#سرگذشت
#برشی_از_یک_زندگی
#گلبهار
#قسمت_چهاردهم
اما چون من اصرارداشتم و بهش علاقمند بودم موافقت کرده بود حالا براش سنگین بود که دختر دسته گلش هوو رو تحمل کنه اون شب خونه بودم که یه قشون اومدن خونه مون و تا تونستن اکبر رو زدن و منو از اون خونه آوردن بیرون و بردن عمارت پیش پدرم ، هر چی گریه کردم و التماس کردم که من خودم از اکبر خواستم این کار رو بکنه باباقبول نمیکرد و حرف خودش رو میزد میگفت اکبر از اول لایق خانوادهی ما نبوده و این انتخاب اشتباه من بوده و حالا تاوانش رو پس دادم فردای اون روز اکبر رو کتک خورده و آش و لاش آوردن عمارت وقتی دیدمش خون به جگرم افتاد ، بابا در حالی که انگار بویی از عشق و محبت نبرده بود اکبر رو وادار کرد منو طلاق بده اکبر در حالی که التماس میکرد و گریه میکرد که منو دوست داره و خان بهش یه فرصت دیگه بده زیر کتک هایی که میخورد منو طلاق داد ، از اون روز تا الان چهل سال گذشته. از روزی که اکبر رو زخمی و با سر و صورت خونی از عمارت بردن بیرون من دیگه اکبر رو ندیدم ، بعضی ها میگفتن خودشو کشته ، بعضی ها میگفتن تو شهر زندگی میکنه ، بعضی ها میگفتن اون شب سر به نیستش کردن و .... من موندم و چهل سال انتظار و غم و دلتنگی و حسرت زندگی عاشقانه ای که حسرتش به دلم موند ، عمه داستان زندگیش رو که تعریف میکرد گوشه ی چشمش رو با دستمال پاک میکرد. دلم براش سوخت دختر خان ، با اون همه ثروت و ناز و نوازش این همه غم و غربت و غصه داشت غمی که سالها تو سینه ش محبوس بود و باهاش زندگی کرده بود
عمه با گوشه ی روسری چشمش رو مالید گفت بیا گلبهار بیا یکم بغلت کنم دختر جان تو منو یاد جوونی های خودم میندازی ، برای اولین بار رفتم سمت عمه و بغلش کردم چقدر آغوشش گرم و مادرانه بود و پر از حسرت و آرزو دلم براش سوخت دستش رو بوسیدم و گفتم من کنارتون میمونم عمه جان هر وقت خواستین برام از قدیم بگین از هر چی که دلتون میخواد من گوش میکنم. اون شب عمه تو بغلم گریه کرد منم به یاد مادرم گریه کردم ، شب تو اتاق عمه خوابیدم و صبح زود دوباره مشغول کار و نظافت شدم این بار با محبت و عاشقانه برای عمه کار میکردم و دلم میخواست دلش شاد باشه ، چند روز گذشت اون روز با عمه برای خرید لباس و سوغاتی و عیدی رفتیم بازار ، عمه کلی خرید کرد و منو وادار میکرد کلی وسیله برای خانواده م بخرم و سوغات و عیدی خانواده مرو خودش حساب میکرد و میگفت سالار سفارش کرده نباید چیزی کم و کسر باشه.سالار گفته چیزی کم و کسر نباشه و همه چیز بخرید ، عمه خیلی مهربون و بامحبت بود و انگار داشت واسه دخترش خرید میکرد راستش اولین بار بود که برای خرید لباس عید بازار میرفتم همیشه عید که میشد لباسهایی که مامان تو زمستون میبافت رو میپوشیدم نو بودن اما همه یه جور و یه مدل ، نهایت خریدمون این بود که کفشی از بازار میخریدیم اونم اینقدر سایزش رو بزرگ میگرفتیم که یکی دو سال بپوشیم ، کلا بیشتر آدمای روستا همین جور بودن. مادرها برای بچه هاشون لباس میدوختن یا میبافتن و همون میشد لباس عیدشون برای خواهر کوچیکم کفش و لباس و روسری خریدم همش تو اون لباس تصورش میکردم اینکه چقدر صورت ناز لپ گلیش تو این لباس قشنگ میشد ، خریدامون رو که کردیم برگشتیم عمارت ، عمه واسه خانم های