eitaa logo
✨𝔹𝕠𝕪 𝕠𝕗 𝕝𝕚𝕘𝕙𝕥✨
121 دنبال‌کننده
810 عکس
236 ویدیو
0 فایل
[بـه نـام خـالـق زلـف هـای فـر تـو✨] [صــبـح شـد چشمام خـشک شـد💛] [به راه،نیومدی دلـم واسـه تـو خـودشـو کشـت مـرد!✨] [شـروعمـون: 1404/10/15💛] [کـدمـون:346🎟✨] [مـن: @mahla_30975 💛] [اصـکـی؟ مـنـبع یـا فـور بـزن✨] [لـف؟در شـان شـمـا نیـسـت💛]
مشاهده در ایتا
دانلود
پارت دوم. رمان. حامی: به تو چه 😂😂 جانا:داداش کم بچه دارشین با کیفیت 😂 مامان لیلا:مشکوک میزنین مثل قدیما تازه قدیما در رو قفل میکردن صدا جیغ شون هم میومد😂 بابا حمید: ای خدا . چیکار میکنین شما ها حامی: بله مامان،بله بابا. مامان لیلا: بیاین بیرون دیگه حامی:الان میایممممممم جانا:اه نمیزارن آدم تو حال خودش باشه اومدیم و نشستیم مامان لیلا:عروس گلم ناهار درست کردم رویا: دستتون درد نکنه جانا:مامان مگه قرار نبود برا داداشم من درست کنم شب شد و شام جانا درست کرد و خوردیم و رفتیم خونه ی خودمون🙂 ۷ماه بعد رویا:ح..حامی درد دارم😰 حامی(با ترس زیاد):چ..چیشده رویا بریم بیمارستان 🥺 رویا:نمیدونم فقط زود دارم میمیرم😖 حامی(با خجالت و استرس): بچه خوبه تو نمیمیری عشقم🙂 رویا:بچه خوبه فقط دلممم😩 خیلی ترسیدم و چون میخواستم به رویا روحیه بدم دستم رو گذاشتم رو شونه اش و گفتم:فدات شم الان میرم و لباس میارم آماده شیم بریم بیمارستان🫂 رویا:نیلا چی میشه حامی: میدم به خانی یا کیوان میدم کیوان زنگ زدم به کیوان(با ترس و صدای ضعیف):الو داداش چطوری؟ کیوان:مرسی حالت خوبه نفس نفس میزنی🤭 حامی: خوبم میتونی نیلا رو پیش خودت نگه داری و مراقبش باشی ؟ کیوان:آره داداش چیشده حامی:جایی نمیخوای بری و بیمارستان نمیزارن نیلا اونجا باشه کیوان:نه .. بیمارستان جیشده خب؟ حامی:رویا درد داره 😮‍💨 کیوان:باشه الان تو خیابونم میام دنبالش😉 حامی:دستت درد نکنه داداش آماده اش کردم😚 حامی:نیلا بابا کجایی؟ نیلا:اینجام بابایی😘 حامی:فدای بوس کردنت بدو آماده شو لباس خوب بپوش بری پیش کیوان نیلا:باشه بابایی..! حامی:بله جیگرم😚😚 نیلا:تو خیلی خوب و مهربونی بیا لباس بهم بپوشون 🙂بلد نیستم حامی:مرسی زشته من بیام نیلا:بابامی و زشت نیست حامی:عجب دختری بدو تو اتاق تا بیام نیلا:بیا دیگه حامی:اومدم و چی میخوای بپوشی؟ نیلا:نمیدونم حامی:آخ فدای نمیدونم گفتنت لباس قهوه ای و شلوار بگ آبی ت نیلا:خوبه
پارت سوم. رمان. حامی:بدو نیلا بیا اینارو بپوش تا من یه دست لباس بزارم تو کیف نیلا:بده.......بابا چرا من باید برم خونه عمو کیوان حامی:دختر قشنگم به خاطر اینکه میخوایم برات یه خواهر قشنگ مثل خودت بیاریم نیلا: چجوری و اسمشو چی میزارین حامی: ببین خیلی چیز ها هنوز واسه سن شما زوده فعلا بپوش اسمش هم باید تصمیم بگیریم نیلا: بابا میگم که به مامان بگم بیاد موهام رو ببنده؟ حامی: نه دختر قشنگم خودم میبندم نیلا: چرا مامان نیاد مگه تو بلدی؟ حامی: بله که بلدم ...مامان هم حالش خوب نیست نیلا: چرا خوب نیست ؟؟ حامی: خب. سرش درد داره نیلا: اهان حامی: بابا پوشیدی لباستو نیلا : اهوم... بابا چجوری بلدی مرد هاکه بلد نیستن حامی: بیا ببینمت به به نیلا من قبلنا موهام بلند بود و بلد بودم نیلا: چرا الان نیست حامی: من تصادف کردم به خاطر همین نیلا: بابا الان خوبی حامی:(با خنده) اره بابا بدو بشین جلو اینه تا بیام اومدم و شونه رو برداشتم و کش رو از موهاش جدا کردم و شونه کردم حامی: فدای مو طلایی هات برم من نیلا: ملسی. بابا با این دوتا کش ها میبندی حامی: آره چرا که نه خدا خرگوش روش هسا نیلا: اره کش هارو به موهاش بستم و جوراب پوشید د رفت دم در که حامی: نیلا با مامان نمیخوای خداحافظی کنی؟ نیلا: اوبس یادم رفت حامی: بدو ولی آروم نیلا: مامان کجایی رویا: اینجام فداتبشم تو اتاق نیلا دوید و رفت پیش ردیا و بقلش کرد حامی: اع نیلا آروم مامان حالش خوب نیست رویا: ولش کن بچمو نیلا: مامان بابا قول میدین وقتی اجی بدنیا اومد من رو هم دوست داشته باشید حامی: اوه این چه حرفیه من تورو هم بیشتر اون دوست دارم رویا: دورت بگردم حامی : بسه مامان رو بوس کن و بریم کفش بپوشیم که عمو الان میاد نیلا: باشه مامان دوستت دارم خدافظ رویا: عاشقتم خدافظ حامی: بدو دستم رو بگیر و بریم نیلا: اع عمو بوق زد حامی: آره رفتم سر جاکفشی و کفش جردن سفید مشکی هاش رو پوشوندم حامی: سلام داداش خوبی کیوان : سلام چطوری حامی: خولم مراقبش باشی کیوان : سلام عمو باشه نیلا: سلام حامی: بزار در رو برات باز کنم نیلا نشست و دل من دیگه طاقت نداشت رفتند و مت موندم و رویا با این وضعیت ش رویا رو در حال رسوندن به بیمارستان بودیم که زنگ زدم به مامان و باباش و جانا و مامان لیلا .......
سالگرد موزیک رز سفید مبارک
دوستان اینجا رمان و عکس و فیلم حامیم هست
پارت چهارم. رمان تو ماشین نشستم همین که زنگ زدم به مامان لیلا __________________________________ مامان لیلا:الو سلام پسرم حامی: با بغض الو سلام مامان لیلا متوجه شد گفت: عروس و نیلا خوشگلم خوبن حامی تا این رو فهمید زد زیر گریه و با دست های لرزان گفت: خ.خوبن مامان لیلا: چیزی شده چرا گریه میکنی نکنه اتفاقی افتاده حامی:نه فقط میتونی بیای بیمارستان مامان لیلا:بیمارستان چرا چیشده حامی:رویا امروز درد عجیبی داشت آوردمش و اینکه نیلا هم پیش کیوانه فقط زود بیا دارم از استرس میمیرم مامان لیلا: مادر به خاطر این خبر خوب گریه میکنی مرد باش نترس بعدشم تو اولین بچه ات نیستا حامی: مامان زود بیا مامان لیلا:باشه خدافه حامی: خدافه به جانا زنگ نزدم و فقط گریه کردم __________________________________ چند دقیقه بعد از ماشین پیاده شدم رفتم داخل اتاقش رو فهمیدم و رفتم کنارش گفتم:سلام نفسم بهتری رویا: نوچچچ حامی: چرا نه رویا: میترسممممم دکترا میگن بچه تابیده حامی دوباره زد زیر گریه و با بغض گفت: ت..تابیده رویا: ببین نترسی ها اماگفتن احتمال اینکه جفتتون جون سالم ببرید بعد از عمل کمه و یا مادر یا بچه سالم می‌مونن حامی: سکوت کرد و من باید کاری کنم که هم تو هم بچه سالم باشید یادته که نیلا چی گفت رویا: آره چطور حامی: اون لحظه من نگرانش بودم و گفتم الان به چی فکر میکنه رویا: خب حامی: یاد خودم افتادم وقتی جانا میخواست به دنیا بیاد نگران بودم که من رو ترک کنن رویا: ولی همچین چیزی نبود حامی: درسته