eitaa logo
Paria's papers.
84 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
10 ویدیو
9 فایل
خیال می کردم می خونی شعرامو. . . . آیدی بهخوانم : @plibro لینک ناشناس، صحبت کنید باهام لطفا : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ofd2k1i&btn=پریا https://abzarek.ir/service-p/msg/3632326 چنل ناشناس‌ها : @delphiunknown
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
کاش بهخوان درست شه اگه ریویو ننویسم خل میشم
سلامم چرا اومده ولی توی چنل ناشناس جوابش رو گذاشتم نیستی توش؟ اگه نیستی اینه آیدیش @delphiunknown
سلامم امیدوارم زود و خوب حل شه
فکر کنم باید همینجا ناشناس ها رو جواب بدم😂
" خوب یادم هست که آن روزها عاشق آفتاب بودی. توی دستت همیشه قاچی از خورشید بود. نور از لای انگشت‌های نازکت می‌چکید. راه که می‌رفتی ردی از روشنی روی کهکشان می‌ماند. "
" هنوز آخرین جمله‌ی‌ خدا توی گوشم زنگ می‌زند : از قلب کوچک تو تا من یک راه مستقیم است، اگر گم شدی از این راه بیا. بلند شو. از دلت شروع کن. شاید دوباره همدیگر را پیدا کنیم. "
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بس که لطیف بودم، توی مشت دنیا جا نمی‌شدم. اما زمین تیره بود. کدر بود. سفت بود و سخت. دامنم به سختی‌اش گرفت و دستم به تیرگی‌اش آغشته شد. و من هر روز قطره قطره تیره‌تر شدم و ذره ذره سخت‌تر. من سنگ شدم و سد و دیوار. دیگر نور از من نمی‌گذرد، دیگر آب از من عبور نمی‌کند، روح در من روان نیست و جان جریان ندارد.
حالا تنها یادگاری‌ام از بهشت و لطافتش، چند قطره اشک است که گوشه‌ی‌ دلم پنهانش کرده ام، گریه نمی‌کنم تا تمام نشود، می‌ترسم بعد از آن از چشم‌هایم سنگ‌ریزه ببارد.