اینکه اطرافیانت چیزایی انتظار دارن باشی که تو حتی فکر کردن بهشون، حالتو بهم میزنه و تو باید تمام قد وایسی و بجنگی و داد بزنی که زندگی خودمه و نمیخوام و بعد انگشتِ اتهام باز هم به سمتِ تو قرار بگیره، واقعاااا وحشتناکه!
یجوری از پیاده روی اربعین فشار میخورن انگار مردم دارن رو قبرِ پدرِ پدرسگِ اینا راه میرن.
من نمیخوام موفق باشم توی تعریف بقیه، من فقط میخوام زنده باشم، همونجوری که خودم بلدم.
فاء .
یه وقتایی یه چیزی رو خیلی میخوای، خیلی براش دستو پا میزنی ولی نمیشه؛ میرسی به مرحلهای که دیگه ول میکنی، عقب میکشی و بیخیال میشی. همه چیو میسپاری دست خدا و از دور میشینی نگاه میکنی. دقیقا همونجا میبینی یکی یکی موانع صعب العبورِ سرِ راهت، برداشته میشن و تو به خواستهات نزدیک و نزدیکتر میشی.
تو قضیه رسیدن به وصالِ کربلایِ تو، من به اون مرحله رسیدم. یه گوشه نشستم منتظر . .
حل کردنِ گرههایِ مسیرم، دستِ تو و خدایِ تو . .♥️