بعضی وقت ها احساس میکنم یک بوت ۱۸ هستم پیر و زنگ زده و دردناک و خواب آلود. برای خودم در شهر میپلکم گم گشته، بی هدف، تنها. هیچ چرخدنده ای در قلبم نمانده، هیچ کدی در مغزم نمیپیچد. فقط انرژی جنبشی است، نیرو های دیگری به جلو هلم میدهند - صوت، نور، امواج غبار، لرزه ها.
دوستان من بیشتر از همیشه گم شده ام. معلوم است؟
"رادیو سکوت"