📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