"-ڪلنافداڪیـٰازهࢪا‹ـس›"🥀🇵🇸🇮🇷
#داستاندنبالهدار #پناهمبده قسمت هفتم دوباره سمت پوستر برگشتم. با دستم نشون دادم و گفتم: فقط سه
#داستاندنبالهدار
#پناهمبده🌿
قسمت هشتم
اگه فردا رضايت نامه رو ببرم،
يعنی چهارشنبه میرم مشهد...
لبخند زدم که مامان، من و بابا رو صدا کرد و گفت: آهای اهل خونه!
بفرماييد شام آماده ست.
با بابا بلند شديم و رفتیم آشپزخونه پشت ميز نشستيم، بسم الله گفتيم و شروع کرديم.
***
صبح بود؛ داشتم آماده ميشدم به مدرسه برم. مقعنه ام رو سرم کردم، با مامان خداحافظي کردم و از خونه بيرون زدم.
تصميم گرفتم امروز پياده به مدرسه برم. اونقدر خوشحال بودم که نفهمیدم کی رسیدم دم در بزرگ و تازه رنگ شدهی مدرسه داشتم به سمت کلاس میرفتم که صدای گریه شخصی توجه ام را جلب کرد به سمت صدا رفتم رسیدم به آبخوری ها اِ اینکه ستایشه یکی از همکلاسی هامه تعجب کردم چرا داره گریه میکنه رفتم پیشش نشستم پرسیدم چرا داری گریه میکنی اول نمیخواست بگه اما اینقدر اصرار کردم که راضی شد بگه چشه
ستایش: راستش از وقتی بابام از پیشمون رفته مامانم افسرده شده و حالش اصلا خوب نیست دیروز طبق روال همیشه داشتم میرفتم خونه رسیدم دم در اما هر چی در زدم کسی جواب نداد نگران شدم زنگ یکی از همسایه هامون رو زدم و ازش خواستم بیاد بره در و برام باز کنه وقتی درو باز کردم دیدم مامانم بیهوش شده و افتاده کف آشپزخونه ترسیده بودم دوباره رفتم سراغ همون همسایه مون که در رو برام باز کرده بود با کمک همسایه مون مامانم رو بردیم بيمارستان دکتر گفت بچه باید زودتر از زمانی که بهتون گفتم بهدنیا بیاد ولی به خاطر شرایطی که داریم وضع مالیمون خوب نیست به هر کی رو زدم که ۳۰۰ تومن پول برای بیمارستان مامان بده کسی بهم نداد .
دلم خیلی براش سوخت داشتم فکر کردم سیصد تومن تو جیبمه ولی ... خوب این پول مشهده آخه... صدای گریه ستایش منو به خودم آورد ولی خوب مامان ستایشم ... دقیقا سیصد تومن لازم داره خدایا... کلی کلنجار رفتم با خودم بالاخره دست کردم تو کیفم و پولی که برا اردو قرار بود بدم رو سمتش گرفتم
ستایش : اين چیه؟
من :امروز قرار بود اين پول رو برای اردوی مشهد ببرم و ثبت و نام کنم ، ولی الان که با تو روبهرو شدم دیدم دقیقا همون پولی رو که میخوای دست منه مطمئن باش این پول رو امام رضا بهتون رسونده و من کاملا راضی هستم.
برق شادی رو تو چشماش دیدم
با کلی تشکر پول رو ازم گرفت
ستایش: حتما بهت برش میگردونم
من: نيازی نيست این پول هم هدیه ی اون کوچولو
دستشو گرفتم و کمکش کردم بلند شه بلند که شد به سمت کلاس رفتیم و هر کدوممون سر جای خودمون نشستیم.
داشتم با خودکارم روی ميز قهوه ايم شکلک و حروف انگليسی می نوشتم و فکر میکردم. اصلا بابت کاری که کرده بودم ناراحت نبودم و خوشحال هم بودم که به کسی کمک کردم. مطمئنم مامان و بابا هم خيلی از کارم خوششون مياد، ولی باز ته دلم مشهد رو می خواست؛ اما خب مثل اين که فعلا قسمت نيست...
---------------------------------------------------------------------------------
@FADAEI_312_1🌿
مثل بقیه نباش!
مثل بقیه زندگی نکن!
فقط خودت باش و برای خودت زندگے ڪن ...!
✾ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@FADAEI_312_1
ایشونو میشناسید ...!؟
قیافش براتون اشنا نیست...؟!
حاج قاسم خودمونه...😍
@FADAEI_312_1
چادرش را از مادرش زهرا به ارث برده است...
