جسم تو مرده است اما روحت، روحت چطور میتواند نزیند؟ باور دارم که هنوز در سایهی درختان کاج لبخند میزنی، زیر نور ماه شعر میخوانی و شعر از تو میجوشد، میخروشد.
Paria's papers.
[ دوست داشتن در بند میکشتمون یا رهامون میکنه؟ ]
[ همونطور که اگه بیش از حد خودت رو بالا بدونی اون بالا بودنه الکیه، اگه بیشتر از حد هم خودت رو پایین ببینی و بکوبی اونم دروغه و واقعیت نداره ]
افراط داشتن فقط تو دیدگاه مخالف آدم نیست که کوبیده میشه، خودمونم ممکنه افراطی باشیم و این مهمه یادمون باشه که توی دید و عقیدهی خودمون هم این طوری بودن اشتباهه. مهم نیست چه باوری و چه حرفی، افراط داشتن به هر صورت اشتباهه.
میدونید چی میگم؟ افراط یک کانسپت مستقل از موضوعه. یعنی ما نمیگیم فلانی آدم افراطیایه چون توی فلان مسئله افراط به خرج میده، ما میگیم افراطیه چون کلا افراط به خرج میده و مهم نیست که درمورد چی.
به نظر من هر " بیش از حد معمولی " اسمش افراط نیست. من ممکنه بیش از حد معمول کتاب بخونم، ولی افراط نیست این. من ممکنه خیلی فیلم ببینم و اینم اسمش افراط نباشه.
به نظر من افراط به بیش از حدی اطلاق میشه که آسیبزا باشه؛ به خودمون در وهلهی اول چون افراط و تعصب خیلی وقتا با همدیگه ظاهر میشن و تعصب خانمانسوزه و جدا از اون خود افراط به تنهایی میتونه آسیب بزنه به انسان، و بعد هم به دیگران.
انسان میتونه چیزهای خوب رو با افراط آسیبزا کنه؛ مفاهیم خوب رو، اهداف خوب رو، کارهای خوب رو، حتی انسانهای خوب رو.
برای همین میگم مستقل از موضوعه، چون فقط مسائل بد نیستن که شامل افراط میشن، خود افراط به تنهایی خانه خراب کنه.
به نظرم افراط مثل آفت میتونه ریشه رو بسوزونه و نذاره گیاهمون سالم و سلامت به آفتاب برسه.
دارم به افراط و تعصب فکر میکنم تا ببینم تعریفم واسه هرکدومشون چیه چون مشابه هستن به نظرم.