هدایت شده از Sunset-
دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف
لیکن رفیق بر همه چیزی مقدم است
“سعدی”
Paria's papers.
بعضی وقتا انفجار قلبم انقدر بزرگ و نورانیه که حتی کلمه هم نمیشه؛ بعضی وقتا که از محبت به معنای حقیقی کلمه سرشار میشه، لبریز میشه و محبت ازش میجوشه و میخروشه.
ولی همین که قلب این میزان از عشق و محبت رو احساس کنه خودش یک تجربهی کامله بدون اینکه با بیان کردنش بخواد کامل شه.
حتی اگه کوتاه، حتی اگه لغزنده، بازم ارزشش رو داره. اینکه روزی ما اینجا بودیم و روزی این قلب بدین دلایل تپید و محبت ورزید و محبت دید و از شوق عشق رو روونهی چشمها کرد تا ببارن و دنیا رو از بارون محبت سیراب کنن و بذر درخشش رو در سراسر بدن، در تمام جهان به جوونههای سبز روشنِ فروردینی تبدیل کنن.
اکثر مردمان از آن روی برخورد با خود را بسی دشوار میسازند که به راستی در کلام خود حضور ندارند یا عاری از روحند.
- نور جهان
من همواره برای تازگی تصور ناپذیر وجود دیگری اعتبار قائل میشوم، اما اگر دیگری این شگفتی را هدر داده باشد تا مانند همگان گردد، این اعتبار تحلیل خواهد رفت. چگونه میتوان با هیچکس سخن گفت؟ محال است.
- نور جهان
عقاید، نظر مرا به خود جلب نمیکند. آنچه مرا تحت تاثیر قرار میدهد، این است که دیگری تمامی وزن زندگی خود را در ترازوی واژهها نهاده باشد و اندیشهی او متکی به آن باشد.
- نور جهان
به سهم خود، گاه احساس میکنم یکسره عاجز از دوست داشتنم و در عین حال، بیش از هرکس دوست میدارم. من با اشخاص بسیار معدودی معاشرم، اما آنگاه که دیگری اینجا است، میتوانم به طور نامحدود با او باشم.
- نور جهان
آنگاه که دیگری به راستی با من است، میتوانم غذا بخورم : جرعهای هوا مینوشم، یک قاشق نور میخورم.
- نور جهان