Welcome tomy Chanel
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
https://eitaa.com/fallow78hamim
۰
۰
۰
۰
۰
Fallow 🐾
هدایت شده از فور عزل ❌𝕍𝕠𝕝𝕝𝕖𝕪𝕓𝕒𝕝𝕝 𝔹𝕝𝕠𝕤𝕤𝕠𝕞🏐❣
Happy mappy ¹⁰⁰ members 🥺🛐🤍
پارت دوم. رمان.
حامی: به تو چه 😂😂
جانا:داداش کم بچه دارشین با کیفیت 😂
مامان لیلا:مشکوک میزنین مثل قدیما تازه قدیما در رو قفل میکردن صدا جیغ شون هم میومد😂
بابا حمید: ای خدا . چیکار میکنین شما ها
حامی: بله مامان،بله بابا.
مامان لیلا: بیاین بیرون دیگه
حامی:الان میایممممممم
جانا:اه نمیزارن آدم تو حال خودش باشه
اومدیم و نشستیم
مامان لیلا:عروس گلم ناهار درست کردم
رویا: دستتون درد نکنه
جانا:مامان مگه قرار نبود برا داداشم من درست کنم
شب شد و شام جانا درست کرد و خوردیم و رفتیم خونه ی خودمون🙂
۷ماه بعد
رویا:ح..حامی درد دارم😰
حامی(با ترس زیاد):چ..چیشده رویا بریم بیمارستان 🥺
رویا:نمیدونم فقط زود دارم میمیرم😖
حامی(با خجالت و استرس): بچه خوبه تو نمیمیری عشقم🙂
رویا:بچه خوبه فقط دلممم😩
خیلی ترسیدم و چون میخواستم به رویا روحیه بدم
دستم رو گذاشتم رو شونه اش و گفتم:فدات شم الان میرم و لباس میارم آماده شیم بریم بیمارستان🫂
رویا:نیلا چی میشه
حامی: میدم به خانی یا کیوان میدم کیوان
زنگ زدم به کیوان(با ترس و صدای ضعیف):الو داداش چطوری؟
کیوان:مرسی حالت خوبه نفس نفس میزنی🤭
حامی: خوبم میتونی نیلا رو پیش خودت نگه داری و مراقبش باشی ؟
کیوان:آره داداش چیشده
حامی:جایی نمیخوای بری و بیمارستان نمیزارن نیلا اونجا باشه
کیوان:نه .. بیمارستان جیشده خب؟
حامی:رویا درد داره 😮💨
کیوان:باشه الان تو خیابونم میام دنبالش😉
حامی:دستت درد نکنه داداش آماده اش کردم😚
حامی:نیلا بابا کجایی؟
نیلا:اینجام بابایی😘
حامی:فدای بوس کردنت بدو آماده شو لباس خوب بپوش بری پیش کیوان
نیلا:باشه بابایی..!
حامی:بله جیگرم😚😚
نیلا:تو خیلی خوب و مهربونی بیا لباس بهم بپوشون 🙂بلد نیستم
حامی:مرسی زشته من بیام
نیلا:بابامی و زشت نیست
حامی:عجب دختری بدو تو اتاق تا بیام
نیلا:بیا دیگه
حامی:اومدم و چی میخوای بپوشی؟
نیلا:نمیدونم
حامی:آخ فدای نمیدونم گفتنت لباس قهوه ای و شلوار بگ آبی ت
نیلا:خوبه
پارت سوم. رمان.
حامی:بدو نیلا بیا اینارو بپوش تا من یه دست لباس بزارم تو کیف
نیلا:بده.......بابا چرا من باید برم خونه عمو کیوان
حامی:دختر قشنگم به خاطر اینکه میخوایم برات یه خواهر قشنگ مثل خودت بیاریم
نیلا: چجوری و اسمشو چی میزارین
حامی: ببین خیلی چیز ها هنوز واسه سن شما زوده فعلا بپوش اسمش هم باید تصمیم بگیریم
نیلا: بابا میگم که به مامان بگم بیاد موهام رو ببنده؟
حامی: نه دختر قشنگم خودم میبندم
نیلا: چرا مامان نیاد مگه تو بلدی؟
حامی: بله که بلدم ...مامان هم حالش خوب نیست
نیلا: چرا خوب نیست ؟؟
حامی: خب. سرش درد داره
نیلا: اهان
حامی: بابا پوشیدی لباستو
نیلا : اهوم... بابا چجوری بلدی مرد هاکه بلد نیستن
حامی: بیا ببینمت به به نیلا من قبلنا موهام بلند بود و بلد بودم
نیلا: چرا الان نیست
حامی: من تصادف کردم به خاطر همین
نیلا: بابا الان خوبی
حامی:(با خنده) اره بابا بدو بشین جلو اینه تا بیام
اومدم و شونه رو برداشتم و کش رو از موهاش جدا کردم و شونه کردم
حامی: فدای مو طلایی هات برم من
نیلا: ملسی. بابا با این دوتا کش ها میبندی
حامی: آره چرا که نه خدا خرگوش روش هسا
نیلا: اره
کش هارو به موهاش بستم و جوراب پوشید د رفت دم در که
حامی: نیلا با مامان نمیخوای خداحافظی کنی؟
نیلا: اوبس یادم رفت
حامی: بدو ولی آروم
نیلا: مامان کجایی
رویا: اینجام فداتبشم تو اتاق
نیلا دوید و رفت پیش ردیا و بقلش کرد
حامی: اع نیلا آروم مامان حالش خوب نیست
رویا: ولش کن بچمو
نیلا: مامان بابا قول میدین وقتی اجی بدنیا اومد من رو هم دوست داشته باشید
حامی: اوه این چه حرفیه من تورو هم بیشتر اون دوست دارم
رویا: دورت بگردم
حامی : بسه مامان رو بوس کن و بریم کفش بپوشیم که عمو الان میاد
نیلا: باشه مامان دوستت دارم خدافظ
رویا: عاشقتم خدافظ
حامی: بدو دستم رو بگیر و بریم
نیلا: اع عمو بوق زد
حامی: آره
رفتم سر جاکفشی و کفش جردن سفید مشکی هاش رو پوشوندم
حامی: سلام داداش خوبی
کیوان : سلام چطوری
حامی: خولم مراقبش باشی
کیوان : سلام عمو باشه
نیلا: سلام
حامی: بزار در رو برات باز کنم
نیلا نشست و دل من دیگه طاقت نداشت
رفتند و مت موندم و رویا با این وضعیت ش
رویا رو در حال رسوندن به بیمارستان بودیم
که زنگ زدم به مامان و باباش و جانا و مامان لیلا .......