به سهم خود، هرقدر نگاهم لطیفتر میشود، غیبتم قطعیتر میگردد. آنگاه که مینویسم، گویی دیگر وجود ندارم.
- نور جهان
پیوسته از دنیا کناره میگرفتم و به جنبهی خاموش زندگی میگرویدم که سرسختانه از در آمیختن با زندگی معمولی سر باز میزند.
- نور جهان
ترجیح میدادم به پای خود به سوی چیزها بروم و نام آنها را از خودشان بپرسم تا آن کا نامی را که بر آنها تهادهاند برگیرم.
- نور جهان
سی سال از در آمیختن با آنچه مرا به جنون میکشاند سر باز زدم، از قید و بندها و سرگرمیهایی از آن دست که دنیا پیش روی ما مینهد. این همهمهای بود که همه جا به گوشم میرسید. این ماجرا میتوانست فرجامی ناگوار داشته باشد : ممکن بود برای احتراز از دیوانه شدن، به جنون کشیده شوم.
- نور جهان
تمامی کودکان در زمان جنگ و در شهرهای ویران زاده میشوند. به محض زاده شدن، آوار زندگی بر سر ما فرو میریزد.
- نور جهان
نویسندگی من به سان شرارهای است که بی درنگ استقلال خود را به کف میآورد و با این حال، از ضربهی سنگین ترین و سیاهترین مواد نشأت میگیرد. روشناییهایی که آنها را میزیم، پیوسته از دل تیرگی برکنده میشوند.
- نور جهان
میتوانم به شما اطمینان دهم که یک گلبرگ گل سرخ چندان استوار است که مانع از فرو غلطیدن کسی به ورطهی نیستی شود.
- نور جهان
آنگاه که به آن مینگرم، دیگر نمیدانم کتاب کجا است و خواننده کجا.
- نور جهان
دیگر بهشتی روی این زمین نیست، اما این خاطره ی بهشتی است که در استوار ساختن ایمان من به زندگان سهم داشته است.
- نور جهان