ای علی…
ای نامی که هر وقت بر زبان میآید،
دل کمی آرامتر میتپد
و چشم، به آسمان نزدیکتر میشود…
تو را چگونه بخوانم؟
با نامِ عدالت؟
با صدایِ نانِ شبِ یتیمان؟
یا با سکوتِ چاههای کوفه
که رازدارِ غربتت شدند؟
ای مولای بیهمتا،
تو آنقدر بزرگی که واژهها
در برابر قامتت سر خم میکنند.
ای علی…
ای نامی که هر وقت بر زبان میآید،
دل کمی آرامتر میتپد
و چشم، به آسمان نزدیکتر میشود…
تو را چگونه بخوانم؟
با نامِ عدالت؟
با صدایِ نانِ شبِ یتیمان؟
یا با سکوتِ چاههای کوفه
که رازدارِ غربتت شدند؟
ای مولای بیهمتا،
تو آنقدر بزرگی که واژهها
در برابر قامتت سر خم میکنند.
شمشیرت برای حق میدرخشید
و دلت برای انسان میتپید…
میگویند شبها
نان بر دوش میگرفتی
و بیصدا در کوچههای تاریک قدم میزدی؛
اما مگر میشود نوری چنین عظیم
پنهان بماند؟
ای علی…
دستهای پینهبستهات
از تمام خطبهها رساتر بود؛
و اشکهای نیمهشبت
از هزاران فریاد بلندتر…
اگر عدالت را معنا کنم،
نامت بر زبانم جاری میشود؛
اگر مردانگی را تصویر کنم،
چهرهات در ذهنم نقش میبندد؛
و اگر عشق را بفهمم،
در سایهی نگاهت مییابمش.
مولای من…
دلِ کوچکِ من
به بزرگیِ نامت نمیرسد،
اما هر وقت خسته میشود
فقط یک چیز میگوید:
«یا علی…»
و همین،
برای دوباره برخاستن
کافیست . . .!
_ دل نویس
گرچه میگفتند با یک گل نمی اید بهار ،
گاه با یک گل که بنشینی بهارت میکند .
بیصـِـدا خیـره به عـَـکسـِت شـُـدهام
ساعت هاست ،
کــٰاش تـَـصویر ِ تو جــآن داشـت
مـَرا میفـَهمید ؛
#جنون
_ کار کردار علی دارد وگرنه روز جنگ
هیچ کاری ناید از نقش علی و ذوالفقار