خدمه نفری یه روسری قشنگ عیدی خریده بود و واسه آقایون هم جلیقه خریده بود که تو ایام عید همه یک دست و یک فرم لباس داشته باشن ، چند روز بیشتر به عید نمونده بود همه ی کارهای عمارت انجام شده بود دل تو دلم نبود که برم خونه و خانواده م رو ببینم ، عمه گفت اولین نفر بعد از سال تحویل میتونم برم مرخصی ، سه روز اول عید همه باید تو عمارت میموندن چون مهمان زیاد بود و همه باید پذیرایی میکردن و باید تو عمارت میموندن بعد از روز سوم چند نفر چند نفر میتونستن دو سه روز برن خونه و برگردن ، البته بودن خدمه هایی که حقوق بگیر ارباب بودن و هر هفته یه روز میرفتن و برمیگشتن اما بعضی ها هم که مثل من واسه کلفتی اومده بودن حق نداشتن برن خونه یا خانواده شون بیاد.عمارت بزرگ و شیک و قشنگ بود در واقع انگار خودش یه روستای کوچیک بود اما دیوارهای بلند اطرافش و درختهای پیر و بزرگ کنار دیوار، اونجا رو انگار تنگ و تاریک کرده بود ، بالاخره سال تحویل شد و روز اول عید شد ، همه ی خدمه ها لباسهای نو پوشیده بودن و مرتب و تمیز به صف ایستاده بودن که عمه بهشون دستور بده ، روز اول عید عمه برای دیدن ارباب باید میرفت عمارت اصلی و چند تا از خدم حشمش رو با خودش میبرد ،اون سال اولین سالی بود که سال تحویل پیش خانواده م نبودم و حس غربت داشتم با وجودی که همه ی خدمه ها یک جا جمع بودیم و کلی موقع سال تحویل گفتیم و خندیدیم اما من دلم پیش خانواده م بود.
ادامه دارد
593.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در این حادثه، جی سوینگلر یوتیوبر بریتانیایی برای یک ویدئوی «چالشی» سرش را داخل مایکروویوی پر از سیمان زودگیر قرار داد، اما سیمان خیلی سریع سفت شد و راه تنفسی او تقریباً بسته شد. دوستانش نتوانستند سیمان یا مایکروویو را بدون خطر بیشتر باز کنند و در نهایت آتشنشانی مجبور به مداخله شد. نیروهای امداد او را درحالی پیدا کردند که نیمههوشیار بود و با ابزارهای ویژه او را آزاد کردند.
سوینگلر فقط جراحات سطحی برداشت، اما این ماجرا باعث شد مقامها نسبت به خطرات چالشها و بدلکاریهای اینترنتی هشدارهای جدی منتشر کنند.
🪓
📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما فقط چند ثانیه با فاجعه فاصله داشتیم حادثهای که میتوانست جهان را به آتش بکشد. روایت تکاندهندهای از جایی که ردّ حضور چیزی فراتر از انسان پیدا شد؛ چیزی که میتوانست جنگ جهانی سوم را کلید بزند
سوال این است ما با چه چیزی روبرو هستیم!
موجوداتی که توانایی نابود انسان در چند ثانیه را دارند،ولی چه موضوعی سبب میشود انها اینکار را انجام ندهند!؟
📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
2.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شروع فیلم با یک صحنه مرموز و شدید، بلافاصله حس تنش و اضطراب را ایجاد میکند و شما را تا پایان پای صفحه نگه میدارد. این اثر یکی از معدود فیلمهای ترسناک آرژانتینی است که توجه بینالمللی را به خود جلب کرده است. با بودجهای محدود ساخته شده، اما با روایت داستان قوی و ایجاد اتمسفر سنگین، فراتر از انتظارها عمل کرده است. این فیلم Aterrados (Terrified) محصول ۲۰۱۷، به حدی موفق بود که حتی گیلرمو دل تورو تصمیم گرفت بازسازی آن را در هالیوود بسازد.
