–
واسه ادامهِٔ زندگی ،
نیاز به یه ذوق از ته دل دارم،
یه چی مثه شبِ قبل اردو..:)
–
–
اونجا كه با چهارتا بالش،
يه خونه مربعی درست میکردیم كه فقط خودمون توش جا میشديم،
همونجا بايد سیوش میکردیم 🤌🏽.
–
–
واسه من ویس های طولانی نفرستین چون به آخراش میرسم یادم میره اولاش چیا گفته بودین🦦.
–
فادیآ | fadia
–
–
+ اون دیالوگی که
باهاش هم خندیدی ، هم گریه کردی ؟
- اونجایی که اوسموسی میگه :
امام رضا هرکی رو یجوری
دعوت مُکُنه ،
اومد درِ خانهتان در زد
نفهمیدی ؛
به شیشه زد نفهمیدی ، آخرش
یه قلوهسنگ
کوبوند تو سقفِ خانهتان
که بیا ،
مو کارِت دِروم :)))))))))))))
–
–
این یه حقیقته:
همیشه کسایی که
افکارشون،
قلبشون،
ذهنشون،
به ما نزدیکتره ...
لوکیشنشون از ما دورتره🦦💔.
–