همدلی یعنی آنچه را دیگری احساس میکند، به سرعت آذرخش حس کنیم و بدانیم خطا نکردهایم. گویی دل ما از سینه برون جسته تا در سینهی دیگری منزل کند. همدلی چون شاخکی در وجود ماست که با آن، موجودات زنده را لمس میکنیم : خواه برگ درخت باشد یا انسان. از طریق لمس کردن نیست که به بهترین وجه میتوانیم احساس کنیم، بلکه به میانجی دل است که قادر به انجام این کار میشویم.
- نور جهان
دل از هرگونه دانایی که در قید و بند قاعدهای قرار گیرد پیشی میگیرد.
- نور جهان
این لحظه که چون صاعقه بر تمامی لاکهای هویت فرود میآید و از ورطهی حائل میان من و دیگری بر میجهد و طی آن کوچکترین تپشهای دل دیگری حدس زده میشود، بیشترین روشنایی ممکن را بر وجود دیگری میافکند.
- نور جهان
با همدلی، آنچنان میتوان مراقب دیگری بود که او خود هیچگاه بدان سان مراقب خویشتن نبوده است، با توجهی که به سان پرتو نور، کشیده است، اما هیچگونه سلطهی روانی را نیز بر او اعمال نمیکند.
این هنر مضاعفی است که مشتمل بر داشتن بیشترین نزدیکی و رعایت فاصلهی مقدس است.
- نور جهان
بدان سان که میتوان با تلسکوپ در مسیر نور ستارهای به عقب رفت، با همدلی میتوان در مسیر زمان تا این چهرههای کودکانه که در این عکسهای دسته جمعی دیده میشوند به عقب بازگشت، یعنی آنها را درک کرد. تمامی تقویمها از آن سو میشوند : در این لحظه، به دل کودکی که در گذشته میزیسته و نیز به دلی که در واپسین روز حیات از آن او خواهد بود دست مییابیم.
- نور جهان
از طریق همدلی است که مادر درست پیش از آن که اشکهای فرزند روان گردد، موفق به شنیدن گریهی او میشود.
- نور جهان
هرقدر بیشتر از آنچه به وقوع میگردد فاصله بگیرد، بهتر آن را بیان میکند. آن کس که غایب میشود، بهتر از همه میتواند از حضورها سخن بگوید. او خویشتن را با هیچچیز نمیآمیزد و به همین سبب است که بهتر از هرکس میبیند.
- نور جهان
اگر آنقدر به سوی نور کشیده میشدم، از آن روی بود که زمینهای ظلمانی وجود داشت.
- نور جهان