پارت چهاردهم. رمان
حامی:فکر کنم فندوم هام هم همین حس رو دارن
جانا:آره بابا😌😂
دنیا:نمیخواین ما بیایم تو
رویا اومد و گفت:چرا اینجوری میکنین با من
دنیا:چجوری؟
رویا:خب ترسیدیم
حامی:ولش کن بزار بیاند تو....بفرمایین
جانا:بلاخره
دنیا: خدایا
حامی:بسه دیگه آنقدر نمک نریزید
اومدن تو و نشستن یه چایی ریختم و اوردم و نشستیم بعد حرف زدن اومدن بلند شند تا من گفتم:بشینین الان میگم همه بیاند
جانا:اخجون شااااام😋🤣
حامی:شام با جانا
جانا:نهههه🤣تو پدر شدی
حامی:نون و ماست 😌
جانا:عاااااام
حامی:اسکلی ها
جانا:روت باز شده
حامی:نمک در نمکدان شوری ندارد حامیم با کسی شوخی ندارد😊😌😁
🤍رمان🤍
Welcome tomy Chanel
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
https://eitaa.com/fallow78hamim
۰
۰
۰
۰
۰
Fallow 🐾
پارت پانزدهم. رمان
جانت:باشه حالا
رویا:حامی زنگ زدم بهشون گفتم اولش گفتن نه بعد با اسرار اوکی شدن
حامی:عقشم چی شام میخوای
دنیا:خدا شانس بده
حامی:واسهخواهرت هم حسودی؟
دنیا:آره دیگه
____________
موقع شام
شام:چلوکباب_چلوجوجه_خورشتماست_نوشابه کوکاکولا و اسپرایت
سرمیز نشسته بودن
همگی مشغول غذا خوردن بودن که یهو نورا گریه افتاد
نیلا:این چقدر گریه میکنه
همه خندیدن
مامان لیلا:مامانجون فداتشه توهم خیلی گریه میکردی
دوباره همه خندیدن
رویا رفت سراغ نورا
حامی:رویا بیارم اونجا بخوری
رویا:نه مرسی
حامی:اینجوری که نمیشه
رویا:چجوری؟
حامی:تو از صبح هیچی نخوردی
رویا:ولی گرسنه نیستم
حامی:نخیرم
حامی بلند شد بشقاب رویا رو برداشت و واسه اش برد و گفت:رویا یا بخور یا برو سرمیز خودم آرومش میکنم
بهرام:دخترم یه چیز بخور دیگه
رویا:بابا گشنه نیستم
بهرام :یا میخوری یا من از اینجا میرم
حامی:عه بابا
بهرام:باید بخوره
سما:رویا
رویا:باشه حامی تو برو بشین منم میخورم
حامی:نخیر شما برو بخور من میخوابونمش
رویا:شاید شیر بخواد
حامی:بهش میدم
رویا:چجوری
حامی:اع چجوری خب شیر خشک برو دیگه بحث نکن
رویا رفت و نشست ولی نگاهش به حامی بود
حامی نورا رو بغل کرد تابش میداد و وایه اش مرور رو میخوند
رویاعاشق این آهنگ بود
حامی بعد از اهنگ مرور قلب منی و بعدش رز سفید رو خوند تموم شد اومد تا اهنگ هنوزم رو واسه اش بخونه دیگه خوایش برده بود
حامی آروم سرش رو بوس کرد
گذاشتش تو تختش
رویا:دستت درد نکنه😊
حامی:انجام وظیفه بود😌
دیگه سفره جمع شده بود رویا بشقاب حامی که نصفه بود رو مر کرد خورشت ماست و با بشقاب حامی واسه اش آورد حامی روی مبل نشسته بود و تلویزیون رو روشن کرده بود
وقتی رویا واسه اش آورد گفت:عزیزم چرا زحمت کشیدی خودم می آوردم.
رویا:حالا بخور دیگه
حامی قاشق زد تو خورشت ماست و گذاشت تو دهن رویا
رویا:خودت چی بخور
حامی:من میخورم ولی تو واجب تری
رویا:عی خداااا قربونت شم
حامی:حیفی
رویا:بخور دیگهههه
حامی:باشه حالا
https://eitaa.com/joinchat/3090351632Cb01ee97d36
یه چنل جدید با رفیقم زدم
حمایتش میکنید؟ 🙃
همسایه ها هرکی میخواد همسایه بشه
پی بگه
@Hosna1717
974.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
Welcome tomy Chanel
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
https://eitaa.com/fallow78hamim
۰
۰
۰
۰
۰
Fallow 🐾