دوست داشتن کسی در حکم خواندن اوست. در حکم آن است که بتوانیم تمامی جملههایی را که در دل دیگری است بخوانیم و در حال خواندن، دل او را از بند برهانیم.
- نور جهان
گویی هرکس در نهاد خود کتابی است که به زبانی بیگانه نوشته شده است.
- نور جهان
آنگاه که بدینسان سرگرم خواندن دیگری میشویم، به او امکان تنفس میدهیم، یعنی او را هستی میبخشیم. شاید دیوانگان کسانی باشند که هرگز هیچکس آنها را نخوانده است و از اینکه جملههایی در دل دارند که هرگز کسی نگاهی به آنها نیفکنده است، به خشم آمدهاند.
- نور جهان
نیکی حکایتی ساده دارد : طبق تعریف از آن بی نصیب هستیم. در دنیا جایی ندارد پس آنگاه که اینجا است، همواره معجزهای رخ داده است. تمامی اندیشههای تصنعی و معمولی را کنار خود بیرنگ میسازد. همچنین شیادی فرهنگ مقدس را که ارباب مقدس ما مارسل پروست آن را حقنه کرده است نقش بر آب میکند. هوشمندیی که بر ما عطا میکند، شست و شویمان میدهد و به سان رگبار تند بهاری بر سرمان فرو میبارد. به هالهی نور میماند. غیر مترقبترین رویداد است، حال آن که بدی همواری جزئی از برنامه است. بدی، جایگاه خوانندگان تنور است، مبتذلترین چیزها است، همان چیزی که همواره انتظارش را میکشیم. حال آنکه نیکی، پرندهای است که میان مسها و سیمهای این کنسرت شریر راه خود را گم کرده است، این سرشت عظیم دل است که هربار نامنتظر است.
- نور جهان