مادر نگهدارتون باشه...
#حجاب
#چادر
#مادر
✾ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@FADAEI_312_1
#داداش_دانیال...💔✋
شادی روح شهدا صلوات...
✾ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@FADAEI_312_1
اگر حالت بده...
✾ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@FADAEI_312_1
هَـࢪشَھِـیدمِثݪِیِڪفـٰانوساسـٺ
مِـۍسوزَدوَنـورمِۍدَهَـد!
وَازڪِنٰاࢪاوبـودَݩتـوهَمنِـورانِۍمِۍشَوۍ
بـاشُـھَداڪِھرِفِـیقشُـدِےشَـھِیدمِـۍشَوی..!ッ
✾ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@FADAEI_312_1
••┈🤍┈••
❌️باز هم دست جلادی به خون یک روحانی دهه هفتادی آغشته شد...
⭕️روایت یکی از حاضران در نانوایی چهارراه شهدا قم:
🔻صبح امروز که در صف نانوایی بودیم، صدای مهیبی شنیدیم،
متوجه زیر گرفته شدن دو طلبه جوان توسط تیبا سفید رنگ شدیم که یکی از آن ها لباس روحانیت هم به تن داشت،
همه از این زیر گرفتن عمدی شوکه بودند که ناگهان راننده تیبا از خودرو پیاده شد و با چاقو به سمت همان روحانی معمم که تقریبا کمتر از سی سال داشت حمله ور شد و چاقو را در گردن این روحانی فرو کرد،
ضارب تصمیم داشت با ضربات بعدی چاقو این روحانی را به طور کامل به قتل برساند که با اقدام شجاعانه یکی از حاضرین، از پشت سر چاقو از وی گرفته شد.
خونریزی شدید بود، شخصی با دست خودش مانع از گسترش خونریزی تا حضور ماموران اورژانس شد.
🔻طبق آخرین اطلاع از همراهان این روحانی جوان هم اکنون از اتاق عمل خارج شده اما همچنان حال مناسبی ندارند، از عموم مومنین تقاضای دعا و توسل برای سلامتی این سرباز امام زمان عج را داریم
••┈🕊¦ #برخورد_قاطع
••┈🔥¦ #پخشحداکثری💯
✾ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@FADAEI_312_1
چادرت بوی خدا و یاس و یاسین میدهند🙃
#چادرانه
✾ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@FADAEI_312_1
آنگاه کہ دوست دارۍ
هموارھ کسے بہ یادت باشد،
به یاد من باش که من همیشه به یاد توام ..!
-سورهبقرهآیہ۱۵۲
#سربازمھدی
@FADAEI_312_1
میگفـت:
خیلےبهامامزمـانﷻارادتداشـت.
ازاینارادتاےخشکوخالےکهفقطبشینے بگے«آقاجانکےمیاےدورتبگردم»نه!
دنبالآمادگےبـود
دنبالآمادهسازےبـود
دنبالآگاهےبـود.
میگفـت:
هموناولاےدورهآموزشےباچندتااز
بچههادورههاےمهدویتراهانداختهبود درموردعلایمآخرالزمانوآیاتوروایات
درموردامامزمانﷻوازاینجورمسایل صحبتمیکردن،البتهجلساتشونزیاد طولنکشیدچونیکےازفرماندهاشون فهمیدهبودوبهشونگفتهبودکهتعطیلش کنن.محمودرضاهمراحتپذیرفتهبود.
خودشمیگفتتواینجورجلساتاگه استادنداشتهباشےاحتمالبهانحراف کشیدهشدنومرادومریدبازیاےالکے زیاده.(تجربهاشروهمداشت.)
اماهمشدنبالمطالعهدربارهحضرتو شرایطظهوروآمادگےبراےظهوربود.
اینروازنامهےمعروفےکهبراےخانومش توماههاےاخرشهادتنوشتهبودمیشد کاملدیـد.
میگفـت:
خلاصهاینکهانتظارمحمود،یهانتظار واقعےبود.نمیخوامالکےمحمودروگندش کنمیاحالاکهشهیدشدهمقدسبازیدر بیارم،نه.محمودواقعادغدغهامامزمانش
روداشت.واقعاداشتسعےمیکردآماده
باشه.واقعافرمایشاتحضرتآقاواطاعت
ازدستوراتشونرودرراستاےظهورو
تمرینےبراےظهورمیدید ...
✾ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@FADAEI_312_1
دلتنگ نگاهت هستم 😔💔
#حاج_قاسم
✾ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@FADAEI_312_1