حتی اگه کوتاه، حتی اگه لغزنده، بازم ارزشش رو داره. اینکه روزی ما اینجا بودیم و روزی این قلب بدین دلایل تپید و محبت ورزید و محبت دید و از شوق عشق رو روونهی چشمها کرد تا ببارن و دنیا رو از بارون محبت سیراب کنن و بذر درخشش رو در سراسر بدن، در تمام جهان به جوونههای سبز روشنِ فروردینی تبدیل کنن.
اکثر مردمان از آن روی برخورد با خود را بسی دشوار میسازند که به راستی در کلام خود حضور ندارند یا عاری از روحند.
- نور جهان
من همواره برای تازگی تصور ناپذیر وجود دیگری اعتبار قائل میشوم، اما اگر دیگری این شگفتی را هدر داده باشد تا مانند همگان گردد، این اعتبار تحلیل خواهد رفت. چگونه میتوان با هیچکس سخن گفت؟ محال است.
- نور جهان
عقاید، نظر مرا به خود جلب نمیکند. آنچه مرا تحت تاثیر قرار میدهد، این است که دیگری تمامی وزن زندگی خود را در ترازوی واژهها نهاده باشد و اندیشهی او متکی به آن باشد.
- نور جهان
به سهم خود، گاه احساس میکنم یکسره عاجز از دوست داشتنم و در عین حال، بیش از هرکس دوست میدارم. من با اشخاص بسیار معدودی معاشرم، اما آنگاه که دیگری اینجا است، میتوانم به طور نامحدود با او باشم.
- نور جهان
آنگاه که دیگری به راستی با من است، میتوانم غذا بخورم : جرعهای هوا مینوشم، یک قاشق نور میخورم.
- نور جهان
همدلی یعنی آنچه را دیگری احساس میکند، به سرعت آذرخش حس کنیم و بدانیم خطا نکردهایم. گویی دل ما از سینه برون جسته تا در سینهی دیگری منزل کند. همدلی چون شاخکی در وجود ماست که با آن، موجودات زنده را لمس میکنیم : خواه برگ درخت باشد یا انسان. از طریق لمس کردن نیست که به بهترین وجه میتوانیم احساس کنیم، بلکه به میانجی دل است که قادر به انجام این کار میشویم.
- نور جهان
دل از هرگونه دانایی که در قید و بند قاعدهای قرار گیرد پیشی میگیرد.
- نور جهان
این لحظه که چون صاعقه بر تمامی لاکهای هویت فرود میآید و از ورطهی حائل میان من و دیگری بر میجهد و طی آن کوچکترین تپشهای دل دیگری حدس زده میشود، بیشترین روشنایی ممکن را بر وجود دیگری میافکند.
- نور جهان
با همدلی، آنچنان میتوان مراقب دیگری بود که او خود هیچگاه بدان سان مراقب خویشتن نبوده است، با توجهی که به سان پرتو نور، کشیده است، اما هیچگونه سلطهی روانی را نیز بر او اعمال نمیکند.
این هنر مضاعفی است که مشتمل بر داشتن بیشترین نزدیکی و رعایت فاصلهی مقدس است.
- نور جهان