---
🎬 نام فیلم: Aterrados (Terrified)
📅 سال ساخت: ۲۰۱۷
👤 کارگردان: Demián Rugna
👻 ژانر: ترسناک / ماورایی
💡 نکته کلیدی: فیلم به خاطر استفاده مؤثر از «ترس از ناشناخته» و جلوههای صوتی و تصویری کمهزینه اما تأثیرگذار، توانسته بدون اتکا به جلوههای ویژه گران، حس وحشت واقعی ایجاد کند
امتیازات:
⭐ IMDb: 6.5/10
⭐ Prime Video: 6.5/10
⭐ Moviemeter: 3/5
⭐ Rotten Tomatoes: 83%
📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در سال ۱۹۷۰، جسد زنی در کوههای نروژ پیدا شد که صحنهٔ قتلش با دقت چیده شده بود و هیچ سرنخی از هویت او وجود نداشت. دو چمدانش در ایستگاه قطار رها شده بود؛ وسایل شخصی بدون برچسب، اما شامل دفترچهای رمزدار، چند کلاهگیس و پول پنهان. دفترچه نشان میداد زن با هویتهای مختلف در سفرهای اروپایی بوده و احتمالاً از کسی فرار میکرده. کالبدشکافی نشان داد زن قبل از سوختن زنده بوده و در معدهاش قرص خواب وجود داشته است. پرونده با هویتهای متعدد و ابزارهای مشکوک به سرویسهای اطلاعاتی مرتبط است و هنوز رمزآلود باقی مانده است.
🪓
📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
🔴 افشای راز تکنولوژی بیگانگان در منطقه ۵۱!
🔺 در سال ۱۹۸۹، باب لازار با شجاعتی کمنظیر ادعا کرد که در پایگاه فوقسری S4، نزدیک منطقه ۵۱، روی مهندسی معکوس سفینههای فضایی بیگانگان کار میکرده است.
🔺 او گفت در این پایگاه ۹ سفینهی فضایی واقعی دیده و حتی روی سوخت آنها—عنصر مرموز ۱۱۵—تحقیق کرده؛ عنصری که به گفتهی او میتواند فضا را خم کند و سفرهای میانستارهای را در چند دقیقه ممکن سازد!
🔺 لازار همچنین ادعا کرد بیگانگانی که فناوریشان صدها سال از انسان جلوتر است، از سیستم ستارهای زتا رتیکیولای آمدهاند و همان «خاکستریهای معروف» هستند.
🔺 پس از افشاگری، او بارها تهدید شد و حتی سوابق کاری و تحصیلیاش ناپدید شد؛ اما مدارکی مانند حضور نامش در فهرست کارکنان لوسآلاموس وجود دارد که ادعاهایش را تقویت میکند.
🔺 چه او راست گفته باشد چه نه، یک چیز قطعی است: باب لازار همان کسی است که رازهای منطقه ۵۱ را برای همیشه وارد ذهن مردم جهان کرد.
🪓📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
برخی باور دارند نقشبرجستههای مایا فقط نمایش خدایان نیستند، بلکه شاید «خاطرات» یا فناوریهای فراموششده را نشان میدهند. زیورهای گوش در این آثار، وقتی دقیق بررسی میشوند، هندسهای شبیه قطعات مکانیکی یا ابزار ارتباطی دارند؛ چیزی که با سطح فناوری رسمیِ مایاها سازگار نیست.
گروهی آنها را جواهر آیینی میدانند، اما دیگران حدس میزنند که اینها نوعی رابط یا وسیلهٔ ارتباط با موجودات آسمانی بودهاند.
ایدهٔ اصلی این است که شاید تکنولوژی «مدرن» در واقع بقایای خاطرهای بسیار کهن باشد—انعکاسی از باستانشناسی کیهانی که هنوز نمیپذیریمش.
🪓
📛کپی بدون لینگ شرعا حرام است‼️
#فکت
#عجایب
「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا